سلامممم و درودددد به همگی خوش آمدید به داستانی از روایت روان قراره باهم شاهد خودشناسی کمال و پایداری نابود نشدنی باشیم این بازی در بهترین حالت یک برنده داره قراره همه تایپ های mbti توی بازی شرکت بدیم
مردها: · INTJ – 6w5 کارکردها: Ni – Te – Fi – Se قابلیت: دیدن الگوهای پنهان و طراحی نقشههای بلندمدت. نقطه ضعف: حس کردن لحظه. · ENTP – 7w6 کارکردها: Ne – Ti – Fe – Si قابلیت: اتصال ایدههای ناباورانه و پیچاندن قوانین. نقطه ضعف: به خاطر آوردن جزئیات دردناک. · INFJ – 9w8 کارکردها: Ni – Fe – Ti – Se قابلیت: درک نیتهای پنهان و ایجاد صلح ظاهری. نقطه ضعف: خشم فروخورده. · ENFJ – 7w8 کارکردها: Fe – Ni – Se – Ti قابلیت: جذب و رهبری احساسی جمع. نقطه ضعف: وابستگی به تأیید دیگران. · ISTJ – 5w6 کارکردها: Si – Te – Fi – Ne قابلیت: حفظ قوانین و ساختار. نقطه ضعف: وحشت از هرج و مرج. · ESFJ – 2w1 کارکردها: Fe – Si – Ne – Ti قابلیت: ایجاد هماهنگی اجتماعی و مراقبت عملی. نقطه ضعف: ناتوانی در گفتن «نه». · ISTP – 6w5 کارکردها: Ti – Se – Ni – Fe قابلیت: حل مسائل فوری و دستکاری ابزارها. نقطه ضعف: درک احساسات دیگران. · ESTP – 7w6 کارکردها: Se – Ti – Fe – Ni قابلیت: واکنش سریع و ریسکهای حسابشده. نقطه ضعف: دیدن عواقب دور. زنها: · INTP – 5w4 کارکردها: Ti – Ne – Si – Fe قابلیت: تجزیهٔ منطقی هر مسئله. نقطه ضعف: ابراز احساسات. · ENTJ – 8w7 کارکردها: Te – Ni – Se – Fi قابلیت: رهبری استراتژیک و تصمیمگیری سریع. نقطه ضعف: آسیبپذیری عاطفی و بیتابی در برابر موانع. · INFP – 1w9 کارکردها: Fi – Ne – Si – Te قابلیت: ارزشهای اخلاقی عمیق و درک احساسات. نقطه ضعف: قضاوت مداوم خود. · ENFP – 7w6 کارکردها: Ne – Fi – Te – Si قابلیت: ایجاد ارتباط و دیدن احتمالات. نقطه ضعف: فرار از درد. · ISFJ – 9w1 کارکردها: Si – Fe – Ti – Ne قابلیت: وفاداری و مراقبت عملی. نقطه ضعف: فراموشی نیازهای خود. · ESTJ – 8w9 (زن) کارکردها: Te – Si – Ne – Fi قابلیت: ساختاردهی و مدیریت بحران. نقطه ضعف: احساسات شخصی. · ISFP – 4w3 کارکردها: Fi – Se – Ni – Te قابلیت: بیان هنری و حسی عمیق. نقطه ضعف: برنامهریزی بلندمدت. · ESFP – 7w8 کارکردها: Se – Fi – Te – Ni قابلیت: جذابیت لحظهای و انعطاف اجتماعی. نقطه ضعف: پیشبینی آینده. در ادامهٔ داستان هر یک از این شانزده نفر، در فصول مختلف بازی، روایت خواهد شد.
قوانین هفتگانه آغازین – همانهایی که در بدو ورود میشنوی (بقیه قوانین را خودت کشف میکنی. یا سایهات به زورت یاد میدهد.) ۱. قانون پرسونا (قانون ۲) «پرسونا را سه بار میتوانی عوض کنی. اما صورتت را نه. میتوانی چند نقاب حمل کنی، اما نقاب اصلی هرگز فروختنی نیست.» (چرا؟ چون میتوانی نقش بازی کنی، اما حقیقت وجودت را نمیتوانی بفروشی. اگر بفروشی، دیگر نمیدانی کیستی.) ۲. قانون روح مشترک (قانون ۴) «تیم دو نفره یک روح دارد. اگر یکی بمیرد، دیگری نصف انرژی و تمام درد مرگ را حس میکند.» (چرا؟ چون هر رابطهٔ واقعی، ردپایی از خود در روان تو میگذارد. فرار نکن. دردنش را حس خواهی کرد.) ۳. قانون جایزهٔ ناقص (قانون ۸ – پنهان) «جایزه را اگر با همتیمیات تقسیم نکنی، سایهات نصفش را میدزدد.» (چرا؟ کسی به تو نمیگوید. خودت باید بفهمی چرا داری کمتر از چیزی که به دست آوردهای دریافت میکنی. این قانون را کسی اعلام نمیکند. فقط تجربه میکنی.) ۴. قانون بازتاب (قانون ۱۰) «از هر چه بترسی، همان میشوی. و ممکن است به چیزی تبدیل شوی که روزی از آن متنفر بودی.» (چرا؟ چون فرار از سایه، دویدن به سمت اوست. تنها راه، ایستادن و نگاه کردن است.) ۵. قانون اسلحه (قانون ۱۳) «اسلحهای که به دیگری نشانه میگیری، همیشه یک تیر در خشاب برای خودت دارد.» (چرا؟ چون خشونت به بیرون، خشونتی به درون است. هر ضربهای که میزنی، پژواکی در روانت دارد.) ۶. قانون رویای ناظر (قانون ۹) «در هر مرحله، یک بازیکن «رویای ناظر» میبیند. آن را تعریف کن یا ضرر کن.» (چرا؟ چون ناظر از بیرون میبیند چیزی را که تو از درون نمیبینی. رویاهایش کلید هستند.) ۷. قانون زمزمه (قانون ۲۰) «ناظر گاهی زمزمه میکند. گوش کنی یا نه… انتخاب با تو. اما هر زمزمه، نشانی بر جا میگذارد.» (چرا؟ چون گاهی حقیقت از دهان کسی بیرون میآید که نباید. اما شنیدنش، تو را تغییر میدهد – خواه بخواهی خواه نخواهی.)
ایتمهایی که یا نجات میدهند یا نابود – با بهایی که باید بپردازی پرسونا (ماسک اجتماعی) – به تو اجازه میدهد از ضعیفترین کارکردت استفاده کنی. اما هر بار که ماسک عوض کنی، تکهای از چهرهات فراموش میشود. سه بار که عوض کردی… دیگر یادت نمیآید اصلاً صورتی داشتی یا نه. آینه سایه – در آن نگاه میکنی و بدترین نسخهٔ خودت را میبینی. آن نسخهای که هرگز نمیخواهی بشوی. اما در ازای این وحشت، یک ضعف پنهان یکی از بازیکنان را میبینی. (سؤال این است: حاضر چشمانت را باز کنی؟) چاقوی حقیقت – یک برش کوچک روی پوست خودت. یک دروغ که به تو گفته شده، آشکار میشود. اما در ازای هر برش، یک خاطرهٔ خوب را فراموش میکنی. (آیا حقیقت ارزش از دست دادن شیرینترین لحظات زندگی را دارد؟) نقاب فراموشی – این نقاب را که بزنی، همه تو را فراموش میکنند. دقیقاً ده دقیقه. نه بیشتر، نه کمتر. در آن ده دقیقه، میتوانی هر کاری بکنی – کسی نمیبیند، کسی به یاد نمیآورد. اما خودت هم فراموش میکنی کیستی. صورتت را گم میکنی. و اگر در آن ده دقیقه کسی نام واقعیت را صدا بزند… دیگر هیچوقت به یاد نمیآوری. کتاب خاطرات نانوشته – صفحاتش خالی است. یک خاطرهٔ واقعی از کودکیات را در آن بنویس. بعد از نوشتن، آن خاطره از ذهنت پاک میشود – اما تبدیل به یک توانایی موقت میگردد. شجاعت، بیباکی، عشق، یا خشم. ساعت لیبیدو – عقربهای دارد که انرژی روانی هر بازیکن را نشان میدهد – بدون اینکه خودش بداند. میتوانی عقربه را به سمت خودت بچرخانی و انرژی دیگری را بدزدی. اما هر بار که این کار را میکنی، آن بازیکن دچار افسردگی موقت میشود. و تو… یک تیکتاک درون سرت اضافه میشود. اگر زیاد بدزدی، آن صدا خاموش میشود – و دیگر هیچوقت نمیفهمی وجدان چیست. سایهدزد (چاقوی سیاه) – تیغهاش سایهها را میبرد. اگر بخشی از سایهٔ یک بازیکن را به زبان بیاوری – آن بخشی که او انکار میکند – و چاقو را بکشی، آن سایه از او جدا میشود و به تو میچسبد. تو قدرت آن کارکرد را پیدا میکنی. او برای ۲۴ ساعت ضعیف میشود. اما هر سایهای کثیفی دارد. هر بار که سایه میدزدی، کمی از چهرهات محو میشود و چیزی شبیه به هیولا جای آن را میگیرد. آخرش دیگر نمیدانی در آینه چه کسی را میبینی. (خیلی چیزا تا اینده گفته میشه.)
مأموریت – در دل خرابه (یک مثال ضعیف از نحوه داستان قرار نیست همیشه این باشه(شاید بهتر شاید خیلی بدتر)) دو نفر وارد یک خانهٔ متروک میشوند. یکی ENTP. یکی INFP. به ENTP یک مأموریت داده میشود – نباید به کسی بگوید. و یک اسلحه. او از قبل یک اسلحهٔ دیگر هم دارد. INFP نمیداند مأموریت چیست. فقط میبیند ENTP به آن آدم بدبخت گوشه دیوار نگاه میکند. فکر میکند میخواهد او را بکشد. اسلحه را از ENTP میگیرد. میگذارد روی سر خودش. INFP: اگر به آن آسیب بزنی… خودم را میکشم. ENTP میخندد. با اسلحهٔ قبلیاش، به آن آدم شلیک میکند. INFP (صدایش میلرزد): اون هنوز زنده است… میشود نجاتش داد؟ بس کن… ENTP تیر دوم را میزند. به سر آن آدم. INFP گریه میکند. اسلحه را دوباره روی سر خودش میگذارد. بنگ.
ولی... تیر مشقی بوده. مأموریت ENTP همین بود: INFP به خودش شلیک کند بدون اینکه بداند. سکوت. فقط صدای نفسهای سنگین INFP. ناظر از میان تاریکی زمزمه میکند: «بیرحم باش. برخلاف توست…» INFP روی زانو بلند میشود. اشک روی صورتش خشک شده. اسلحه را برمیدارد. ناظر: «بزن. بکشش.» INFP نگاه میکند به ENTP. او دیگر نمیخندد. عقب میرود. سکوت. INFP ماشه را میکشد. تیر به پای ENTP میخورد. نه به سر. ENTP فریاد میکشد و میافتد. خون. درد. زنده است. INFP برمیگردد و میدود. به سمت در خروجی. به سمت تاریکی. ناظر دیگر حرفی نمیزند. فقط ثبت میکند. (بازی ادامه دارد.)
پستات🛐♾🌺❤💓خودت🛐♾♾♾♾💕🌷💐❣🎀🎀🌹🌹❤❤❤💓🌺❣🌹🌷
داستان ترسناکه؟
آخی ممنونممم✨🙏🙏
چقدر با ذوق و پر انرژی
متشکرم ✨💝
ترسناک محور اصلی داستان نیست ولی خبببب بازم داستان خیلی قوی هست
منظورت از قوی چیه؟
واو بنظرم قراره خیلی جالب بیاد، بی صبرانه منتظر ادامشم✨
خیلی ممنونم دوست عزیز حتما ادامه پر قدرت ارائه میدم در حال کار روش هم هستم🙏
موفق باشی:)
متشکرم ✨
اگر ایده ای داشتی بهم بگو✨💙
حتما✨🥲
متشکرم✨🍓
حمایتت میکنم لطفا بنویس ادامه شوووو
ممنون برای حمایتت دوست عزیز
حتما ✨🙏
درحال نوشتن تک تک کاراکتر ها هستم تصور شخصیت اعمال و... و اینکه داستان چطور شروع بشه
ولی متاسفانه معمولا حتی تا یک هفته هم ممکنه طول بکشه که تایید بشه
ببخشید کامنت بی ربط گذاشتم
راستش چک نکرددم اینجا بلاگه
ببخشید بازم💔
فدای سرت اشکالی نداره همین که معذرت خواستی کافی بود من بخشیدم🙏
موفق باشی✨💝
جالب بود خیلیم جالب بود
منتظر بقیه پستات هستم
خیلی ممنون این داستان قراره قوی پیش ببرم
اگر ایده نظر یا هر سوالی داشتی حتما بپرس✨🙏
عالیه بترکون
متشکرم✨
فدات
نشی ممنون🙏
چه تست زیبایی ولی حیف مغزم نکشید بازی شو بفهمم یه توضیحی میدی؟
قراره کم کم پست کنم اشکالی نداره که متوجه نشدی ولی یادت باشه داستان به شدت قوی داره اگر موفق بشم هم آرت های سطح بالا برای هر بخش تهیه میکنم🙏💝