قصدم از مطرح کردن همهی این موارد آگاهسازی شما نسبت به اهمیت هویت اصالت و باورهای نیاکانمون بود. فراموش نکنید و به سادگی از کنارشون نگذرید.
کلمهی سووشون یا سیاوشان به معنی سوگواری برای سیاوش هست. در فرهنگ عامه بهخصوص در شیراز و جنوب ایران این مراسم ریشه در دوران باستان داره و نماد عزای یک جوان رشید و بیگناهه. و در ایران قدیم (بهخصوص در فرارود و بخارا و جنوب ایران) سووشون یک آیین جمعی بوده که برای بزرگداشت سیاوش برگزار میشده. مردم در این مراسم پیراهنهای سیاه یا کبود میپوشیدن (که در شاهنامه هم بهش اشاره شده: کبود است جامهی من در این سوگ) زنها موهاشون رو میبریدن (به نشانه غم بزرگ) و مردها سینه میزدن. نماد اصلی این مراسم گیاه پرسیاوشان یا خون سیاوش بود معتقد بودن از هر قطره خون سیاوش که بر زمین ریخته گیاهی سبز شده که هرگز نمیمیره برخلاف یک سوگواری معمولی سووشون همیشه با یک خشم نهفته همراه بوده و عزاداری برای سیاوش در واقع یک نه بزرگ به قاتلان سیاوش و ظالمها بود.
گیاه پُرسیاوشان (یا به قول شاهنامه و اساطیر: خون سیاوش) یکی از زیباترین و نمادینترین بخشهای تراژدی سیاوشه. این گیاه فقط یک پدیدهی طبیعی نیست؛ بلکه در فرهنگ ما به عنوان سند حقانیت مظلوم تلقی میشه. این گیاه ساقههای بسیار نازک و سیاه (شبیه مو) و برگهای ظریف و سبز داره اما در باورهای ما ساقههای سیاه نماد سوگواری و عزا برای سیاوش هستن انگار که گیاه خودش پیراهن سیاه به تن کرده. این گیاه در جایی رشد میکنه که آفتاب مستقیم به اون نتابه یعنی لای صخرههای نمناک کنار چشمههای تاریک و زیر سایهی درختان. در ادبیات ما خورشید نماد روشنایی راستی و پادشاه عادله. وقتی سیاوش (که مظهر بیگناهی و پاکی بود) به اون طرز فجیع کشته شد انگار خورشید عدالت در اوم سرزمین غروب کرد و دنیا رو تاریکی ظلم (افراسیاب) فرا گرفت. و در تفسیر اسطورهای میگن که این گیاه که از خون سیاوش رشد کرده قهر کرده و نمیخواد زیر نوری رشد کنه که شاهد اون جنایت بوده و ترجیح میده در سایه و جای تاریک بمونه ، چون از دنیایی که در اون خورشید راستی و عدالت (سیاوش) از بین رفته دلگیر و غمگینه. و این رویش در سایه نوعی سوگواری ابدیه. معنای مقاومت این گیاه در سایه رو میشه اینجور بیان کرد که با اینکه این گیاه در جای تاریک و دور از آفتاب (که منبع زندگیه) رشد میکنه اما خشک نمیشه و همیشه سبز میمونه و این یعنی حتی وقتی خفقان و ظلم هست (سایه و تاریکی) و حتی وقتی هیچ حمایتی از حقیقت نمیشه (نبود نور خورشید)باز هم یاد و آرمان سیاوش زنده میمونه و سبزه.
و رمان سووشون اثر سیمین دانشور فقط یک کتاب نیست بلکه یک مانیفست فرهنگیه که پلی میزنه بین روایت اسطورهای سیاوش و واقعیتهای معاصر ایران. این رمان که در سال ۱۳۴۸ منتشر شده، از چند جهت یک شاهکار تمامعیاره: - اولین رمان جدی یک زن ایرانی: سیمین دانشور با این کتاب ثابت کرد که نگاه زنانه میتونه عمیقترین لایههای سیاسی و اجتماعی جامعه ر و کالبدشکافی کنه. - پیوند اسطوره با رئالیسم: دانشور هوشمندانه نام سووشون (سوگ سیاوش) رو انتخاب کرد تا بگه که تراژدی سیاوش در طول تاریخ ایران مدام تکرار میشه و نشون داد که سیاوشوار زیستن و مظلومانه کشته شدن یک تقدیر تاریخی برای آزادگان این مرز و بومه. - شخصیتپردازی نمادین: شخصیت یوسف در رمان تجسم مدرن سیاوشه یوسف روشنفکریه که در مقابل اشغالگرها (انگلیسیها) و خانهای خائن میایسته و در نهایت مثل سیاوش مظلومانه به قتل میرسه زری (همسر یوسف) هم نماد رشد و تحول زن ایرانیه که از ترس و محافظهکاری به شجاعت و آگاهی میرسه.
احتمالا در جریان هستید که خانم نرگس آبیار اقدام به ساخت یک سریال بزرگ و پرهزینه بر اساس این رمان کرد. این پروژه با حواشی و محدودیتهای بسیار زیادی روبرو شد که عمق یک شکاف هویتی که در ادامه دربارهاش حرف میزنم رو نشون میده. این سریال با وجود سرمایهگذاری عظیم، با چالشهای جدی برای پخش مواجه شد. گفته میشه بخشهایی از محتوای این سریال که به نقد ساختارهای قدرت یا نمایش پررنگ آیینهای ملی میپرداخته که با سلیقهی نهادهای ناظر (مانند ساترا یا صداوسیما) همخوانی نداشته. و یکی از جنجالهای عجیب شکایتهایی بود که علیه این اثر به اتهام توهین به قوم لر مطرح شد (به دلیل برخی دیالوگها یا نوع نمایش ایلهای قشقایی و همسایههاش در اون مقطع تاریخی) این موضوع باعث شد پروندههای قضایی برای این اثر باز بشه که روند پخش ر و عملا متوقف کرد. و خب شاید یکی از دلایل موضوع سانسور محتوای اعتراضی بود. چون در حقیقت رمان سووشون ذاتا روحیهی اعتراضی و ضد استعماری داره و گویا نمایش عریان قیام مردم در مراسم تشییع جنازه یوسف (که شبیه به سوگ سیاوش برگزار میشه) برای برخی تداعیگر اعتراضات معاصر بوده و همین موضوع باعث ترس از پخش سریال شده.
و باید بگم که اتفاقا صاحبنظرهای بزرگی مثل شاهرخ مسکوب معتقدن که یکی از دلایلی که ایرانیان به این سرعت و با این عمق واقعهی کربلا و مظلومیت امام حسین رو پذیرفتن و براش سوگواری کردن پیشزمینهی ذهنیشون از سوگ سیاوش بوده. ایرانیان از قبل با مفهوم شهید مظلومی که خونش بر زمین میریزه و قیام به پا میکنه آشنا بودن.حالا چرا سیاوش کمتر دیده میشه؟ این یک چالش بزرگ فرهنگیه. در دهههای اخیر تمرکز سیستم آموزشی و رسمی بیشتر روی هویت مذهبی بوده تا هویت ملی پیش از اسلام وقتی یک طرف (دین) بیش از حد برجسته بشه طرف دیگر (آیینهای باستانی) در حاشیه قرار میگیرن. این موضوع باعث شده که برخی فکر کنن این دو با هم در تضاد هستن و متفاوتن. و ممنوعیت یا محدودیت برای آیینهایی مثل سووشون یا حتی سختیهایی که برای پخش آثاری مثل سریال سووشون پیش میاد ناشی از همین نگاه حذفیه که میترسن نمادهای ملی جای نمادهای مذهبی رو بگیره. قرآن برای پیروانش وحی الهی و کلام مستقیم خداست بنابراین زیر سوال بردنش برای یک مؤمن با توجه به عقایدی که داره ممکن نیست. اما شاهنامه یک اثر انسانیه. مشکل از جایی شروع میشه که به جای اینکه شاهنامه رو به عنوان سند هویت ملی بپذیرن اون رو فقط در حد یک کتاب قصه پایین میارن. در حالی که برای یک ایرانی شاهنامه حکم شناسنامه رو داره.
در اساطیر یونان داستانی وجود داره که شباهتی خیرهکننده (و البته تفاوتهایی بنیادین) با سیاوش داره، داستان هیپولیتوس. هیپولیتوس پسر تسیوس (پادشاه آتن) بود. نامادریش فدرا درست مثل سودابه عاشق پسرخواندهاش شد. وقتی هیپولیتوس به خاطر پاکدامنی دست رد به سینه فدرا زد فدرا به تسیوس تهمت زد که پسرش قصد تعرض به اون رو داشته. تسیوس پسرش رو نفرین و تبعید کرد. و هیپولیتوس در غربت به طرز فجیعی کشته شد. و تفاوت بزرگی که وجود داره اینه که در یونان هیپولیتوس قربانی تقدیر و خشم خدایان میشه، اما سیاوش در شاهنامه قربانی اخلاق و انتخاب آگاهانهاست. سیاوش میتونست در ایران بمونه و با سودابه بسازه، یا در توران با افراسیاب بجنگه، اما اون آوارگی و مرگ رو انتخاب کرد تا پیمانشکن نباشه. اینجاست که سیاوش از یک اسطوره یونانی فراتر میره.
و جالبه بدونید که صاحبنظرها بین تراژدیتر بودن داستان سیاوش یا داستان رستم و اسفندیار اختلاف دارن چون سیاوش تراژدی مظلومیت مطلقه اون بیگناهه صلحجوئه و در اوج جوانی و زیبایی غریبانه کشته میشه. مرگ سیاوش تراژدی اخلاقه. رستم و اسفندیار تراژدی بنبسته. دو پهلوان که هر دو حق دارن و هر دو مجبورن بجنگن ( علی رغم میل باطنی ) . رستم اگر بجنگه فرزند شاه رو کشته و اگر تسلیم بشه آبروش میره. این تراژدی تقدیره. اکثر ادبا سیاوش رو به خاطر پاکی و معصومیتش، محبوبترین و زیباترین شخصیت شاهنامه میدونن. و فردوسی در توصیف سیاوش سنگ تمام گذاشته و نهتنها زیباترین چهره بلکه حتی قشنگترین روح رو هم در شاهنامه سیاوش داره.
نظرات بازدیدکنندگان (0)