دیالوگ هایی که شما رو با عمق این دو شخصیت بیشتر آشنا می کنن.
+پس یعنی تو به مر*گ شوهرش و بچه اش اهمیت نمیدی؟ -پس همشون رو مخفی کن، کاری کن که لیلی... اونا سالم بمونن.
+در مقابل تو به من چی میدی سوروس؟ -در مقابل؟ -همه چیز
-اون دیگه رفته... اون مرده... +این پشیمونیه سوروس؟ -ای کاش... ای کاش من مرده بودم.
-کارکاروف تصمیم داره که به محض سوزش علامت فرار کنه. +جدی؟ تو هم وسوسه شدی که بهش ملحق شی؟ -نه، من که مثل اون ترسو نیستم. +نه نیستی، گاهی وقتا فکر می کنم شاید یه ذره زودتر از موعود تو رو گروه بندی کردیم.
- اگر یه ذره زودتر احضارم کرده بودی ممکن بود بتونم کاری از پیش ببرم و زمان بیشتری برات بخرم! + من خوش شانسم، خیلی خوش شانسم که تو رو دارم سوروس.
- اگر به مردنت اهمیت نمیدی چرا نمیزاری دراکو اونکارو بکنه؟ +روح اون پسر هنوز آسیب چندانی ندیده، نمیخوام به خاطر من از هم دریده بشه. - پس روح من چی؟ دامبلدور روح من چی میشه؟
- به اون اعتماد می کنی، اونوقت به من اعتماد نمی کنی. + موضوع سر اعتماد نیست. - حالا چرا من نباید اطلاعات رو بدونم؟ + ترجیح میدم تمام اسرارمو به یه نفر نگم، مخصوصا به کسی که همه وقتشو دور و بر ولدمورت میگذرونه. - که به دستور تو میگذرونم. + و این کار رو هم بسیار عالی انجام میدی، فکر نکن من این نکته رو دست کم میگیرم که تو جونت دائم در خطره.
+ بعد ازینکه منو کش*تی سوروس- - تو چیزای زیادی رو حق خودت میدونی دامبلدور، شاید من تغییر عقیده داده باشم. + تو به من قول دادی سوروس.
- یعنی پسره باید بمیره؟ - در تمام این سال ها... فکر می کردم به خاطر لیلی ازش محافظت می کنیم، به خاطر لیلی. + ما ازش محافظت می کردیم چون ضروری بود.
- تو زنده نگهش داشتی که در لحضه مناسب بمیره؟ + جا نخور سوروس، تا حالا شاهد مر*گ چندین مرد و زن بودی؟ - اخیرا فقط شاهد مر*گ کسانی بودم که نتونستم نجاتشون بدم.
- تو از من سو استفاده کردی. + این غم انگیزه سوروس، بلاخره به این پسر علاقه پیدا کردی؟ - به اون؟ اکسپکتوپاترونوم + بعد از اینهمه مدت؟ - همیشه
نظرات بازدیدکنندگان (0)