دهه 60 میلادی پر از اتفاقات جدید و مهم بود. جنبش ها، اعتراضات و تمام چیز هایی که جهان رو به معنی واقعی کلمه تغییر داد. شاید بعضی با جنبش سایکدلیک یا روانگردان، آشنا نباشند. در این مطلب تلاش کردم نگاهی موجز به این جنبش داشته باشم.
واژه «سایکدلیک» (psychedelic) نخستین بار در سال ۱۹۵۶ توسط روان پزشک بریتانیایی، هامفری ازموند برای توصیف تاثیر مواد روان گردان بر ذهن به کار رفت. این واژه از ترکیب دو کلمه یونانی "psyche" (ψυχή) به معنای «ذهن» یا «روح» و "dēloun" (δηλοῦν) به معنای «آشکار ساختن» ساخته شده و به معنای «آشکارکننده ذهن» است. نسل بیت گروهی از نویسندگان بودند که استفاده از زاویه دید استاندارد رو رد میکردند و اثارشون روی فرهنگ و وضعیت سیاسی امریکا بعد ازدوران جنگ جهانی دوم و جنگ سرد تاثیر زیادی گذاشت. افردای مثل ویلیام باروز، جک کرواک و الن گینزبرگ، که استفاده از واژه سایکدلیک را بین مردم رایج کردند و حتی میشه گفت که دلیل به وجود اومدن این جنبش هستند.
به طور خلاصه، جنبش روانگردان یا جنبش سایکدلیک، زمان تغییرات اجتماعی، موسیقیایی و هنری بود که از اواسط دهه ۱۹۶۰ تا اواسط دهه ۱۹۷۰ میلادی رخ داد.
ضدفرهنگ چیست؟ ضدفرهنگ، فرهنگی است که ارزشها و هنجارهای رفتاری آن با ارزشها و هنجارهای رفتاری جامعه فعلی مخالف است و گاهی اوقات کاملاً در تضاد با آداب و رسوم فرهنگی جریان اصلی است یک جنبش ضدفرهنگ، اخلاق و آرمانهای یک جمعیت خاص را در یک دوره مشخص بیان میکند، وقتی نیروهای مخالف به حد بحرانی میرسند، ضدفرهنگها میتوانند تغییرات فرهنگی چشمگیری را ایجاد کنند. نمونههای برجستهی ضدفرهنگها در جهان غرب عبارتند از: لِولِرها (1645-1650)، بوهمیها (1850-1910)، ضدفرهنگِ تکهتکهترِ نسل بیت (1944-1964) و ضدفرهنگ جهانیشدهی دههی 1960 که در ایالات متحده عمدتاً شامل هیپیها و فلاور چیلدرنها (حدود 1965-1973، که در سالهای 1967-1970 به اوج خود رسید) میشد، در مورد این گروه آخر، هنگام اشاره به خودشان، ضدفرهنگ معمولاً با حروف بزرگ نوشته میشود و اغلب با خط فاصله به صورت زیر نوشته میشود: Counter-Culture or Counter-culture فرهنگ متقابل ممکن است صریحاً سیاسی باشد یا نباشد؛ این فرهنگ معمولاً شامل انتقاد یا رد نهادهای قدرتمند فعلی، همراه با امید به زندگی بهتر یا جامعهای جدید است.
ضدفرهنگ دهه ۱۹۶۰ چی بود؟ ضدفرهنگ دهه 1960 یک پدیده فرهنگی ضد ساختار و جنبش سیاسی بود که در اواسط قرن بیستم در جهان غرب توسعه یافت، این جنبش از اواسط دهه 1960 آغاز شد و تا اوایل دهه 1970 ادامه یافت. این جنبش اغلب مترادف با لیبرالیسم فرهنگی و تغییرات اجتماعی مختلف این دهه است، تأثیرات این جنبش تا به امروز ادامه داشته است، این جنبش فراگیر با پیشرفت قابل توجه جنبش حقوق مدنی در ایالات متحده (Civil Rights Movement) مانند قانون حق رأی سال 1965، شتاب بیشتری گرفت و با تشدید جنگ ویتنام در همان سال، برای برخی انقلابی شد. با پیشرفت این جنبش، تنشهای اجتماعی گستردهای نیز در مورد سایر مسائل ایجاد شد و تمایل داشت در مورد احترام به فرد، حقوق زنان، شیوههای سنتی اقتدار، حقوق افراد رنگینپوست، پایان جداسازی نژادی و تفسیرهای متفاوت از رویای آمریکایی جریان یابد. بسیاری از جنبشهای کلیدی مرتبط با این مسائل در درون ضدفرهنگ دهه 1960 متولد یا پیشرفت کردند. در اواخر دهه ۱۹۶۰، هیپیها به بزرگترین و آشکارترین گروه ضدفرهنگی در ایالات متحده تبدیل شدند.
با گذشت زمان، آنچه پدیدار شد، اشکال فرهنگی جدید و یک خرده فرهنگ پویا بود که آزمایش، فردیت، تجسمهای مدرن بوهمیایی، و ظهور هیپیها و سایر سبکهای زندگی جایگزین را گرامی میداشت، این پذیرش آزمایش به ویژه در آثار گروههای موسیقی محبوب مانند بیتلز، گریتفول دد، جیمی هندریکس، جیم موریسون، جنیس جاپلین و باب دیلن و همچنین فیلمسازان هالیوود جدید، موج نوی فرانسه و موج نوی ژاپن که آثارشان به مراتب کمتر تحت سانسور قرار گرفت، قابل توجه است، در درون و در میان بسیاری از رشتهها، بسیاری از هنرمندان، نویسندگان و متفکران خلاق دیگر به تعریف جنبش ضدفرهنگ کمک کردند.
هیپی چیست؟ هیپی، کسی است که با جنبش ضدفرهنگ دهه ۱۹۶۰ میلادی مرتبط است، که در اصل یک جنبش جوانان بود که در ایالات متحده آغاز شد و به کشورهای مختلف جهان گسترش یافت. اصطلاح هیپی توسط نویسنده سانفرانسیسکویی، مایکل فالون، در مطبوعات استفاده شد و به رواج استفاده از این اصطلاح در رسانهها کمک کرد، اگرچه این برچسب قبلاً در جاهای دیگر نیز دیده شده بود. فرهنگ هیپی و روانگردان از دهه ۱۹۶۰ تا اواسط دهه ۱۹۷۰ بر فرهنگ نوجوانان و جوانان در کشورهای پرده آهنین در اروپای شرقی تأثیر گذاشت. مد و ارزشهای هیپی تأثیر عمدهای بر فرهنگ داشته و بر موسیقی عامهپسند، تلویزیون، فیلم، ادبیات و هنر تأثیر گذاشته است. تنوع مذهبی و فرهنگی که هیپیها از آن حمایت میکردند، پذیرش گستردهای یافته است و نسخههای پاپ آنها از فلسفه شرقی و مفاهیم معنوی آسیایی به گروه بزرگتری رسیده است. کسانی که در اوج جنبش هیپی شرکت داشتند، کسانی بودند که در طول یا کمی پس از جنگ جهانی دوم، در دهههای ۱۹۴۰ و اوایل دهه ۱۹۵۰ متولد شده بودند. آنها سابقین رهبران واقعی جنبش و همچنین پیشگامان اولیه موسیقی راک بودند.
هیپیها نهادهای تثبیتشده را رد میکردند، از ارزشهای طبقه متوسط انتقاد میکردند، با سلاحهای هستهای و جنگ ویتنام مخالف بودند، جنبههایی از فلسفه شرقی را پذیرفتند، از آزادی ج✨نسی حمایت کردند، اغلب گیاهخوار و دوستدار محیط زیست بودند. هیپیها طرفدار عدم خشونت و عشق بودند، عبارت رایج «عشق بورزید، نه جنگ» یا «Make Peace, Not War»، که به همین دلیل گاهی اوقات «فرزندان گل» یا «Flower Children» نامیده میشدند. آنها گشودگی و مدارا را به عنوان جایگزینی برای محدودیتها و محدودیتهایی که در جامعه طبقه متوسط میدیدند، ترویج میکردند. آنها معمولاً از منابعی خارج از سنت یهودی-مسیحی، به ویژه بودیسم، هندوئیسم و سایر ادیان شرقی، و گاهی اوقات در ترکیبهای مختلف، به دنبال راهنمایی معنوی بودند. طالع بینی نیز رایج بود و این دوره اغلب به عنوان عصر دلو شناخته میشد.
و موسیقی. که بخش خیلی مهمی از این جنبش بود. موسیقی فولک و راک بخش جداییناپذیر فرهنگ هیپی بودند. خوانندگانی مانند باب دیلن و جوآن بائز و گروههایی مانند بیتلز، گریتفول دد، جفرسون ایرپلین و رولینگ استونز از جمله کسانی بودند که بیشترین ارتباط را با این جنبش داشتند. جشنوارههای موسیقی به تقویت جنبش ضدفرهنگ کمک کردند، که مشهورترین آنها Woodstock، یک جشن سه روزه در سال ۱۹۶۹ در شمال ایالت نیویورک بود که گروهها و هنرمندانی مانند گریتفول دد، جیمی هندریکس، د هو، جنیس جاپلین، جفرسون ایرپلین و سانتانا در آن شرکت داشتند. تخمین زده میشود ۴۰۰۰۰۰ نفر در این رویداد شرکت کردند. هیپیها همچنین به خاطر سبک منحصر به فردشان، که موهای بلند و لباسهای غیررسمی و اغلب نامتعارف، و گاهی با رنگهای «روانگردان» را ترجیح میدادند، شناخته میشدند.
نظرات بازدیدکنندگان (0)