توی این پست میخوام درباره تکنیکهای استودیویی، استفاده از ساز، لیریک نویسی و تأثیرات موسیقی سایکلدیک صحبت کنم. پیشنهاد میکنم نگاهی به دوتا پست قبلیم درباره دوران سایکدلیک بندازین تا همه چیز واضح باشه ☮
دههٔ ۶۰ و 70 میلادی همیشه به عنوان یکی از تأثیرگذارترین و خلاقانهترین دوران هنر و موسیقی شناخته میشه. آرتیست هایی مانند بیتلز (تأثیرگذارترین موزیسین های تاریخ)، پینک فلوید، فرانک زاپا، باب دیلن و خیلی های دیگه معنای اجرای زنده، ضبط در استودیو، لیریک نویسی و استفاده از ساز در موسیقی رو برای همیشه تغییر دادن. بعدها میتونیم بیشتر به تمام این ها بپردازیم. امروز میخوایم درباره این تکنیک ها توی دوران سایکدلیک، یکی از بزرگترین ضد-فرهنگ های تاریخ صحبت کنیم.
موسیقی خلقشده در دوران سایکدلیک، مدیون جلوههای منحصربهفردی است که در استودیوی ضبط ایجاد و پیادهسازی شدهاند. برای بازآفرینی جلوههای غیرتاریخیسازی، غیرشخصیسازی و پویاسازی، صداهای جدیدی پیادهسازی شدند. این جلوهها از جلوههای گیتار گرفته تا دستگاههای ضبط نوار جدید را شامل میشوند. برخی از جلوهها صرفاً با استفاده از فناوریهای موجود به روشهای جدید یا برای اهداف جدید، مانند کابینتهای چرخشی لسلی و اکو، ایجاد شدند. در هر صورت، جلوههای خلقشده در استودیوی ضبط به تعریف موسیقی دوران سایکدلیک کمک کردند.
ای نوازندگان گیتار، دو پدال افکت گیتار جدید در صدای دوران سایکدلیک بسیار مهم بودند. پدال واه، فیلتری که توسط پای گیتاریست کنترل میشود، بیانگری جدیدی به نوازندگی اضافه کرد. آهنگ «Boo Boo Stick Beat» از چت اتکین، یکی از اولین ضبطهای با پدال واه، این افکت را روی گیتار به نمایش میگذارد. پدال گیتار از یک پدال ولوم اصلاحشده ساخته شده است که پتانسیومتر ولوم را با یک کنترل تُن جایگزین کرده است. پدالهای فاز، یکی دیگر از افکتهای مهم، سیگنالهای گیتار را گرفته و بیش از حد فشرده میکنند و یک تُن گیتار بلند، غیرقابل کنترل و پرانرژی ایجاد میکنند که مستعد بازخورد و نویز آشفته است. نوازندگان گیتار سایکدلیک مانند اریک کلپتون از گروه کریم و جیمی هندریکس این افکت را در این ژانر محبوب کردند. مقدمهی آهنگ «Voodoo Child (Slight Return)» از هندریکس دارای یک ریف گیتار wah است و مقدمهی آهنگ «Purple Haze» پدال fuzz را نشان میدهد. تکنوازیهای گیتار در آهنگ «White Room» از گروه Cream هر دو افکت را به طور همزمان نشان میدهد.
بسیاری از افکتهای روانگردان تنها به دلیل نوآوری در فناوری دستگاههای ضبط صوت امکانپذیر بودند. دستگاههای استریو و چندآهنگه از دهه 1950 در استودیوهای ضبط به کار گرفته شدند. این امر به هنرمندان اجازه میداد تا سازهای اصلی را در یک مرحله ضبط کنند، سپس به عقب برگردند و سازهای دیگر را روی آنها ضبط کنند و در عین حال کنترل مستقلی بر روی دو قطعه داشته باشند. هنرمندان آزاد بودند که در استودیوی ضبط، چیزهایی را خلق کنند که اجرای زنده آنها غیرممکن بود یا برای شنونده بیگانه بودند. برخی از افکتها نیاز به استفاده از ضبط یک منبع به دو قطعه داشتند که بدون این فناوریهای جدید غیرممکن بود. صفحات استریو در دهه 1950 شروع به استفاده از دو بلندگو کردند که در سمت چپ و سمت راید قرار داشتند تا صدای زنده یک کنسرت را شبیهسازی کنند. نوازندگان روانگردان مانند Grateful Dead، Jefferson Airplane، the Mothers و Jimi Hendrix Experience از میدان استریو بیشتر به عنوان یک افکت استفاده میکردند و حرکتی را در صدا ایجاد میکردند که نمایانگر واقعیت نبود. آهنگ "Interstellar Overdrive" از پینک فلوید، در طول تکرار بخش ابتدایی، یک حرکت دراماتیک از کل آهنگ را به نمایش میگذارد. کل میکس از چپ به راست نوسان میکند و تأثیر تهوعآوری بر شنونده ایجاد میکند.
برخی از مهندسان صدای باهوش، روشهایی برای استفاده از چندین ترک برای ضبط یک منبع به روشهای کمی متفاوت در فرآیندی به نام ضبط دوگانه مصنوعی یا ADT (Artifical Double Tracking) پیدا کردند. ضبط دوگانه استاندارد، فرآیند ضبط یک منبع صدا، اغلب آواز، برای بار دوم است. این کار با ضبط یک بار آن و سپس ضبط بار دوم روی یک ترک دیگر انجام میشود. ضبط دوگانه مصنوعی مشابه است، اما با ضبط همزمان یک منبع صدا روی دو ترک جداگانه انجام میشود. این فرآیند جدید، ضبط دوگانه را آسانتر کرد، زیرا قطعه فقط باید یک بار اجرا میشد. ADT دو ترک را از فاز خارج میکند، اما گام صدا را تغییر نمیدهد. با این حال، ADT کیفیت طنین ضبط را تغییر میدهد، زیرا نوسانات کوچک در سرعت در ترک دوم باعث میشود صدای آن وسیعتر و کاملتر شود. ADT باعث میشود منبع صدا کمی مبهم یا گیج به نظر برسد که کاملاً برای صدای روانگردان مناسب است. صدای جان لنون در آهنگ "I’m Only Sleeping" این اثر را به شیوهای ملایمتر، که نمونهای از استفاده اولیه است، نشان میدهد.
فازینگ یک افکت دراماتیکتر است که به همان شیوهی ADT ایجاد میشود، که پس از اولین استفاده از این افکت در موسیقی پاپ محبوب شد. صدای "ووش" مشخصه فازینگ بلافاصله در بین نوازندگان روانگردان محبوب شد، که مسلماً در پایان دوران اوج این ژانر بیش از حد مورد استفاده قرار گرفت. آهنگ "Blue Jay Way" از گروه بیتلز، شاهد استفادهی اولیه از ADT است که به قلمرو فازینگ در آواز جورج هریسون نزدیک میشود. یکی دیگر از جلوههای مدولاسیون محبوب در دهه ۱۹۶۰، کابینتهای بلندگوی لسلی هستند که شبیه به یک بلندگوی معمولی مورد استفاده برای آمپلیفایرهای گیتار یا هر ساز تقویتشده دیگری هستند، با این تفاوت که بلندگوها با سرعتهای قابل تنظیم میچرخند. این دستگاه برای استفاده با ارگ طراحی شده بود، اما نوازندگان تجربی راههایی برای استفاده از آن برای منابع دیگر پیدا کردند. صدای جان لنون در آهنگ «Tomorrow Never Knows» از طریق کابینت لسلی پخش شد که دوباره روی نوار ضبط شد. اثر حاصل از آن شبیه به فازینگ است، زیرا صدای ووش مانندی ایجاد میکند.
جورج مارتین، تهیهکنندهی بیتلز، با کاوش بیشتر در صداهای ماوراءالطبیعه، یک افکت جدید و منحصر به فرد در آهنگ «باران» (Rain) خلق کرد که در ژوئن ۱۹۶۶ منتشر شد. صدای خواننده از اولین بیت شعر به صورت معکوس روی بخش پایانی پخش میشد و بافتی آوازگونه ایجاد میکرد که همزمان ماوراءالطبیعه بود. این کار با چرخاندن فیزیکی نوار به عقب قبل از ضبط مجدد آن بخش آوازی خاص انجام میشد. بیتلز از این افکت در بسیاری از آثار روانگردان خود استفاده کردند. آهنگ «آیا تو باتجربهای» (Are You Experienced) از گروه جیمی هندریکس اکسپرینس (Jimi Hendrix Experience) با یک بخش درام معکوس آغاز میشود که چند بار دیگر در آهنگ ظاهر میشود. تکنوازی گیتار هندریکس نیز معکوس است که یکی از کاربردهای رایج این افکت است. علاوه بر پخش نوارها به صورت معکوس، مهندسان شروع به تنظیم سرعت دستگاههای ضبط خود برای تغییر صدای ضبط کردند. این اثر به عنوان varispeed شناخته میشود و با کاهش یا افزایش سرعت دستگاه ضبط، هم سرعت و هم زیر و بمی صدا تحت تأثیر قرار میگیرند. بار دیگر، آهنگ "Rain" نمونه خوبی از این اثر است. این آهنگ احتمالاً در ابتدا در گام لا ماژور ضبط شده است، اما آهنگ حاصل به گام سل ماژور کاهش یافته است. محصول حاصل به طور قابل توجهی متراکم است و بر فرکانسهای پایین تأکید میکند. این اثر، هم از نظر فیزیکی و هم از نظر استعاری، حس سنگینی را اضافه میکند. همچنین یادآور dechronicization است، زیرا این اثر تحریف آشکار زمان است.
ا الهام از هنرمندان الکترونیک تجربی مانند کارل هاینز استوکهاوزن و ادگار وارس، هنرمندان روانگردان شروع به گنجاندن عناصر غیرموسیقایی در آثار ضبط شده خود کردند. آهنگ «Tomorrow Never Knows» از بیتلز، یکی از مهمترین آثار شکلدهنده این ژانر، جلوههای صوتی زیادی را به نمایش میگذارد، این جلوهها توسط حلقههای نوار ایجاد میشدند، که در آن یک ضبط از پیش موجود روی نوار برش داده شده و به یک نوار پیوسته متصل میشود و به ضبط اجازه میدهد تا به طور نامحدود چرخه داشته باشد، گروه پنج حلقه زیر را روی ضبط بخش ریتم خود overdub کردند: 1. یک حلقه سریع از خنده پل مک کارتنی که صدایی شبیه مرغ دریایی ایجاد میکند. 2. یک ارکستر که یک آکورد سی بمل مینوازد. 3. فلوتهای اجرا شده توسط ملوترون، کیبوردی که خود حلقههای از پیش ضبط شده از سازها را پخش میکند. 4. یک الگوی زهی که توسط ملوترون نواخته میشود. 5. گامهایی که روی سیتار نواخته میشوند، سریع و تحریف میشوند.
هنگ «Bike» پینک فلوید، که پایان اولین اثر آشکارا روانگردان آنها با نام «پایپر بر دروازههای سپیدهدم» در سال ۱۹۶۷ است، با یک کلاژ صوتی به پایان میرسد. جلوههای صوتی که منعکسکنندهی شعر «ساعتمانند» بند پایانی هستند، شامل چرخدندههای مکانیکی، عقربههای تیکتاک، قدمها و زنگولهها، و همچنین زنگها، سنجها و صدای دستکاریشده میشوند. در طول این دهه، طنین طبیعی بخشی از ضبطهای محبوب بود. چه از طریق ضبط صدای یک اتاق و چه با استفاده از محفظه یا صفحه پژواک، ریورب در بسیاری از ضبطهای محبوب در دهه 1950 و اوایل دهه 1960 استفاده میشد. به همین ترتیب، نوازندگان روانگردان تمایل داشتند از جلوههای اکو برای تحریف حس زمان استفاده کنند. به جای یک دنباله صوتی صاف و واقعگرایانه برای یک جلوه ریورب، اکوها به صورت فردی و مجزا هستند و سیگنال ورودی را در یک مدت زمان از پیش تعیین شده دنبال میکنند. زمانهای اکو میتوانند کوتاه و سریع یا بلند و آهسته باشند. پایان عبارات آوازی در " Green Tambourine" از گروه Lemon Pipers نمونه بسیار خوبی از اکو است که در آواز برای پر کردن فضا استفاده میشود. ابیات با یک آکورد ممتد پایان مییابند، طبلها قطع میشوند، اما پژواک روی آواز باعث میشود فضا به شکلی غیرطبیعی اما جذاب پر شود.
تاثیر این ژانر روی ژانر های دیگر: بسیاری از گروههای سایکدلیک راک با شروع دهه ۱۹۷۰ از این ژانر فاصله گرفتند. در برخی موارد، مانند Cream و Grateful Dead، گروهها به صدای سنتیتر و مبتنی بر ساز بازگشتند. با این حال، گروههای پراگرسیو راک از دهه ۱۹۷۰، مانند Yes، و همچنین گروههای هوی متال مانند Black Sabbath، از تأثیرات ژانر سایکدلیک راک استفاده کردند. در دهه ۱۹۸۰، راک مدرن و گروههای موج نو تأثیراتی از سایکدلیک راک را به نمایش گذاشتند. موسیقی ترنس، الکترونیک و اینداستریال نیز از ویژگیهای سایکدلیک راک استفاده میکنند. برخی از محبوبترین گروههای موسیقی اواخر قرن بیستم، از جمله Nirvana و Pearl Jam، آهنگهایی با طعم سایکدلیک راک ضبط کردند. گروههای سایکدلیک راک دهه ۱۹۶۰ همچنان از محبوبترین گروههای موسیقی قرن بیستم هستند و تأثیر آنها تا هزاره جدید ادامه دارد.
پروگرسیو راک و هوی متال: - رویکرد تجربی راک روانگردان مستقیماً بر توسعه راک پیشرو در اواخر دهه 1960 و اوایل دهه 1970 تأثیر گذاشت. - راک پیشرو (progressive) با ترکیب ساختارهای پیچیده آهنگ، قطعات سازی طولانی و مضامین آلبوم مفهومی، عناصر روانگردان را گسترش داد. -استفاده از اعوجاج و ریفهای گیتار سنگین در ظهور هوی متال نقش داشت. - گروههایی مانند بلک سبث شکاف بین راک روانگردان و هوی متال را پر کردند. - تأکید بر بداههنوازی و اجرای طولانی مدت بر توسعه راک فضایی تأثیر گذاشت. - تلفیق با ژانرهای دیگر منجر به ایجاد اسید فولک و سایکدلیک سول شد و طبیقپذیری و تأثیر گسترده این ژانر را نشان داد. تکنیکها و جلوههای ضبط: - استفاده عمومی از جلوههای استودیویی که به عنصر اصلی در تولید موسیقی مدرن تبدیل شد، شامل تکنیکهای فازبندی، فلانکینگ و نوار معکوس. - پیشگام در مفهوم استودیوی ضبط به عنوان ساز - تشویق به آزمایش با ضبط چند آهنگ و دستکاری صدا. - استفاده از سازهای غیرمتعارف و صداهای کشفشده (سیتار، تمبورا). - تکنیکهای پیشرفته میکس استریو و پنینگ ایجاد تجربیات شنیداری فراگیر. - ارتقای مؤلفه بصری انتشار آلبومها. کمک به توسعه هنر آلبوم به عنوان بیان هنری متمایز (جلد آلبوم Sgt. Pepper’s Lonley Hearts Club Band) هنر البوم محور: - آلبوم تثبیتشده به عنوان یک بیانیه هنری منسجم. رویکردهای آینده در خلق آلبوم را تحت تأثیر قرار داد (The Dark Side Of The Moon از Pink Floyd). - ساختارهای گسترده آهنگ و آهنگسازیهای سوئیتمانند را بررسی کرد - راه را برای آلبومهای مفهومی و اپراهای راک هموار کرد (Tommy از The Who). - بر ایجاد تجربیات شنیداری فراگیر تأکید داشت - منجر به پیشرفت در تکنیکهای تولید و میکس شد.
وای شاهکار بود پستت ⭐