انواع نویسنده ها ، این بار از دید سبک نوشتاری.
۱. نویسنده کلاسیک (The Grand Old Man/Woman): سبک: معمولاً زبان فاخر، جملات طولانی و پر از توصیفات دقیق، شخصیتپردازی عمیق و گاهی حوصلهسربر! عشـ/ـقهای پردردسر و پایانهای تراژیک یا اخلاقی. خصوصیات رفتاری : اغلب در دفتر کار چوبیشان، با پالتو یا پیراهن یقه اسکی، سـ/ـیگار برگ (یا چای با عطر خاص) به دست، غرولندکنان از دنیای مدرن و سرعت اینترنت! احتمالاً موهایی ژولیده و عینک تهاستکانی دارند. خصوصیات رفتاری (جنبه اکلیلیشان): وقتی میخواهند داستانی بنویسند، اول یک خط فکری کلیشه ای “بود در روزگاری…” را مینویسند و بعد سعی میکنند با کلی صفت و تشبیه، آن را به زور ۱۰ صفحه کنند. از «ناگهان» و «از قضا» به وفور استفاده میکنند و شخصیت اصلیشان همیشه باید با یک “تقدیر تلخ” دست و پنجه نرم کند. از نامهای عجیب و غریب برای شخصیتها مثل “افسانهالسلطنه” یا “عطالله خان” خوششان میآید. پ.ن: «ناگهان، در حالی که باران پاییزی به شیشه پنجرهی اتاق زیرشیروانیاش میکوبید و عطر قهوهی تلخ در هوا موج میزد، و او در حال گیسوان چون شبِ معشوقهاش را میبافت، ناگهان… یادش آمد که باید قسط خانه را پرداخت کند! وای بر تقدیر!»
۲. نویسنده مدرن/مینیمالیست (The Brooding Artist): سبک: جملات کوتاه، گاهی بریده بریده. تمرکز بر جزئیات لحظهای، احساسات درونی و دیالوگهای واقعی (که بعضی وقتها اصلاً به جایی نمیرسد). ممکن است داستان بدون پایان مشخصی تمام شود. خصوصیات رفتاری : معمولاً در کافههای دنج، با لپتاپ باز، تیشرت مشکی و شلوار جین، گوش دادن به موسیقی ایندی یا جز. گاهی یک قهوهی تلخ و نگاه خیره به بیرون. خصوصیات رفتاری (جنبه اکلیلیشان): فکر میکنند هر سکوتی در دیالوگ یا هر مکثی در روایت، پر از معناست. از کلماتی مثل «حس»، «انگار»، «شاید» و «یه جورایی» زیاد استفاده میکنند. شخصیتهایشان بیشتر وقتها یا افسردهاند، یا اضطراب دارند، یا هر دو! در پایان داستان، ممکن است شخصیت اصلی فقط از کافه بیرون برود و ما هیچوقت نفهمیم چه شد. پ.ن: «قهوه سرد شد. نگاهش به لیوان. پنجره. ابر. انگار. نه انگار. بعد بلند شد. رفت. همین.»
۳. نویسنده ژانر (The Genre Specialist): سبک: بسته به ژانر (علمی-تخیلی، فانتزی، جنـ/ـایی، عاشـ/ـقانه، وحشت و…). پایبندی به قواعد ژانر، ساختن دنیاهای موازی، هیولاها، رباتها، جنایات پیچیده یا عشـ/ـقهای آتشین. خصوصیات رفتاری : معمولاً در دنیای خودشان سیر میکنند. طرفداران پروپاقرص فیلمها و کتابهای همان ژانر. اتاقشان پر از اکشن فیگور، پوستر یا کلکسیون است. خصوصیات رفتاری (جنبه اکلیلیشان): در ژانر جنـ/ـایی، وقتی میخواهند قا/تل را لو بدهند، ۱۰ صفحه مقدمه چینی میکنند و آن ۱۰ صفحه اول، کاملاً بیربط به قاتل است! در ژانر فانتزی، نام شخصیتها و مکانها آنقدر سخت و پیچیده است که خودشان هم شاید در صفحه دوم فراموش کنند! در ژانر عاشـ/ـقانه، شخصیتها در قسمت اول داستان از هم متنفرند، در قسمت سوم ازدو/اج میکنند، بدون اینکه دلیل منطقی بین این دو وجود داشته باشد. پ.ن: «شاهزاده آرگورون از قلمرو اورکستان، با شمشیر “نورِ ستارههای گمشده” و شنل “اشک اژدهای فراموش شده”، در حالی که سوار بر “گربه غول پیکر” خود بود، به سوی قلعهی تاریک “زامبیلند” تا شاهزاده خانم “ملودیای لالایی شبنم” را نجات دهد، با موجودی روبرو شد که… اصلاً مهم نیست چی بود، مهم اینه که شمشیرش رو پرت کرد و خورد به یه درخت!»
۴. نویسنده طنزنویس (The Jester/Satirist): سبک: شوخطبعی، کنایه، طنز تلخ یا شیرین. هدفشان خنداندن یا به فکر واداشتن مخاطب با زبان طنز است. خصوصیات رفتاری : معمولاً افرادی باهوش، نکتهسنج و اهل معاشرت. همیشه آماده ی یک جوک یا یک دیدگاه متفاوت. خصوصیات رفتاری (جنبه اکلیلیشان): در زندگی واقعی هم ممکن است گاهی حرفهایشان در لفافه باشد و آدم نفهمد منظوشان جدی است یا شوخی! وقتی میخواهند یک موضوع جدی را مطرح کنند، اول با یک موقعیت خندهدار آن را شروع میکنند. ممکن است هر اتفاق عادی را به یک سوژه برای نوشتن تبدیل کنند. پ.ن: «مأمور مالیات آمد دم در. پدرم رنگش پرید. گفتم: “بابا چرا اینجوری شدی؟ مگه قرار نبود قسطها رو بدی؟ دادی؟” گفت: “دادم! فقط یادم رفته بود بابتش رسید بگیرم!” طفلک مأمور، نفهمید منظورش اینه که پول رو داده ولی شاید کلاهبرداری شده باشه یا اصلاً از اول قسطی در کار نبوده!»
۵. نویسنده تجربی (The Maverick/Experimenter): سبک: شکستن قواعد، بازی با فرم و ساختار داستان، استفاده از تکنیکهای غیرمعمول، گاهی پیچیده و چالشبرانگیز برای خواننده. خصوصیات رفتاری : کنجکاو، اهل ریسک، همیشه به دنبال راههای جدید برای بیان. ممکن است کمی “عجیب” به نظر برسند. خصوصیات رفتاری (جنبه اکلیلیشان): کارهایی میکنند که هیچکس انتظارش را ندارد. مثلاً داستانی که فقط از فهرست خرید یا دستور پخت غذا تشکیل شده باشد! یا داستانی که خط زمانیاش کاملاً به هم ریخته باشد و خواننده مجبور شود مدام به عقب و جلو برگردد. گاهی آنقدر درگیر فرم میشوند که محتوا فراموش میشود. پ.ن: «این داستان را از آخر به اول بخوانید. اگر خواندید، به شما تبریک میگویم! اگر نفهمیدید، اشکالی ندارد، من هم نفهمیدم. اما فرمش قشنگ بود، نه؟»