خب سلام به عسلی های عزیزم اینم از پارت ۳ پرنسس اسلیترین ✨🍯
کلاه : خب بزار ببینم کدوم گروه برای تو مناسبه ….. گروه تو ….. اسلیترین ! و تمام اسلیترینی ها برام دست زدن باورم نمیشد اسلیترینی شدم ولی واقعا خوشحال بودم چون پدرم همیشه میگفت باید اسلیترینی بشی و البته خب هم پدرم و هم مادرم اسلیترینی بودن . با لبخندی از خوشحالی زدم و رفتم سمت میز اسلیترین و نشستم . بعد از گروهبندی بقیه دانش اموزان مک گونگان به لیوان کنارش زد و گفت : لطفا توجه کنید دامبلدور بلند شد و گفت : مهمانی را آغاز کنید و بعد کلی غذای مختلف و رنگی روی هر چهارتا میز پدیدار شد و بعد همه مشغول غذا خوردن شدیم .
بعد از شام ارشد گروهمون که یک دختر سال هفتمی به اسم جما فارلی مارو راهنمایی به سمت خوابگاه اسلیترینی ها کرد و یک سری قوانین رو توضیح داد و وقتی به تالار اسلیترین رسیدیم ارشدمون گفت : خوابگاه دخترا بالا دست راست و پسرا دست چپ برید بخوابید به سمت خوابگاه دخترا رفتم و بعد وارد اتاقم شدم (( داخل این رمان اتاق مورگانا تکی بود یعنی اینجا کسانی که اصیلزاده بودن میتونستن اتاق تکی داشته باشن مگر اینکه یک اصیلزاده بخواد با بقیه هم اتاقی بشه)) دیدم تمام وسایلم انتقال پیدا کرده بودن به اتاقم ، بعد از اینکه اولین قدم رو داخل اتاقم گذاشتم یهو اسنودراپ مثل یک گولوله پنبه ای سفید خودش رو پرت کرد داخل بغلم و منم داخل بغلم گرفتمش و گفتم : اسنودراپ !!! دلم برات تنگ شده بود ! اونم میو بامزه ای کرد و منو گفتم : خب کی خوشمل ترین گربه دنیا هست ؟! کی… یکم باهاش اینطوری حرف زدم و بعد گذاشتمش روی زمین و رفتم لباس راحتی پوشیدم و کار های قبل از خوابمو انجام دادم و بعد روی تختم دراز کشیدم و کم کم به خواب رفتم .
صبح که از خواب بیدار شدم رفتم حموم و دوش آب سردی گرفتم و بعد ردا اسلیترین رو پوشیدم و موهایم رو دورم باز گذاشتم و کتاب های مربوط به امروزم رو برداشتم و از اتاقم اومدم بیرون و بعد رفتم سر کلاس اول که تغییر شکل با مک گونگان بود و کنار یک دختر روینکلاوی نشستم که ردیف چهارم بود (( اگر توجه کرده باشین داخل فیلم سال اول و دوم هافلپاف و گریفیندور و اسلیترین و روینکلاو ها باهم کلاس داشتن از سال سوم فکر کنم شد روینکلاو با هافلپاف و گریفیندور با اسلیترین )) یهو جناب کله قناری ژل زده رو دیدم که با اون دوتا خرس ردیف اول اول نشسته بودن الکی حرف میزدن میخندیدن زیر لب با خودم زمزمه کردم : خود شیرین ها و بعد مک گونگان اومد شروع کرد به درس دادن و شبیه گربه خودش رو کرد که پاتر و ویزلی بدو بدو وسط کلاس رسیدن که ویزلی گفت : خوب شد مک گونگان اینجا نبود وگرنه بدبخت بودیم که یهو مک گونگان از حالت گربه ایش در اومد و تبدیل به انسان شد و اومد سمت اون دوتا ویزلی با حیرت : عجب تغییر شکلی! . مک گونگان : ممنون آقای ویزلی ولی دوست دارم دلیل دیر اومدن شما و آقای پاتر رو بدونم چون انگار باید براتون یک ساعت جیبی جدید درست کنم پاتر : ما گم شدیم مک گونگان : پس نقشه میخواین ، ولی فکر نکنم برای پیدا کردن صندلیتون نقشه بخواین بشینین و مک گونگان برگشت و ادامه درس رو داد مالفوی با نگاه شرارت امیزش با اون پوزخند تمسخر امیزش به پاتر و ویزلی نگاه کرد و تک خنده ای با اون خرساش زد
بعد از کلاس مک گونگان مستقیم رفتیم سمت کلاس معجونی سازی که با پروفسور اسنیپ داشتیم نشسته بودیم و طبق معمول مالفوی و اون دوتا کلا کله پوک کنارش ردیف اول نشسته بودن . یهو اسنیپ اومد داخل و گفت : هیچکس حق نداره بدون اجازه چیزی رو جادو که یا …..(( همون چیزایی که اسنیپ داخل فیلم یا کتاب گفت ببخشید یادم نیست دقیقا 😅🫠)) اسنیپ اومد رو به رومون ایستاد و گفت : ….. یا مثلا کسانی که به حرف های من سر کلاس گوش نمیدن منظورش پاتر بود که داشت یه چیزی مینوشت و بعد اسنیپ چند تا سوال ازش پرسید که پاتر هیچ کدوم رو بلد نبود ولی در عوض دختر کنارش دستش همش بالا بود اوه اون هرمیون بود . اسنیپ : ظاهرا معروف بودن هیچ ربطی به استعداد نداره . این حرف باعث شد مالفوی لبخندی بزنه اسنیپ یهو اومد رو به روی میز پاتر جواب سوال هارو گفت و چند تا نصیحت کرد و بعد برگشت سمت میز خودش و چیزی داخل یک برگه کاغذ پوستی نوشت و گفت : گریفیندوری ها بخاطر دوستتون پنج امتیاز از گروه گریفیندور کم میکنم و بعد مالفوی و اون دوتا کله پوک کنارش خنده کوتاهی کردن . بعد از کلاس اسنیپ وقت ناهار بود که سه ساعت استراحت داشتیم و میتونستیم ناهار بخوریم یا تکالیفمون رو انجام بدیم . من یکم ناهار خوردم بعد تکالیف اسنیپ رو داخل ۴۵ دقیقه تموم کردم که نگاه سنگینی روی خودم حس کردم سرم رو بالا آوردم و دیدم اون طرف تر مالفوی بهم زل زده تا متوجه شد من فهمیدم داره نگاهم میکنه سریع نگاهش رو داد به یک جای دیگه و تظاهر کرد داره با گویل حرف میزنه متوجه شدم اون یک گروه جمع کرده بود چه جالب گروه مالفوی …..
یک پسر با موهای قهوه ای تیره و چشمای قهوه ای رنگ رو به روی مالفوی نشسته بود که داشت میخندید که دیدم کیفش روی میز هست و یک پلاک طلایی رنگ گوشه کیفش هست که هک شده تئودور نات . که اینطور پس این از خاندان نات هست . بعد نگاهم به پسر کنار تئودور افتاد که موهای قهوه ای روشن و چشمای قهوه ای رنگ داشت و کنار تئودور نشسته بود و یک چیزی میگفت و میخندید و تئودور میگفت : وای لورنزو خف..ه شو مردم از خنده ! که اینطور پس اسمش لورنزو بود لورنزو برکشایر اسمش رو قبلا شنیده بودم اون دوتا مشغول مسخره کردن و خنده بودن که دیدم کنار لورنزو یک پسر نشسته که رنگ پوست سبزه ای داره و مشغول کتاب خوندن هست میشناسمش دیشب داخل گروهبندی اسمش رو شنیدم اون بلیز زامبینی هست و بعد اون دوتا کله پوک یعنی کرب و گویل و خود مالفوی اینم از گروه اینا که البته کرب و گویل بنظرم بیشتر نقش محافظ رو دارن برای مالفوی پس گروه چهار نفره این چهارتا چهارتا اصلیزاده خودشیفته مغرور . البته متوجه شدم بعضی از دختر ها دوست دارن برن داخل گروهشون ولی خب اهمیتی نداره و منم نشستم یکم از تکالیف مک گونگان هم انجام دادم . از زبان دریکو : بعد از کلاس اسنیپ و مک گونگان داخل سرسرا نشسته بودم که بعضی ها داشتن ناهار میخوردن و بعضی ها هم مشغول حل کردن تکالیف یا مشغول درس یا بعضی ها هم حرف میزدن یا …. داشتم به حذف های لورنزو گوش میدادم که ……
که نگاهم به اون افتاد یعنی مورگانا گریندل میر درسته شاید داخل قطار فکر کردم گنده زاده هست و باهاش بحث کردم ولی مهم نیست همین که اصیلزاده هست کافیه فقط برام عجیبه که چرا طرف گنده زاده ها ث دورگه هارو داخل قطار گرفت واقعا که . داخل گروهبندی دیشب اسلیترینی شد . ولی یک چیزی درمورد اون دختر خیلی عجیبه یعنی فامیلیش گریندل میر شاید فکر کنین چیزی نیست ولی گریندل میر خیلی شبیه گریندل والد هست همون خاندان ولی خب …. اه به جهنم مهم نیست دوباره نگاهم بهش افتاد که متوجه شدم متوجه شده من دارم نگاهش میکنم پس سریع رومو گردوندم و خودمو مشتاق حرف های گویل نشون دادم اون دختر واقعا باهوشه ودقیقه و همین روی مخم میره . از زبان مورگانا : باید الان میرفتیم سر کلاس افسون ها که با فیلتویک داشتیم داخل راهرو داشتم راه میرفتم که مالفوی و اون دوتا خرس گنده کنارش بودن جلوتر و داشتن میرفتن . داشتم راه میرفتم که یهو …..
نظرات بازدیدکنندگان (0)