مکان های دست نیافتنی سراسر جهان.
جایی بینابین یخبندانهای بیانتهای شبهجزیره اونگاوا در کبک کانادا، دایرهای آبی و کامل روی نقشه به چشم میخورد به نام دهانه پینگالوئیت. این دریاچه به دو دلیل استثنایی است: هندسهی تقریباً بینقص آن و این واقعیت که هیچ رودخانه یا جریان آبی نه واردش میشود و نه از آن خارج. پینگالوئیت یک اکوسیستم بسته است که تنها از بارش برف و باران تغذیه میکند. ریشه این پدیده به رویدادی کیهانی بازمیگردد. حدود ۱٫۴ میلیون سال پیش، برخورد یک شهابسنگ عظیم، دهانهای به عمق زیاد با دیوارههای برجسته ایجاد کرد. شدت برخورد باعث شد کف دهانه بلوری و نفوذ ناپذیر شود؛ بستری که طی هزاران سال بهتدریج با آب باران و برف ذوب شده پر شد. نتیجه این فرایند، تشکیل یکی از شفافترین و خالصترین منابع آب شیرین جهان بود. اما کمتر کسی میتواند خود را به این جام آبی برساند. منطقه دسترسی بسیار محدودی دارد و به جز جامعه محلی اینوئیتها، کمتر کسی اجازه ورود پیدا میکند. البته مسیر سفر نیز طاقتفرسا است. چندین پرواز برای رسیدن به دورافتادهترین روستاهای اینوئیت در شمال کبک، سپس مسیری ۹۰ کیلومتری که تنها با کمک راهنمایان محلی و آن هم با پای پیاده، سورتمه یا اسنوموبیل میتوان طی کرد. هزینه چنین سفری از حدود ۱۰ هزار دلار کانادا بهازای هر نفر شروع میشود و همین امر باعث شده سالانه تنها ۲۰ تا ۶۰ گردشگر موفق شوند این دریاچه را از نزدیک ببینند.
در اعماق جنگلهای متراکم و دستنخورده آمازون، درست در مرز پرو و برزیل، کوهی هرمیشکل از میان درختان انبوه قرار دارد، سرو اِلونو. کوهی که نه تصویری از نمای نزدیک آن ثبت شده و نه اطلاعات دقیقی از ماهیتش وجود دارد. همین رازآلودگی باعث میشود برخی آن را نه یک کوه طبیعی، بلکه هرمی باستانی بدانند که توسط درختان پوشیده شده است. ارتفاع این کوه به حدود ۴۵۰ متر میرسد و چون در دشتی هموار قرار دارد، از فاصلههای بسیار دور دیده میشود؛ حتی از رشته کوه آند در ۴۰۰ کیلومتری. همین موقعیت خاص، آن را به یک نقطه دیدبانی طبیعی برای قبایل بومی منزوی این منطقه، بهویژه ایسکاناهوا، تبدیل کرده است. با این حال، هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد انسانی تاکنون بر فراز آن قدم گذاشته باشد. قبایل اطراف این کوه میگویند که این کوه احتمالاً بهدلیل قرار ذاشتن در سر چشمه شاخه های اصلی آمازون، بهعنوان «روح نگهبان» پرستش میشود. اما حضور قبایل منزوی و ناشناخته مانعی جدی برای هرگونه اکتشاف بهشمار میرود. تماس با این مردمان میتواند هم برای آنها و هم برای خارجیها خطرناک باشد. افزون بر این، دولت پرو قوانینی سختگیرانه برای حفاظت از این منطقه وضع کرده است؛ قوانینی که ورود افراد غیرمجاز، حتی محققان، را تا کیلومترها قبل از پای کوه ممنوع میکند.
در میانهی اقیانوس اطلس جنوبی، جایی که هیچ نشانی از زندگی انسانی نیست، جزیرهای سنگی و یخپوش به نام جزیره بووه دیده میشود. اینجا بهمعنای واقعی کلمه دورافتادهترین نقطهی غیر قابل سکونت زمین است؛ نزدیکترین سکونتگاه انسانی بیش از ۲۲۰۰ کیلومتر فاصله دارد و حتی نزدیکترین خشکی، یعنی قطب جنوب، حدود ۱۷۰۰ کیلومتر دورتر است. بووه چیزی جز گنبدی از صخرههای بایر و پوشیده از یخ نیست که بادهای سهمگین بیوقفه بر آن میکوبند. اما زیر این چهرهی یخزده، پدیدهی طبیعی دیگر نیز جا خوش کرده، آتشفشانی فعال که هر لحظه میتواند فوران کند. باوجود این تهدید، بووه به پناهگاه هزاران پرندهی دریایی و پنگوئن تبدیل شده؛ جایی امن و دور از دسترس شکارچیان. تصاویر ماهوارهای چشماندازی از طبیعت خشن منطقه را آشکار کردهاند، یخچالهایی عظیم که به درون اقیانوس میریزند و در جنوب شرقی جزیره، پدیدهای کمنظیر دیده میشود؛ امواجی مربعیشکل با ابعاد غولآسا که جریانهای شکافنده و خطرناک ایجاد میکنند. سایهی یکی از این امواج روی آب نشان میدهد که عرض آن به ۳۰ متر میرسد؛ چیزی که در هیچ نقطهی دیگری از زمین مشاهده نشده است. هیچ خلیج یا بندر امنی برای پهلو گرفتن کشتیها وجود ندارد. بیش از ۸۰ درصد خط ساحلی از صخرههای عمودی تشکیل شده که مستقیم به اقیانوس متصلاند و عملاً جایی برای پهلوگرفتن کشتی باقی نمیگذارند. اگرچه در طول سفرهای تحقیقاتی نادر، انسانها توانستهاند پایشان را بر این جزیره بگذارند، اما هیچ دلیلی برای ماندن وجود ندارد. نروژ که ادعای مالکیت بووه را دارد، در سالهای ۱۹۷۷ و ۱۹۹۶ دو بار تلاش کرد ایستگاههای هواشناسی در آن نصب کند، اما هر دو ایستگاه در مدت کوتاهی ناپدید شدند؛ احتمالاً بر اثر طوفان یا بهمنهای سهمگین. یکبار نیز قایق نجات مرموزی در یکی از سواحل آن پیدا شد که هیچ اثری از سرنشینان احتمالی آن به دست نیامد.
در جنوب ونزوئلا، سازههای زمینشناسی شگفتانگیزی سر از دل جنگلهای انبوه بیرون آوردهاند که تپوییها نامیده نی شوند. این فلاتهای عظیم که از ماسهسنگ ساخته شدهاند، بیشتر به جزایری معلق در میان ابرها شباهت دارند تا کوههای معمولی. ارتفاع آنها از ۶۰۰ متر شروع میشود و در برخی نقاط به بیش از ۲۷۰۰ متر میرسد. بلندترین آبشار جهان، آبشار آنجل، نیز از یکی از همین فلاتها فرو می ریزد. بهجز چند مورد شناخته شده مانند کوه رورایما و تپویی میزبان آبشار آنجل، بیشتر این فلاتها بهشدت غیرقابل دسترس اند. هیچ مسیر مشخصی برای صعود وجود ندارد و هواپیما امکان فرود ندارند و حتی رسیدن به پای آن ها از میان جنگلهای متراکم کار سادهای نیست. به همین دلیل، اطلاعات ما درباره این مناطق بسیار محدود است. دانستههای اندک علمی نشان میدهد که تپوییها میزبان حجم شگفتانگیزی از گونههای بومی هستند؛ گونههایی که میلیونها سال در این اکوسیستم ها تکامل یافتهاند. جنگلهای بارانی مرتفع و سرد بالای فلاتها میزبان گیاهان و جانورانیاند که در هیچ نقطه دیگری از جهان دیده نمیشوند. همچنین این فلاتها دارای سازههای زمینشناسی عجیب، دریاچهها، غارها و فروچالههایی هستند که از فضا قابل مشاهدهاند. یکی از مشهورترین فروچالهها به نام سیما هومبولت به قدری بزرگ است که اکوسیستم مستقلی را در خود جای میدهد. تاکنون تنها سه سفر علمی به درون این فروچاله انجام شده که در یکی از آنها، گروه اکتشافی تا آستانه مرگ پیش رفت.
در منطقهی تبت، تحت کنترل چین، کوهی با ارتفاع بیش از ۶۶۰۰ متر قرار دارد که تا امروز هیچ انسانی بر فرازش نایستاده است؛ کوه کایلاش. البته صعود به این کوه از نظر فنی غیرممکن نیست؛ یک تیم کوهنوردی با تجربه میتواند چنین ارتفاعی را فتح کند. پیش از دههی ۱۹۵۰ نیز تلاشهایی در این راستا صورت گرفت، اما همگی ناموفق بودند. پس از آن نهتنها صعود بلکه حتی ورود به محدوده ی کوه هم به طور کامل ممنوع شد؛ ممنوعیتی که ریشه در ترکیبی از مذهب و سیاست دارد. کایلاش در باور چهار دین بزرگ آسیایی هندوئیسم، بودیسم، جینیسم و بون بهعنوان کوهی بسیار مقدس شناخته میشود. این ادیان، کایلاش را تجسم فیزیکی کوه افسانهای مِرو و مرکز جهان و خانهی خدایان میدانند. به همین دلیل قدم گذاشتن بر دامنه های آن کفر آمیز تلقی میشود. در مقابل پیمودن مسیر دایرهای ۵۲ کیلومتری بهدور پایه ی کوه، یک آیین زیارتی باستانی و دستاوردی معنوی بزرگ است. زائران از سراسر آسیا برای انجام این سفر که به آن «کورا» میگویند، به این منطقه میآیند. با اشغال تبت توسط چین در دههی ۱۹۵۰، این سنت با محدودیت های شدیدی مواجه شد. دولت چین دسترسی تبتیها را تقریباً بهطور کامل محدود کرد و کنترل مسیر های زیارتی را در دست گرفت. حتی در دههی ۱۹۸۰، مقامات چینی در اقدامی بحث برانگیز به کوهنورد مشهور ایتالیایی، راینهولد مسنر، پیشنهاد صعود به کایلاش را دادند، اما او این پیشنهاد را رد کرد.
در انتهای زنجیره جزایر هاوایی، جزیرهای به نام نیهاو وجود دارد که حتی بسیاری از بازدید کنندگان دائمی هاوایی نیز از وجود آن بیخبرند. داستان این جزیره در سال ۱۸۶۴ آغاز شد، زمانی که یک بازرگان اسکاتلندی به نام الیزابت سینکلر، کل جزیره را به مبلغ ۱۰ هزار دلار طلا از پادشاه وقت هاوایی خرید. این معامله یک شرط داشت: نیهاو باید بهعنوان یک پناهگاه فرهنگی برای بومیان هاوایی و محلی برای حفظ سبک زندگی سنتی آن ها باقی بماند. از آن زمان، نیهاو راهی متفاوت از دیگر جزایر هاوایی پیمود. مالکیت آن همچنان در دست نوادگان سینکلر، یعنی خانواده رابینسون است که تا امروز به پیمان اجدادی خود وفادار ماندهاند. در این جزیره خبری از هتل، تفرجگاه یا حتی جادههای آسفالت نیست. درواقع فقط چند ساختمان کوچک و راه خاکی تنها نشانههای حضور انسان در این منطقه هستند. ساکنان بومی بدون نگرانی از اجاره بها و مالیات، در آرامش نسبی زندگی میکنند و زبان مادری هاوایی تنها زبان رایج در آنجاست. اما خانواده رابینسون قوانین سخت گیرانه ای برای ورود سایرین به جزیره وضع کردهاند و اگر از تبار بومیان هاوایی نباشید، تقریباً هرگز شانسی برای بازدید از این قطعهی بکر هاوایی باستان نخواهید داشت. متأسفانه به نظر میرسد تأثیرات دنیای مدرن به این جزیره نیز رسیده است. جمعیتی نیهاو که روزی بیش از ۶۰۰ نفر بود، بهمرورزمان کاهش یافت و طبق برآوردها امروز تنها حدود ۷۰ نفر بهصورت تمام وقت در آنجا زندگی میکنند. کمبود فرصت و جاذبههای زندگی مدرن باعث شده بسیاری از بومیان، جزیره را برای همیشه ترک کنند.
اگر به نقشه قاره آمریکا نگاه کنید، باریکهای از خشکی دو قارهی شمالی و جنوبی را به هم متصل میکند. این گذرگاه باریک که شکاف دارین نام دارد، بهظاهر باید یکی از پر رفت و آمد ترین مسیر های زمینی جهان باشد؛ پلی طبیعی برای عبور انسانها، حیوانات و حتی بزرگراهها؛ اما واقعیت کاملاً برعکس است. این منطقهی جنگلی به طول حدود ۶۰ مایل، یکی از خطرناکترین و بی قانون ترین نقاط زمین به شمار میرود. هیچ جادهای از آن عبور نمیکند و همین باعث شده تنها نقطهی گسست در شبکه بزرگراه پان-آمریکن باشد؛ همان شاهراهی که از آلاسکا تا آرژانتین امتداد دارد. کنترل این منطقه در عمل در دست گروه های شبه نظ*امی مسل*حی است که در قاچ*اق مواد مخ*در و است*ثمار صدها هزار پناه جویی که هر ساله سفر خطرناک به سمت شمال را آغاز میکنند، دست دارند. در کنار خطرات انسانی، تهدیدهای طبیعی نیز کم نیست، مانند رودخانههای سیلابی، جنگلهای رامنشده و بیماریهای گرمسیری. به همین دلیل جز پناه جویان آواره و تعداد معدودی روزنامه نگار یا ماجراجو، کسی جرئت ورود به این جنگل را ندارد. در نتیجه، بخش بزرگی از سوابق باستان شناسی، تاریخ طبیعی و ترکیب زیستی منحصربهفردی که باید در این نقطهی تلاقی دو قاره نهفته باشد، همچنان از دسترس علم دورمانده است.
شمال غربی حلقه آتش اقیانوس آرام، یکی از تماشاییترین و درعینحال خشنترین مناظر زمین را میزبانی میکند: مجمع الجزایر کوریل. این زنجیرهی آتشفشانی به طول بیش از ۱۲۰۰ کیلومتر، دریای اوخوتسک را به اقیانوس آرام متصل میکند و هر یک از ۲۰ جزیرهی اصلی آن دنیایی منحصر به فرد دارد؛ دهانههای آتشفشانی عظیم (کالدرا)، چشمههای آب گرم، دریاچههای شفاف، جنگل های سر سبز و سواحل بکر. اما چرا دسترسی به این بهشت تقریباً غیر ممکن است؟ پس از پایان جنگ جهانی دوم، اتحاد جماهیر شوروی چهار جزیرهی جنوبی کوریل را که به ژاپن تعلق داشتند، به تصرف خود درآورد. از آن زمان تاکنون ماجرای تملک جزیرهها یکی از مهمترین موانع امضای پیمان صلح بین دو کشور شناخته میشود. ژاپن این اقدام را اشغال غیرقانونی میداند، درحالیکه روسیه با افزایش فعالیتهای نظ*امی خود در این جزایر، نگرانیها را تشدید میکند.
نظرات بازدیدکنندگان (0)