و هم اکنون درحالی که به جای انشاء نشستم و انشاء را به رمان تبدیل کردم ثانیه ها را می شمارم !. و منتظرم مدرسه شروع شود تا معلم انشاء بتواند نمره ای خوشگل به نام ۰ رد کند!.( فقط چون زیاد نوشتم _ می ده😭) بنابراین تنبلی را کنارمی گذارم قلم را بر دستم می گیرم!. البته که قلمی ندارم!! و نوشتن رمانم را باری دیگر شروع می کنم!. ( از اثرات خوندن رمان قاشقانه در کنار مادرم🤦♀)
فردای آن روز + نخوابیدی لئون؟ - می گما الکسا چه خواب های عجیبی می بینی !. خمیازه کشیدم و به ارومی بلند شدم و دستی روی سر و صورتم کشیدم!. از بس خسته بودم چشام کامل باز نمی شد و با تمام وجود دلم می خوام بگیرم بخوابم اون روز تنبلی کردن خیلی حال می داد فکر کن هوا خنکه و داره بارون می باره توهم که ت.نبل. کی دلش می خواد تخت رو رها کنه؟؟ - نگران نباش با یکم تمرین ذهنی می شه مانعی برای افکار ساخت اگه خیلی تمرین کنی حتی می تونی صد ذهنی برای هر نوع جادو بسازی !. حتی به کمک این جادو می تونیم حتی اگه ملیارد ها ملیارد سال نوری از هم دور باشیم باز هم باهم حرف بزنیم ! + تلهپاتی؟ - یس!! تله پاتی ای مخصوص خودمون دوتا!. + بی خیال حال داریا! ... چند وقت بعد به سرم زد حرکاتی درست کنم که بتونم در مبارزه با لئون استفاده کنم و یا همراه اون نابغه ی بی مغز انجام بدم بعد با خوشحالی به سمت خونه ی امن رفتم و روی میز با یک کاغذ و قلم نشستم دو ساعت گذشته بود و من دیگه خسته شده بودم ؛ لئون هم بدون اینکه بخواد وارد ذهن من شد و متوجه شد در حال انجام چه کاری هستم برای همین اومد به دادم برسه ، قبل اینکه کل میز رو بشکنم البته به نظر من ، اومده بود میز را نجات بده اما بی خیال!. ( نظرت کاملا اشتباهه طفلکی از بس تو ذهنت فکر می کنی خواب نداره!😮💨) فردی داشت مثل همیشه نقشش رو در خوابیدن و لم دادن ایفا می کرد که یهو لئون با پا در رو باز کرد و اومد تو !
فردی بیچاره قلبش رفت تو دهنش و کم مونده بود سکته کنه !. لئون که دید فردی رو اینجوری بیدار کرده ، رفت نازش رو بکشه تا عصبانیتش فرو کش کنه !. کارش که تموم شد اومد پیشم !.. - چیکار می کنی ؟منو از خواب بیخواب کردی !. از بس عصبانی بودم که کلا یادم رفت برای چی نشستم رو میز ، بعد از کمی فکر کردن فهمیدم اصلا یادم نمی یاد و برای اینکه جلوی این نابغه ی بی مغز لو نرم .... + بیا اختراع کنیم !. لئون با تعجب بهم خیره شده بود بعد از کمی سکوت ... -مگه شما داشتین کار دیگه ای نمی کردید؟؟. وای خدا این پسر نمی خواد بیخیال شه؟ اخه من نمی دونم داشتم چه کار میکردم! می خوای الان چیکار کنم! ها؟ به علاوه اگه می دونی داشتم چیکار می کردم چرا بهم نمی گی ؟؟.😖 صحبت اختراع کردن شد من عاشق درست کردن تکنولوژی هستم وای عالیه بهونه رو پیدا کردم !. + ببین لئون الان که اینجایی بیا یه کار دیگه کنیم ! خو؟... - ها ؟... (چیزی که در سر لئو می گذرد:چشاش داره برق می زنه این دفعه رو باهاش راه میام! )
بعد به کمک لئون دستگاهی زد تله پاتی ساختم البته که تو بازارسیاه پره از ایناست ولی با کدوم پول باید بخرمشون؟ فردای ان روز درحال مبارزه بودیم که یهو فردی اومد و کتاب رو با جادوی باد به سمت صورت من نشونه گرفت ! و صاف خورد تو صورتم ! - باز چی شده؟ فردی با جادوی تله گیزی کتاب رو برداشت + شما دوتا چرا هنوز بیدار نشدین ؟. -+ هاااااا لئون نفهمید چی داره می گه البته که منم متوجه نشدم!. - ببخشید فردی ولی منظورت چیه ؟ تو فهمیدی داره چی میگه الکسا ؟ + نه ! فردی میشه، توضیح بدی ؟. ما الان بیداریم تقریبا ۳ ساعتی شده!. فردی آهی کشید و گفت: من که منظورم بیدار شدن از خواب نیست که!. اصلا بی خیال ! ما رفتیم...🚶♂️ - تو می دونی اون چش بود؟😐 + نه چطوری باید بدونم؟😐 23سالم بود که با بزرگترین ابر شرورهای شناخته شده ی تاریخ ملاقات کردم .
🕸این قسمت نابودی شان🕸 من و لئون در حال مطالعه ی جهان های موازی بودیم که سرو کله ی خواهر کوچکم پیدا شد!( چقده این درس خونه منم مغز الکسا رو می خوام🥲😭) به سختی نفس می کشید انگار مسافت طولانی ای رو دویده بود !. و سریع درحال نفس زدن و من من کردن شروع کرد به صحبت !. - الکسا، یکی اومده به شهر و میخواد شما رو ببینه !. اون بی شک ترسیده بود دستاش و صداش می لرزید و چهره ی نگرانی به خودش گرفته بود!. کتاب ها رو جمع کردیم و به سمت شهر راهی شدیم وقتی به شهر رسیدیم درجا سر جای خود میخ کوپ شدیم ، تمام اهالی شهر مجسمه و یا کشته و مجروح شده بودند!. اگه براتون سواله چرا فرار نکردم ! باید بگم داشت خوش می گذشت !... البته تا قبل اینکه بفهمم با چه چیزی طرف هستیم ، یه نفس عمیق کشیدم و رو به لئون کردم !. - تا حالا اسم چهار ابر شرور برتر رو شنیدی؟. لئون به معنی نه سرش رو تکون داد البته ، نباید هم بدونه و گرنه اسمش لئون نیست ! هست؟ -خلاصه اونا چهار تا ابر شرور قدرتمندِ خود بزرگ بین هستن .اسم کاپیتان نشون لیزا هست که مبارزه گروهشون و قدرت آتش و پرواز رو داره و در تیرکمون اندازی مهارتی بالا داره پاتریشا معاونِ گروهه که قدرت مجسمه کردن و زنده کردن و البته کنترل سنگ ها رو داره و جان که قدرت گروهشون هست و به شیر تبدیل میشه و قابلیت هاش فراتر از اینه و در آخر دفاع گروهشون که یه درخته... بی خیال، جدیش بگیرید اون از همه خطرناکتره به جان خودش !😒 لئون که کلا حواسش یه جای دیگه بود روبه من کرد و گفت: چی میگی ؟ یعنی تازه فهمیدم چرا همیشه مثل یه پازل نصفه نیمه بر می گرده .😭 آخه من چرا باید گیر این بیوفتم!؟ 😢 اروم زمزمه کردم -هیچی بابا ،واسه نخود سخن میگفتم!. فقط من موندم چجوری گرفتارش شدم .😭 خوب بیاین از این موضوع بریم بیرون 😢 ملکه و پادشاه برای نجات بازمانده ها از پناهگاه بیرون رفتن خلاصه بیرون رفتنشون بدرد بازمانده ها نخورد ولی منو خیلی خوشحال کرد ! و بخاطر شجاعتشون ازشون قدردانی می کنم😁هی ، فکر نکنید سنگدل هستم ما ، من خیلی مهربونم😌 خلاصه لیزا زحمت کشید و مثل سیب دو نصفشون کرد تا اینجا که ازشون ناراضی نبودم! از اینجا به بعد ناراضی میشم.😮💨لیزا حتی به خواهر 7 سالمم رحم نکرد ! - ای آدم بی ملاحظه !. ( اصلا براش مهم نیست!😒) اون روز فقط تو این فکر بودم بهشون کمک کنم؟ یا نکنم؟ به هر حال برای من فرقی نداشت ولی آخه چرا باید به خودم زحمت می دادم خوب اونا از من متنفرن! و حتی ملیارد ها بار اقدام به ک.ش.ت.نم کردن!. 🤔
🍁 فلش بکه پارت ۷ 🍁 -می گما ما قراره بمیریم الکسا؟ + نترس من زنده می مونم ! - پس من می میرم ؟ + نه تو می میری ولی زنده می مونی ولی مردی ولی زنده ای فهمیدی؟ - نفهمیدم !فکر نکنم کسی فهمیده باشه! + مهم نیست نویسنده به هر حال می خواد پر پرت کنه! - نویسنده با من چه مشکلی داری ؟ + الان نداره وقتی کلاس پنجم بوده داشت این سناریو هم اون زمان نوشت! تازه با تو مشکل نداشت با کسی که تو رو از روش ساخته داشت! - خو این یعنی با من مشکل داشت دیگه ! + هر جور دوست داری بهش فکر کن!.
پول میخوای؟ تو که دستت کجه یه کم کجتر کن الکسا جان پول هم جور میشه😂😁
😅😂کمی فقط کمی 🥷 همین یه عالمه پول در میاره🙃
چه الگوی بدی هستمها
بدآموزی دارم😂
یادی کنیم از لونیکا و آبان بیچاره که بخاطر یک بیچارهی دیگری تلهپاتی دارن😂 میدونی چی حال میده؟ تقلب تو امتحانات🤣
وای ارههه🤣
اصلا تلپاتی برای تقلب در امتحان ساخته شده😂 این یکی قدرت هم بدرد می خوره فکر کن پرتال باز کنی ورگه رو از زیر میز با پرتال بفرستی پیش یکی اون برات حل کنه بده بهت🤣
به قول لونیکا دو چیز همیشه جواب میده
تلهپورت و معجون حقیقت.
فکر کنم هنوز به مرحلهی ایمان به تلهپاتی نرسیده😂
هوراااااااا
ممنون بابت پارت جدید
🎉
خواهش ✨🙂
فدات بشم
💞
هنوز نخوندم چون سرما خوردم و گلوم خیلی میسوزه فردا میخونم
باشه 🙃 امیدوارم زود خوب شی🙂
عالییی بود🧸🎀
مرسییی🙂
🎀♥