سر نوشتنش فقط زار زدم🙃✨
چشمانش،فریادی میزد از میانهی روح و اعماق جانش سکوت کرد و دیگر لبخند نزد،مادر در تلاش برای خندان او،پدر جان را به جان داده تا او لبخند زند اما..هیچ یک قصهی آن چشمان آبی را نمیدانند.. مادر:هیسسمیشنوه.. پدر:از اولش بهت گفتم اون انتخاب اشتباهیه،توی پرورشگاه موندن بهتر بود براش..تو فقط به زیبایی اون پسر نگاه کرد و همین..
با خود گفت او حق دارد،من نه کلامی میگویم،نه میشنوم،نه هیچچیز دیگری.. نه از آن مقصود که کلام نمیگویم،خیر..میگویم اما نمیدانم چه بگویم گوشهایم هم خوب خوب میشنود اما نمیداند چه چیزی را میشنود..
ترجیح دادم قلم و کاغذی بردارم و برای مادر و پدر جدیدم بنویسم، "از همان روز شروع شد، از تولد من،هنگامهای که دکتر از اتاق عمل بیرون آمد و روبه پدرم گفت:پسر شما سالم است اما.. این اما سالهای زندگی مرا خراب کرد.. من پسری بودم با چشمانی کج و ناهماهنگ که برای همسالان ترسناک و برای بزرگان سوژهی خنده بودم،آن روز را بهخاطر دارم که پدر مرا همراه خود به مغازهای برد و صاحب مغازه بهخاطر وجود من او را بیرون کرد، خشم پدر بر من تابید و از آن روز دیگر بیرون را ندیدم،
هرچه بود از پنجرهی کوچک خانهمان بود،روزی با پروانهی روی گل خشکشدهی روی پنجره دوست شدم،رفاقتی از جنس ناهماهنگی های چشمانم، ما هرروز به خوشحالی باهم سخن میگفتیم و یک روز از این روزها مادر مرا به بیرون از خانه برد،نمیدانستم برای چه اشکهای بلورینش میریزد اما.. اما با صحنهی چمدان مادر که مواجه شدم از اول تا پایان قصهرا خواندم،من باعث دور شدن مادر از پدر شدهبودم؟
میانهی راه نشسته روی زمین و تا توانی در بدن بود فریاد زدم،بازهم فریادی از جنس ناهماهنگی های چشمانم..چرا اینرا میگویم؟چون فقط خودم فریادم را میشنیدم، فریادی در گلو حبس و زندان بان قهاری به نام بغض مراقبش بود.
فکر میکردم از خانه کوچیده و رفتهایم ولی رسیدیم به ساختمانی سفید و بزرگ،بیمارستان بود؟! آری،بیمارستانِ پایانِ زندگی،من.. به انتهای برگه رسیدن و هنوز ماجراها دارد ولی خلاصه گویم، آن روز من صاحب چشمانِ آبي شدم که دیگر او را نداشتم؛ چشمان مادرم، مادری که میخواست چشمهای سیاه و کج مرا تحمل کند تا من چشمان آسمانی داشته باشم" برگه را به پدر داده و به اتاق بازگشتم، صدای گریههایشان میآمد و تازه درد من فراتر از چشمانِ من شده بود.
خیلی قشنگ بود 👏
چشم اهدا کرد 🫥
تشکر🌚✨
وای چقدرررر قشنگگگگ بوددددد😍😍❤🩹
آفریننننن
ممنون🤍