ناظر لطفا رد
چند روز بعد آن شب ملینا شامش را در سرسرا خورد از چهره اش معلوم بود که از چیزی عصبی هست ( اگه کتاب جام آتش رو خونده باشید یه جا هست که ریتا اسکیتر توی پیام امروز. در مورد هری و هرمیون شایعه مینویسه که هرمیون دوست دختر هری هست و هردفعه دراکو از این شایعات خوشحال میشه)(مالفوی هدا ناراحت نشید) وقتی شام را تمام کرد روزنامه ای که کنارش بود را برداشت و با قدم های محکم از سرسرا خارج شد در راه رو ی طبقه ی پایین دراکو رو دید اینبار کراب یا گویل کنارش نبودن و او تنها بود ملینا جلو رفت و روزنامه رو تو صورت دراکو پرتاب کرد و گفت: این اراجیف چیه که به ریتا اسکیتر گفتی دراکو گفت: چی میگی ملینا گفت: همین چرت و پرت هایی که راجب منو هرمیون به ریتا گفتی دراکو گفت: چیه نکنه ناراحت شدی که بعد از شب کریسمس پاتر بیشتر با گرنجر میگرده ملینا گفت: اون شب هیچی بین منو و هری نبود دراکو گفت: یعنی میگی حرفت رو باور کنم؟ ملینا گفت: نه من نه هرمیون ،هیچ کدوم دوست دختر هری نیستیم...دفعه ی اخرت هم باشه که از این چرت و پرتا به ریتا میگی فهمیدی بعد از اینکه ملینا حرفش را تمام کرد به سمت سالن عمومی گریفیندور حرکت کرد آن شب با سکوتی تموم شد
فردا صبح وقتی سر میز صبحانه جغد ها نامه ها را به صاحبانشان میرساندن نامه ای برای ملینا آمد . ملینا نامه را باز کرد آن رو خواند و بعد چهره اش در هم رفت هرمیون گفت: حالت خوبه ؟ ملینا گفت: آره خوبم رون نامه را از دست ملینا قاپید و گفت: چی این....این بی انصافیه سپس متن نامه را با صدای بلند خواند « خانم کوپر برای اخرین بار بهت هشدار میدم که از پسر من دور بمون اگه میخوای که پدر و مادرت در امان باشند بهتره که سرت تو لاک خودت باشه.دختره ی دورگه. پدرت یه مشنگه درسته ؟تو و بقیه دورگه ها و مشنگ زاده ها باعث سرشکستگی هاگوارتز میشین مادرت باید خیلی احمق باشه که بایه مشنگ ازدواج کرده - لوسیوس مالفوی » بی شک این نامه هیچ ربطی به رفتار دیشب ملینا نداشت ملینا میدانست که کار پانسی پارکینسون است زیرا چهره ی پانسی را میشد دید که با خوشحالی سر میز اسلیترین نشسته است هرمیون گفت:ملینا به نظرم بهتره هر چه زود تر ارتباطت رو با دراکو قطع کنی ملینا ماتش برده بود و نمیدانست چی به گوید او بدون نگاه به کسی از تالار بزرگ خارج میشود پاهاش به طور غریزی او را به مکانی میبرد که همیشه پناهگاه لحظه های سختش بود ، پنجره ای که در گوشه ی کتابخانه بود در راه رو اشک هایش سرازیر میشود اشک خشمگین تحقیر شده او به دیوار تکیه میدهد و گریه میکند در کتابخانه صدای پا میشنود ملینا گفت: چیه دراکو باز امدی اینجا که بگی تقصیر تو نیست.....بیبن من میدونم تو تحت فشاری ولی اون حق ندارند منو تحقیر کنه منم میتونم از طریق مادرم که تو وزارت خونه کار میکنه. ..... پرفسور مارچ! ملینا حرفش را ناتمام گذاشت زیرا آن کسی که پشت قفسه بود و ملینا خیال میکرد دراکو هست ، پرفسور مارچ بود، ملینا گفت: ببخشید پرفسور مارچ فکر کردم دراکو عه مارچ گفت: اشکار نداره عزیزم آنها همانجا نشستن و ساعت ها حرف زدن زیرا پرفسور مارچ همیشه شنونده خوبی بود برای کسانی که دوست دارن شنیده بشن
مرحله سوم مسابقه هم طبق کتاب پیش میره اون صحنه ای که هری در کتاب به درمانگاه میاد رو تغییر میدم هری هنوز کامل به هوش نیومده بود که صدای باز شدن در درمانگاه رو شنید و بعد صدای پرفسور مارچ که گفت: سیریوس....تو هم اینجایی سیریوس کنار تخت نشسته بود و با دیدن مارچ از جایش بلند شد و به سمت او رفت سیریوس گفت: از دیشب که هری رو به درمانگاه اوردن من اینجام مارچ گفت: هری بیدار شدی هری چشمانش را باز کرده بود مارچ گفت: رون و هرمیون رفتن برای صبحونه.....دیشب شب سختی بود ....چند ساعت دیگه نماینده های مدرسه های بوباتون و دورمشترانگ میرن بقیه داستان طبق کتاب پیش میره هنگام برگشت به ایستگاه کینگز کراس قبل از سوار شدن قطار مارچ و سیریوس کنارهم ایستاده بودن که سیریوس به هری گفت: هری دامبلدور به ما اجازه داده که تو تابستون بیای پیش ما بمونی ولی گفت قبلش بری پیش دورسلی ها ولی ما میایم دنبالت مارچ گفت: هری مراقب خودت باش .....خوب بچه ها دیگه باید سوار قطار بشید و بعد تک به تک هری، هرمیون ، رون ، فرد ، جرج ، جینی را بغل کرد این همه تغییراتی بود که توی هری پاتر و جام آتش دادم.
منتظر محفل ققنوس باشید جایی که عشق سیریوس بلک و امیلی مارچ به یه تراژدی تبدیل میشه
خیلی جالب بود
من پارت قبل رو الان دیدم
خیلی عالی بود🎀🎀
واییییی سیریوسسس
سریع تر پارت بعد رو بنویس
عالییی