بهترین آثار هنری جهان، زمانی خلق شدند که هنرمند جرأت نمیکرد از رنگ استفاده کند…
همیشه فکر میکنیم شاهکارهای هنری باید پر از رنگهای جیغ و چشمنواز باشند، درست مثل یک غروب آتشین در نقاشیهای امپرسیونیست. اما اگر به شما بگویم بزرگترین هنرمندان تاریخ، مسیر شهرت خود را با سیاه و سفید آغاز کردند؟ این نه یک انتخاب هنری، بلکه یک ضرورت بود؛ ضرورتی که بعدها تبدیل به یک سبک مقتدر شد. بیایید ببینیم چرا بسیاری از نابغهها مجبور شدند ابتدا در سایهها تمرین کنند تا بتوانند نور را بفهمند.
۱. مرحله «اتود» و تربیت چشم: بسیاری از اساتید نقاشی، بهخصوص در آکادمیهای قدیمی اروپا، به هنرجویان آموزش میدادند که سالهای اول را صرفاً با زغال و مداد کار کنند. دلیلش ساده بود: رنگ میتواند حواس شما را پرت کند. وقتی فقط سیاه و سفید دارید، تنها چیزی که باید روی آن تمرکز کنید، «ارزش» (Value) یا همان تُن سایه و روشن است. هنرمند یاد میگیرد که چطور با تضاد بین تاریکی و روشنایی، حجم، عمق و احساس را به کار تزریق کند
۲. ونسان ونگوگ و زغال: تصور کنید ونگوگ، کسی که امروز به خاطر «شب پر ستاره» شهرت دارد، در ابتدای کارش تا مدتها فقط با زغال و کاغذ سیاه قلم کار میکرد. او ابتدا انسانهای فقیر و سختیکشیده را با تُنهای تیره نقاشی میکرد تا درد را منتقل کند. ورود رنگ به آثار او یک جهش بود، نه یک شروع؛ چون پایه سایهزنیاش محکم شده بود.
۳. ظهور عکاسی سیاه و سفید (دوران طلایی): زمانی که عکاسی وارد شد، رنگی نبود. این امر باعث شد عکاسان بزرگ مجبور شوند تمام بار احساسی و زیباییشناختی عکس را روی ترکیببندی، بافت و نور بگذارند. این دوران، هنرمندان را وادار کرد که زیبایی را نه در رنگ، بلکه در فرم ناب جستجو کنند. به همین دلیل، بسیاری از عکسهای تاریخی ماندگار، سیاه و سفید هستند—چون فرم در آنها خالصتر است.
حالا که میدونید سیاهوسفید فقط فقدان رنگ نیست، بلکه یه تکنیکه، نظرتون چیه؟ شما کدوم اثر سیاه و سفید (نقاشی یا عکس) رو بیشتر دوست دارید؟