کاش میدانستم
کاش کسی به من میگفت
نوری که در دل توست،
در تاریکی چشمهای من ساکن نخواهد شد
کاش کسی به من میگفت
که غروب را نمیشود با رنگهای طلوع
از افقِ دلتنگی پاک کرد
که اگر شاخههای این درخت پیر
به گلهای گریان زمین نمیرسند
به موهای سفید آسمان خندان هم نخواهند رسید
که اگر روزی شکوفهها بشکفند
و رنگ بگیرند،
پس آن روز برای اولین بار عاشق شدهاند
که نه غم آنقدر خستگیناپذیر است
که کل سایهزارِ هستی را برای رسیدن به شادی بدود،
و نه شادی آنقدر نفس دارد
که کل اقیانوس را تا دستهای غم شنا کند
و هر ستاره، تنها خاطرهایست
از نوری که تصمیم گرفت دل به زمین ندهد
کاش کسی به من میگفت
که زمان هرگز نمیلغزد،
فقط از چشمهای تو، به چشمهای من،
و از چشمهای من، به چشمهای تو سفر میکند.
جالب بود!
خوشگل بود
زیبا بود 💫
چه اکانتی
چه قشنگ