سلام لاوان اینم از پارت نهم امیدوارم خوشتون بیاد و کامنت و نظر یادتون نره 💜💜💜
تهیونگ اومد حروم زانو زد و حلقه رو از تو جیبش در اورد و گرفت سمتم و گفت : با من ازدواج میکنی ؟ خیلی شاه شدم وایی خدای من من:من تازه از بیمارستان مرخص شدم میزاشتی حد اقل یکم بشه ته:نمیتونم نمیتونم من نمیخوام کسه دیگه ای بیاد تو زندگیم بجز تو و این جوابت یعنی نه رفتم بغلش و بهش گفتم نه معلومه که باهات ازدواج میکنم تا آخر عمرم هم باهات میمونم تهیونگ اومد بغلم کرد و تو هوا میچرخدند من و گذاشت زمین و خیلی آروم لبان و بوسید و رفتیم شان بخوریم بعد شام رفتیم توی همون اتاق و روی تخت دونفره و مشترکمان دراز کشیدیم و تهیونگ بغلم کرد و فرق سرم و بوسید خیلی دلم همچین بغل گرمی میخواست (دوسال بعدد)
تهیونگ اومد حروم زانو زد و حلقه رو از تو جیبش در اورد و گرفت سمتم و گفت : با من ازدواج میکنی ؟ خیلی شاه شدم وایی خدای من من:من تازه از بیمارستان مرخص شدم میزاشتی حد اقل یکم بشه ته:نمیتونم نمیتونم من نمیخوام کسه دیگه ای بیاد تو زندگیم بجز تو و این جوابت یعنی نه رفتم بغلش و بهش گفتم نه معلومه که باهات ازدواج میکنم تا آخر عمرم هم باهات میمونم تهیونگ اومد بغلم کرد و تو هوا میچرخدند من و گذاشت زمین و خیلی آروم لبان و بوسید و رفتیم شان بخوریم بعد شام رفتیم توی همون اتاق و روی تخت دونفره و مشترکمان دراز کشیدیم و تهیونگ بغلم کرد و فرق سرم و بوسید خیلی دلم همچین بغل گرمی میخواست ما باهم ازدواج کردیم و زندگیمان به خوبی و خوشی تموم شد....صبر کن صبر کن ه به همین خیال باش ..
(دوسال بعد)+تهههه _بله +جواب آزمایش و گرفتی؟ _بعد کمپانی میدم میگیرم +او باشه مراقب خودت باش _تو ام همینطور بیب لبخندی زد و روی تخت دراز کشید تصور اینکه قراره از عشق بچه داشته باشه بهش آرامش میداد لبخند زیبایی روی لباس نشست و همچنان انتظار برای مشخص شدن جنسیت فرشته اش با صدای در از خواب بیدار شد و با عجله به سمت صدا رفت +عه ته جواب و گرفتی _ اون حدس بزن بچه چیه +نمیدونم نمیدونم لطفا بگو تهیونگ _خیلی خوب فرشته کوچولومون پسره از شدت شوق بالا و پایین پرید که عاشقش با عجله او نو در آغوش گرفت با صدایی مانند نجوای عاشقانه لب گشود _آروم باش برای بچه زرد داره نباید بپر بپر کنی +دایی تهیونگ خیلی خوشحالم _منم همین طور از آغوش گرمش بیرون اومد: +غذا خوردی؟ _نه هنوز +برو لباسها و عوض کن من میز و می چینم _باشه بیب بعد غذا _راستی ا/ت باید فردا بدی آزمایش بدی گفتن یه سری حدسیات ی هست که باید مطمئن شن +نگفت برای چی _نه بیب +اووو _شاید بهمون دوقلو بود +یا تهیونگااااا دنیای شیرینی بود کنار عاشقش با بچه..زندگی به چشم میومد برای کسی که پدر مادرش اون و ترک کرده بودن این یه خواب زیبا بود که هیچوقت نمی خواست بیدار بشه اما میدونی چیه...از اینکه زندگی بدی داری ناراحت نشو از این ناراحت باش که قراره شادی زندگیت به پایان برسه وقتی همه چیز خوب پیش می ره و همه غرق شادی میشن یهو یه طوفان همشو میبره فقط امیدوارم موفق باشی کاغذ آزمایش و تو دستاس فشرد نمی تونست به اشکال اجازه باریدن نده +چطور ممکنه ....چرا چرا تو آزمایش قبلی که ازم گرفتین نگفتین ؟الان بچم * آروم باش عزیزم باید اعتماد به نفس داشته باشی اتفاقی نیافتاده درست میشه +من ..من ..سرطان مغز دارم میفهمین؟چطور میگین آروم باشم؟ *تو باید قوی باشی عزیزم +بمن بمن چی میشه؟؟ *باید ساقطش کنی وگرنه سالم بدنیا نمیاد +میمیرم؟ *عزیزم مرگ دست ما نیست که تعینش کنیم ...میتونیم با دارو کنترلشش کنیم چشماش رو روی هم گذاشت دنیایی که زیبایی زبان زده همی برای
(دوسال بعد)+تهههه _بله +جواب آزمایش و گرفتی؟ _بعد کمپانی میدم میگیرم +او باشه مراقب خودت باش _تو ام همینطور بیب لبخندی زد و روی تخت دراز کشید تصور اینکه قراره از عشق بچه داشته باشه بهش آرامش میداد لبخند زیبایی روی لباس نشست و همچنان انتظار برای مشخص شدن جنسیت فرشته اش با صدای در از خواب بیدار شد و با عجله به سمت صدا رفت +عه ته جواب و گرفتی _ اون حدس بزن بچه چیه +نمیدونم نمیدونم لطفا بگو تهیونگ _خیلی خوب فرشته کوچولومون پسره از شدت شوق بالا و پایین پرید که عاشقش با عجله او نو در آغوش گرفت با صدایی مانند نجوای عاشقانه لب گشود _آروم باش برای بچه زرد داره نباید بپر بپر کنی +دایی تهیونگ خیلی خوشحالم _منم همین طور از آغوش گرمش بیرون اومد: +غذا خوردی؟ _نه هنوز +برو لباسها و عوض کن من میز و می چینم _باشه بیب بعد غذا _راستی ا/ت باید فردا بدی آزمایش بدی گفتن یه سری حدسیات ی هست که باید مطمئن شن +نگفت برای چی _نه بیب +اووو _شاید بهمون دوقلو بود +یا تهیونگااااا دنیای شیرینی بود کنار عاشقش با بچه..زندگی به چشم میومد برای کسی که پدر مادرش اون و ترک کرده بودن این یه خواب زیبا بود که هیچوقت نمی خواست بیدار بشه اما میدونی چیه...از اینکه زندگی بدی داری ناراحت نشو از این ناراحت باش که قراره شادی زندگیت به پایان برسه وقتی همه چیز خوب پیش می ره و همه غرق شادی میشن یهو یه طوفان همشو میبره فقط امیدوارم موفق باشی کاغذ آزمایش و تو دستاس فشرد نمی تونست به اشکال اجازه باریدن نده +چطور ممکنه ....چرا چرا تو آزمایش قبلی که ازم گرفتین نگفتین ؟الان بچم * آروم باش عزیزم باید اعتماد به نفس داشته باشی اتفاقی نیافتاده درست میشه +من ..من ..سرطان مغز دارم میفهمین؟چطور میگین آروم باشم؟ *تو باید قوی باشی عزیزم +بمن بمن چی میشه؟؟ *باید ساقطش کنی وگرنه سالم بدنیا نمیاد +میمیرم؟ *عزیزم مرگ دست ما نیست که تعینش کنیم ...میتونیم با دارو کنترلشش کنیم چشماش رو روی هم گذاشت دنیایی که زیبایی زبان زده همست برای بعضی ها فقط سیاست دنیایی که با یه طوفان می لرزه دلش تنگ شد برای بچه ای که همیشه تصورش و میکرد برای آغوش گرم تهیونگ که باید ترکش میکرد دلش شکست وارد خونه شد چراغا رو روشن کرد با دیدن تهیونگ که روی مبل دراز کشیده بود و خواب بود آشفته شد خواست از خونه خارج بشه :_میخوای بری تو که تازه اومدی با تردید به پشت سرش نگاه کرد +تهیونگ ...من ...من _هیس چیزی نگو +تهیونگ _میخوای شکمت تهیونگ با حالت آشفته و ترسیده به شکم ا/ت نگاه میکرد نمی دونست چی بهش بگه _بچه ا/ت بچه چی شد بچه کجاست +آروم باش یه مشکلی پیش اومد مجبور شدم ساقطش کنم _یعنی چی ...مگه باز یه...اون بچه من بود چطور میتونی به همین راحتی بگی ساقطش کردی من پدرشم +نمیدونم نمیدونم توضیح بدم _نه شو ا/ت می فهمی بمن...بمن کجاست؟ ا.ت بغض شکست و عصبانیتش فوران کرد +بچت؟میخوای بدونی چرا ساقطش کردم ؟من سرطان دارم سرطان مغز قراره بمیرم اون بچه هم سالم بدنیا نمیاد حالا فهمیدی؟ تهیونگ خشک زد دستی روی آشکار داری شوش ریخت و حرفش و ادامه داد +من از زندگیت میدم بیرون میتونی یکی رو پیدا کنی که مثل من نباشه عمر طولانی داشته باشه بتونه پدرت کنه ببخشید بابت این مدت داشت از خونه خارج میشد که آغوش تهیونگ مانع شد
_میخوای میگی لعنتی مگه میتونم ببخشند تو تمام دلخوشی زندگی منی چطور میخوای از اینجا خارج بشی قرار نیست کسه دیگه ای رو بجز تو پیدا کنم تو هم قرار نیست از زندگی من بدی بیرون هرچی باشه باید کنار هم باشیم +ولی من میتونست حرف بزنه _چیزی نگو خستم بریم بخوابیم +خواب؟ تو همچین موقعیتی مثل کابوس بود تهیونگ بغلش کرد و بر دوش توی اتاق و دراز کشیدن +خوابیدی +متاسفم که قراره ترکا کنم دکترا خیلی بهم انرژی دادن اما میدونم عمرم به پایان عمر میگذره دارو ها هیچ تغییری ندارن فقط درد و کمتر میکنن موهای سیاه ابریشمی شروع به باریدن کرده بود و صورت سفید ا.ت سفید تر از همیشه بود تهیونگ با لبخند همیشگی وارد خونه شد و ا.ت و صد زد _بیب کجایی +این جام _بعد امروز میتونیم بریم مسافرت +واقعا _اره از کمپانی اجازه گرفتم که بریم مسافرت و دنیا رو بگردیم +ولی من با این وضع نمیتونم بیام _ بیب راس میگی تو الان خوشگل تر از همیشه ای اگه اینجوری بریم بیرون میدزدنت +تهیونگااا تهیونگ خنده ای کرد
_میخوای میگی لعنتی مگه میتونم ببخشند تو تمام دلخوشی زندگی منی چطور میخوای از اینجا خارج بشی قرار نیست کسه دیگه ای رو بجز تو پیدا کنم تو هم قرار نیست از زندگی من بدی بیرون هرچی باشه باید کنار هم باشیم +ولی من میتونست حرف بزنه _چیزی نگو خستم بریم بخوابیم +خواب؟ تو همچین موقعیتی مثل کابوس بود تهیونگ بغلش کرد و بر دوش توی اتاق و دراز کشیدن +خوابیدی +متاسفم که قراره ترکا کنم دکترا خیلی بهم انرژی دادن اما میدونم عمرم به پایان عمر میگذره دارو ها هیچ تغییری ندارن فقط درد و کمتر میکنن موهای سیاه ابریشمی شروع به باریدن کرده بود و صورت سفید ا.ت سفید تر از همیشه بود تهیونگ با لبخند همیشگی وارد خونه شد و ا.ت و صد زد _بیب کجایی +این جام _بعد امروز میتونیم بریم مسافرت +واقعا _اره از کمپانی اجازه گرفتم که بریم مسافرت و دنیا رو بگردیم +ولی من با این وضع نمیتونم بیام _ بیب راس میگی تو الان خوشگل تر از همیشه ای اگه اینجوری بریم بیرون میدزدنت +تهیونگااا تهیونگ خنده ای کرد _هنوز ازم خجالت میکشی بپای سفیدت وقتی قرمز میشن خیلی کیوت میشی +مسخرم نکن _بیب کیوت عصبانی میشی زشت میشی +من همیشه خوشگلم _اره بله بله بعد صبحانه به کمک تهیونگ لباسش و پوشید و سوار ماشین شدن و حرکت کردن _ نمیخوای بپرسی کجا میریم بیب + عام کجا میریم؟ _میریم روستا اونجا واقعا قشنگه وقتی بچه بودم میرفتم +واااو خیلی ممنون تهیونگ _ باید جبران کنی بیب +چطوری _برسیم بهت میگم ظبط ماشین و روشن کرد و از ماشین به بیرون نگاه کرد که کم کم چشماش سنگین شد بعد چند ساعت رانندگی بالاخره رسیدن و کنار یه دشت پر گل پدر کردن +وایییی اینجاست _اره خوشگله +خیلییییی روی پارچه ای که تهیونگ پهن کرد نشست و به زیبایی دورو برش چشم دوخت +ته اینجا خیلی خوشگله ازش عکس بگیر _باشه دوربین و در آورد و ازت عکس گرفت +بالا تهیونگ گفتم از دور و ور عکس بگیر _یعنی تو هستی که ازم نیست از چیزا دیگه ای عکس بگیرم +دیونه دوربین و بده من ازت عکس بگیرم _بعد آماده شم دوربین و داد دست ا.ت و رفت لای کلاس رز تا ا.ت ازش عکس بگیره چند دایی گرفت که دوربین از دستش افتاد خون های دهنش ریخت روی زمین تهیونگ با ترس و وحشت خودشو به ا.ت رسوند _چیشد خوبی +خوبم خوبم خیلی خوبم _ا.ت +فکر کنم قراره ازت خداحافظی کنم
_میخوای میگی لعنتی مگه میتونم ببخشند تو تمام دلخوشی زندگی منی چطور میخوای از اینجا خارج بشی قرار نیست کسه دیگه ای رو بجز تو پیدا کنم تو هم قرار نیست از زندگی من بدی بیرون هرچی باشه باید کنار هم باشیم +ولی من میتونست حرف بزنه _چیزی نگو خستم بریم بخوابیم +خواب؟ تو همچین موقعیتی مثل کابوس بود تهیونگ بغلش کرد و بر دوش توی اتاق و دراز کشیدن +خوابیدی +متاسفم که قراره ترکا کنم دکترا خیلی بهم انرژی دادن اما میدونم عمرم به پایان عمر میگذره دارو ها هیچ تغییری ندارن فقط درد و کمتر میکنن موهای سیاه ابریشمی شروع به باریدن کرده بود و صورت سفید ا.ت سفید تر از همیشه بود تهیونگ با لبخند همیشگی وارد خونه شد و ا.ت و صد زد _بیب کجایی +این جام _بعد امروز میتونیم بریم مسافرت +واقعا _اره از کمپانی اجازه گرفتم که بریم مسافرت و دنیا رو بگردیم +ولی من با این وضع نمیتونم بیام _ بیب راس میگی تو الان خوشگل تر از همیشه ای اگه اینجوری بریم بیرون میدزدنت +تهیونگااا تهیونگ خنده ای کرد _هنوز ازم خجالت میکشی بپای سفیدت وقتی قرمز میشن خیلی کیوت میشی +مسخرم نکن _بیب کیوت عصبانی میشی زشت میشی +من همیشه خوشگلم _اره بله بله بعد صبحانه به کمک تهیونگ لباسش و پوشید و سوار ماشین شدن و حرکت کردن _ نمیخوای بپرسی کجا میریم بیب + عام کجا میریم؟ _میریم روستا اونجا واقعا قشنگه وقتی بچه بودم میرفتم +واااو خیلی ممنون تهیونگ _ باید جبران کنی بیب +چطوری _برسیم بهت میگم ظبط ماشین و روشن کرد و از ماشین به بیرون نگاه کرد که کم کم چشماش سنگین شد بعد چند ساعت رانندگی بالاخره رسیدن و کنار یه دشت پر گل پدر کردن +وایییی اینجاست _اره خوشگله +خیلییییی روی پارچه ای که تهیونگ پهن کرد نشست و به زیبایی دورو برش چشم دوخت +ته اینجا خیلی خوشگله ازش عکس بگیر _باشه دوربین و در آورد و ازت عکس گرفت +بالا تهیونگ گفتم از دور و ور عکس بگیر _یعنی تو هستی که ازم نیست از چیزا دیگه ای عکس بگیرم +دیونه دوربین و بده من ازت عکس بگیرم _بعد آماده شم دوربین و داد دست ا.ت و رفت لای کلاس رز تا ا.ت ازش عکس بگیره چند دایی گرفت که دوربین از دستش افتاد خون های دهنش ریخت روی زمین تهیونگ با ترس و وحشت خودشو به ا.ت رسوند _چیشد خوبی +خوبم خوبم خیلی خوبم _ا.ت +فکر کنم قراره ازت خداحافظی کنم _تو غلط میکنی در حالی که سعی میکرد خنده رو جای بغضش نشون تهیونگ بده دستش رو روی صورت گرم تهیونگ گذاشت +میشه بریم اونجا اونجا کلاس قشنگ تری داره _ باید بریم بیمارستان +نمیخوام خوبم اگه قراره بمیرم میخوام کنار هم باشیم نفس حبثشدش و بیرون داد و بدن بی جون ا.ت و بلند کرد و در آغوش گرفت و رفتن اون طرف دشت _میخوای برات آهنگ بخونم فکر کنم این قراره آخرین آهنگی باشه که می خونم بعضی و قدرت داد و چشماش و بست و سرش و تکون داد....... آهنگ نصفه موند تهیونگ دست بی جون ا.ت و تو دستش فشرد و ادامه داد نامه تو کیشو رو پیدا کرد بعد اون تهیونگ ازدواج کرد و پدر شده همه خوشحالم که تهی من فراموشش کرده اما بدون کسی که کم حرف میزنه اونقدر درد داره که نمیتونه بیانش کنه تهیونگ اون و پسرش و درون قلبش مخفی کرد و بی صدا بدون اینکه کسی متوجه بشه دلتنگ میشد دلتنگ کسی که زیر خاک سرد خوابیده
خیلیییییییییییی بدی چطوری دلت اومد اینجوری تمومش کنی😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭تهیونگ گناه داشت هق هق.....😭😭😭😭😭😭😭😭
ببخشید اما خوب دوستانه دیگه😥💜
پارت بعد کی میاد استرس گرفتم😭😢
تموم شد عشقم
آجی داستانت عالیه زود به زود پارت بزار من هر روز میام سر میزنم و تمام تستات رو لایک کردم به دوستام هم معرفیت کردم عالییییییییییی فقط زود زود پارت بزار چون از ذوق میمیرم😂🥰😍🤩😘😘
رح واقن عالیه چقد گریه کردم مننن
عرررر تو عشق خودمی جیگر مرسی خیلی خودم و داشتی راستی دارم داستان جدید مینویسم
۹ نیستش آجی خیلی دوست داشتم ۹ رو میخندم😭😢
اجی ۹ اونقدرا باحالم نبود بمیرم من برای تو
هن؟😐دقیقا چی شد چه پیچیده شد مرد تمام🥴چرا اینطوری تمومش کردی هی چرا غمگین🤕اشکالی نداره یکمی پیچیده و غمگین شد ولی بازم عالی بود مرسی😍
💙💙💙💙💙💙💙🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
چون هیچ کی نمی خواست شاد تموم شه و میخواستم داستان متفاوت باشه عزیزم ممنون بخاطر کامنت💙💙💙😚
عالی بود
ممنون💚
سلام پارت ۹ و چرا نیست😢😢
تستچی حذف کرد😢خیلی قشنگ بود پارت ۹ اما حذف شد😢😢😢💙💙