سلام.این پارت اول از فصل سوم داستان هست. لطفا اگر دوست دارید کامنت بدید. کامنت ها خیلی کم هستند. لطفا اگر دوست دارید کامنت بدید. البته اجباری نیست. بریم برای داستان ؟ بریم 😍
سال آخر مدرسه در حالی که خوابم گرفته بود چشم از کتاب برنداشتم. ایرادی ندارد ستاره. تلاش کن. سال آخر مدرسه هم بخون. امسال هم بخون. بیدار بمون بعد از تمام شدن درس میخوابم فردا صبح در مدرسه معلم میگوید خب. نوبت الهه و ستاره هست. بگید ببینم. بهترین گل چیست؟ در حالی که از سوالات کسل کننده امتحان خسته شدم میگویم خانم ببخشید. اما من چند بار گفتم خودم اون گل رو کاشتم. نیازی نیست هربار سؤالش رو ازم بپرسید. الهه هم همین طور بچه ها میگوید حالا دیگه گذشته ها گذشته. تو دیگه جادو نداری. پس حالا مثل ما هستی.
برای چندمین بار جواب را میگویم وقتی به خانه میرویم الهه میگوید از چیزی ناراحتی؟ میگویم نه. اما حس میکنم حق با بچه هاست. من دیگه جادویی ندارم. فقط تو داری. از این به بعد منم باید مثل بچه های بدون جادو باشم. مثل اونا به درس جواب بدم. الهه میگوید اما این انتخاب خودت بود.
میگویم درسته. انتخاب خودم بود. پس نباید ناراحت باشم. خودم خواستم دیگه جادو نداشته باشم.
روز آخر مدرسه شده بود. فکر نمیکردم به این زودی مدرسه ام تمام شود. سال دوازدهم هم در حال تمام شدن بود بچه ها با شادی فکر میکردند کنکور چه قبول میشوند به یاد حرف الهه افتاده بودم تا کی میخوای این وضع رو ادامه بدی؟ وقتی جادو داری دیگه نیازی به درس خوندن نداری. اما بعد آن موقع دوباره جادویم را به دست آورده بودم. اما خودم خواستم. بگذارید از اول ماجرا بگویم.....
آلیا به من گفته بود جادوی من فرق دارد. از الهه شنیده بود. بعد از مدتی اسمم داخل کتاب بهترین گل نیامد. من هم گفتم حالا که نیامده و منم نداشته باشم بهتره. بذارم بقیه هم این حق رو داشته باشن که جادویی باشن.
حالا روز آخر مدرسه بود. باید برای کنکور آماده میشدم. چند ماه بعد. بعد از کنکور الهه نتیجه اومد؟ نه. برای تو چی؟ خب گفتی بیاد برای هردو میاد دیگه بابا میگوید نتیجه اومد. الان اومده. مامان هم می آید و همگی نگاه میکنیم. الهه دکتری قبول شده است اما من من باورم نمیشود نتیجه من سفید است اما چرا؟ الهه میگوید چرا هیچی برای تو نگفته؟ یک هفته میگذرد یک ماه دو ماه شش ماه یک سال اما همچنان نتیجه من سفید است
از معلم میپرسم او میگوید کسانی که جادو دارند چرا باید شغل داشته باشند؟ میگویم همین چند ماه پیش بود که شما گفتید من دیگه جادو ندارم. تازه الهه هم جادو داره. اما اون دکتر شده معلم میگوید چون جادوی تو تا حدی زیاده که با همین جادو میتونی خودت بهترین شغل رو پیدا کنی. میگویم من جادو ندارم معلم میگوید منظور من جادوی درون تو هست. شاید دیگه اون جادوی زیبایی یا.... رو نداشته باشی. اما با جادوی زیبای درونت،میتونی مثل الهه دکتر بشی
سلام لطفا اگر دوست دارید پارت های بعدی هم وقتی گذاشتم ببینید
هرجور خودتون مایل هستید
تشکر 💖
داستان جالبی بود.
خداقوت بهت سازنده🌸
سلام ممنونم 🌷
عالیییی بود
منتظره بقیه هستم 😘😘
سلام ممنون 😍
😘😘😘
سلام لطفا اگر دوست دارید کامنت بذارید
ممنون