کتاب را برمیدارم و مشغول خواندن میشوم
در کتاب نوشته شده کسانی که بهترین گل را کاشتند توانستند گلی درخشان و جادویی بکارند. تعجب میکنم
از آلیا میپرسم
من....... من........ چجوری....... چجوری اینطور شد؟ همه فکر کردن...... حتی منم فکر کردم..... گلی که کاشتم جادو داره
آلیا میگوید
منظور من این نبود
به او خیره میشوم
یعنی چی؟پس منظورت چی بود؟
آلیا میگوید
جادوی گل تو این بود که شاداب و درخشان هست. درسته؟
میگویم
ٱره
آلیا ادامه میدهد
جادوی بقیه با تو فرق داره. کسی خبر نداره جادوی تو متفاوته. برای همین اسم تو نیومده. همه فکر کردن تو هم مثل اونایی. اما تو فرق داری. نتونستند اسم تو رو داخل کتاب بیاورند
میگویم
فرق من با اون صد نفر چیه؟
آلیا میگوید
فرق تو....... اینه که.......... تو قبل از کاشتن گل درونت جادو داشتی. بعد از کاشتن گل شاداب هم شدید. هردو.
از الهه شنیدم
میگویم
الهه از کجا میدونه؟
آلیا میگوید
نمیدونم
خسته نباشی عالی بود💕
فصت¿
2 دقیقه پیش
اونم در ساعت نیمه شب
عالیییی بودین
خسته نباشید
سلام ممنون که نظر دادید 😍
شما هم عالی هستید 💖
مرسیییی ممنونمممم
سلام لطفا اگر دوست دارید کامنت بذارید. ممنونم 🌷