سلام. اینم از پارت ویژه.
این قسمت: در گذشته چه اتفاقی افتاد بخش اول
قبل از وارد شدن به این پارت، باید نکاتی رو بدونین. 1_ تمام این پارت راجب گذشته اس و پارت ۵ راجب زمان حال خواهد بود. ۲_ نورا و سونیک در زمان حال هر دو ۱۸ ساله هستن. ۳_ در این مدرسه حتما افراد همسن تو یه کلاس نیستن. مثلا سیلور و شدو و سونیک اینجورین که سیلور ۱۷ سال و سونیک ۱۸ سال و شدو ۱۹ سال داره. ۴_ همون جور که گفتم، برخلاف داستان های دیگه، کریم شخصیت بد و دشمن نوراست که تو پارت های ویژه میفهمین. ۵_ هاله سیاه مربوط به مفلیس هستش و اینکه کریم دختر اونه اما شدو پسرش نیست. ۶_ اگه چیز دیگه ای میخواین بدونین تو کامنتا حتما بگین.
نکات دیگردر مورد مدرسه: ۱_ در مدرسه شاهزاده ها تبعیض وجود نداره و استفاده از مقام ممنوعه. یعنی مثلا شدو که ولیعهده نمیتونه به ناکلز قلدری کنه که من ولیعهدم و ازت سرترم. باید احترام بذاری و اینجور چیزا.... اینکار ممنوعه و هر کس که اینکارو کنه تنبیه میشه. ۲_ اگه در مدرسه دعوایی اتفاق بیفته، دانش آموزا باید گزارش بدن. ۳_ هرکلاسی یه نماینده مخصوص داره. نماینده این کلاسی که داستان ما توش اتفاق میفته، سیلوره. ۴_ در این مدرسه هر کسی جادوی مخصوصی داره که شاید کمی تغییر بدم. سونیک: سرعت، شدو: کیاس کنترل، امی: چکشش، ناکلز: قدرت، تیلز: هوش و پرواز با دو دم، سیلور: تلپورت و گاهی قدرت دیدن گذشته و آینده، روژ: پرواز با بال خفاش، نورا: ارتباط با حیوانات و سرعت( قدرت دیدن هاله ها و ارواح بخاطر اینه که نابینا هست و از اون زمان این توانایی رو پیدا کرده.) ، سالی( معلم): هنر های رزمی، ویکتور: شنای عالی و هنر های رزمی. اگه شخصیتی جا مونده بود حتما بگید. اوه راستی، کریم: با گوشاش صدا های دور و میشنوه. ۵_ اگه چیزی مونده که راجب مدرسه سوال دارین، بگین تا جواب بدم.
چشماتونو ببندید تا بریم به ۱۸ سال قبل: _ قربان! بچه بدنیا اومد. _ اوه واقعا؟الان میام تو. _ نه جناب کارن صبر کنید! یه بچه دیگه ام هست. دوقولو! ما کجاییم و اینجا کجاست؟ خب ما الان تو یه قبیله هستیم. کارن رئیس قبیله و سافاری همسرشه. سافاری بچه هاش بدنیا اومدن. سافاری: وای کارن! ببین اینارو. دوقولو ان. حالا اسماشونو چی بذاریم؟ یدفعه پسر بچه خواست بلند شه اما کله پا شد و نتونست. کارن: اوه سافاری! مثله اینکه پسرمون میخواد با سرعت بلند شه. چقدر عجله داره. سافاری: سونیک چطوره؟ بنظر خوب میاد. کارن: اسم دخترمون هم باشه سونیا که بهش بیاد. مگه نه؟
خب یه توضیح کوچیک بدم. سونیا همون نورا هستش. برای اینکه کسی نشناستش، اسمشو عوض کرده.
روز تولد ۶ سالگی سونیا و سونیک: سونیا: امممم.... سونیک داری چیکار میکنی؟ سونیک: قراره غافلگیر بشی! و همین طور که دستاش رو چشمای نورا بود اونو برد به سمت یه تپه. سونیک: حالا چشماتو باز کن. سونیا: وای چقد قشنگه! این همه ستاره. سونیک: میدونم چقدر عاشق ستاره هایی. واسه همین اوردمت اینجا. تولدت مبارک! سونیا: ممنون. سونیک: و اینم کادوی اصلی. و یه گردنبند با مهره قلبی شکل رو دور گردن نورا انداخت. مهره از جنس سنگ زمرد بود و بند مشکی ساده ای داشت اما بشدت زیبا بنظر میومد. سونیک: مهره شو از بابا گفتم و خودم واست گردنبند درست کردم. سونیا: خیلی دوسش دارم. البته شادیشون زیاد طول نکشید چون با دیدن شعله های آتش که تمام قبیله اونا رو پوشونده بود به سمت قبیله دویدن.......
دوستان. کرین دختر مفلیس نیست
عالیه