درود. امیدوارم این داستان کوتاه به دلتون بشینه. هرجا احساس خستگی کردید از خوندن متن –که صدالبته، از نقصان قلم و کمکاری بنده هست– لطفا ادامه بدید. آرزو دارم نتیجه رو دوست داشته باشید.
4 اسلاید
نتیجه
مجموع امتیاز شما
امتیاز
تعداد پاسخ صحیح
تعداد پاسخ غلط
درصد صحیح
شما به درصد سوالات پاسخ درست دادید
نسبت به داستان هایی که تا الان خونده بودم قلم متفاوت و فوقالعاده خاصی داشت، توصیف ها کاملا به جا و کافی و خود داستان هم خیلی قشنگ تعصبی بودن و تبعیض رو نشون میده. خلاصه که عالی بود :)
مرسی نازنین، شما خودت استاد کاری. ممنونم بابت وقتی که براش گذاشتی.✨🌻
کارما به روایت تصویر
عااالی بود لطفا بازم بنویس🫠💕
این که بشه فقط تو چهارتا اسلاید این حجم از احساسات رو بگنجونی، شگفت انگیزه
تبریک میگم ❤
نظر لطفته، عزیز. بسیار ممنونم بابت کامنت، کلی انرژی داد.✨🌻
خیلی زیبا بود، امیدوارم بتونم داستان های بیشتری از این قلم شگفت انگیز مطالعه کنم.
خیلی متشکرم وقت گذاشتین، خوشحالم ارزشش رو داشته.🪷✨
عالی بود
اگر درست بگم به یه صورت ساده تو اینستا این رو دیده بودم ولی فقط به طور ساده گفتش
ولی داستانی که نوشتی شاهکار و عالی بوددد
وایب و حس خوبی رو منتقل میکرد
خیلی دوسش داشتم
خیلی ممنونم بابت کامنت، خوشحالم ارزششو داشته. بله، بنده هم از روی یک روایت مشابهی، به قلم خودم بازنویسی کردم. متشکرم.✨🪻
من این داستان رو یک جای دیگه هم خوندم ولی نه به این نوشتار
بله، پایینتر هم به یکی از عزیزان گفتم که قبلا روایت مشابهی رو بنده شنیده بودم، ولی به حالت داستان درش آوردم و به قلم خودم نوشتم. متاسفانه منبع یادم نیست وگرنه حتما ذکر میشد. بازم بسیار متشکر.🪷
خیلی عالی بود🦊💓
واقعا خیلی باحال و قشنگ بود! منم استرس داشتم که دختر نباشه ولی خب پسر بود و دو دست نداشت چه حیف...🩷
خوشحالم باعث شده فضای داستان رو درک کنی. در حقیقت، پسر بود و دو دست نداشت چون اگر دختر بود، کدخدا قرار بود دو دستش رو قطع کنه. پس خدا به کدخدا همون چیزی رو داد که میخواست، یک پسر ولی بدون دو دست. قراره یک اسلایس ازش بسازم و از کاربرا بخوام نقدش کنن. ممنون بابت کامنتت، نازنین.🪻✨