:((
آه، و من همیشه زنِ دیگر بودم چه کسی را قرار است گول بزنم؟من خودم بهتر از دیگران میدانم،همانطور که همیشه میدانستم؛ نه آنقدر زیبا بودم که همگان مجنونم شوند و نه انقدر نازیبا
من فقط بودم، در زمانهای نادرست؛ همواره به هنگام رفتن،حضور میداشتم به هنگام فراموشی، سخت عاشق میشدم و زمانی که باید میمردم، به امید دیدار او جان دوباره میگرفتم؛ نه کافی بودم و نه ناکافی نه کامل بودم و نه ناکامل چیزی دوست نداشتنی، درمیانه
تو میروی، با افراد جدید دیدار میکنی سخت شیفتهی حضورشان میشوی در نزدیکیشان راز هایی نجوا میکنی، و من، همینجا، درکنجِ تاریکِ این اتاقِ غمناک، با باری از افسوس و اندوه بر روی شانههایم تنها میمانم؛ هرروزم را به فکر تو سر میکنم، چایام را تنها مینوشم و در حسرتِ دیدارِ دوبارهٔ تو، زندگی میکنم و جان میدهم
با اینکه در اعماق وجودم مطمئنم، که من زن دیگرم من دیر هستم من بیش از حد هستم و من برای تو نیستم، قلبم میسوزد، اما همچنان میتپد، و با هر تپش، خواستار حضور تو میشود و تو، دریغ از نیم نگاهی به عقب، به این گذشتهٔ نازیبای خاک خورده، و به من، به زندگیات ادامه میدهی
در حالی که من، مدفون شده زیر خیل عظیمی از آوار این رنجها، خاطرات تو، و شیرینی حضورت آرزومندم که همیشه شاد باشی و حق را به تو میدهم گر مرا از یاد بری چرا که یقیناً من زنِ دیگر هستم.