واژهی بردهداری رو همهمون قطعا شنیدیم و میدونیم که چیه. ولی چیزی که شاید خیلیهامون نمیدونیم، اینه که اصلا چی شد که این تجارت بیرحمانه و ترسناک به وجود اومد و چه عواملی تو این موضوع دخیل بودن. تو این پست، به زبان خیلی ساده توضیحش دادم.
اولین چیزی که لازمه بدونیم، اینه که تجارت برده اصلاً از کجا شروع شد. خیلی سادهست: تو تجارت عرضه وجود داره و تقاضا. تقاضای برده تو آمریکا زیاد بود، و بریتانیا هم با عرضهی این "محصول" پول گندهای به جیب میزد. برای اینکه بهتر توضیح بدم، اول باید درمورد بریتانیا بیشتر صحبت کنیم.
تو تاریخ همیشه دیدیم که بریتانیاییها خودشون رو برتر از دیگران (بومیها!) میدونستن. حالا راههای مختلفی برای توجیه این برتری پیدا میکردن. به عنوان مثال زمانی که قارهی آمریکا رو کشف کردن و موج مهاجرهای بریتانیایی به این سرزمین سرازیر شد، با خودشون تصمیم گرفتن که سرخپوستها (بومیان آمریکایی) باید "مسیحی بودن" رو یاد بگیرن. حالا روششون برای یاد دادن مسیحی بودن چی بود؟ «باهاشون مثل یه گله جونور وحشی برخورد میکنیم و عملاً شکارشون میکنیم، هرکس هم باهامون مخالفت کرد داره از دستور خدا سرپیچی میکنه.» تشکر فراوان.
طی ۳۰۰ سال بعد، بریتانیاییها همین روند رو با اهالی آفریقا، استرالیا، نیوزیلند و ایرلند هم ادامه دادن. خیلی محکم ایمان داشتن که بومیها از اونها "پستتر" هستن و این وظیفهی هر بریتانیاییایه که به بومیها، مسیحی و بریتانیایی شدن رو آموزش بده. روشهای این "آموزش" رو هم که گفتیم دیگه.
اما همهی مهاجران بریتانیایی هم صرفاً برای تبلیغ و آموزش مسیحیت (و شکار سرخپوستها) به آمریکا نرفته بودن، بلکه خیلیهاشون کشورشون رو به قصد کسب مال و ثروت ترک کردن. حالا از چه راهی؟ آفرین دختر گلم تجارت. روش کار هم خیلی ساده بود:
«یه کشتی میخریم و با کالاهای کمیاب داخل آمریکا، مثل شیشه، کفش، کلاه و... پرش میکنیم. بعد به آمریکا میریم و اونجا این کالاها رو با چیزایی که تو بریتانیا کمیابن مثل گندم، شکر، تنباکو و... تاخت میزنیم. بعد برمیگردیم بریتانیا و این اجناس رو چندبرابر قیمت اجناسی که از بریتانیا خریدیم و به آمریکا بردیم، به مردم بریتانیا میفروشیم و پولدار میشیم.» بهبه، این تجارت عجب فکر خوبیه نه؟ احتمالا نه. چرا؟ چون پول طمع میاره. طمع بریتانیاییها هم به قدری زیاد شد که از تجارت کفش و گندم رسیدن به تجارت انسان.
«یه کشتی میخریم و اون رو با کالاهای کمیاب داخل آفریقا مثل تفنگ، باروت، مس، پارچه و... پر میکنیم. بعد به آفریقا میریم و این کالاها رو با فقط یک کالای کمیاب تو آمریکا تاخت میزنیم: برده. بعد برمیگردیم بریتانیا و این "اجناس" رو به قیمتی چندبرابر ارزش اجناسی که از بریتانیا بردیم، به بریتانیاییها میفروشیم و حتی پولدارتر هم میشیم.» دیگه خیلی جالب نیست، نه؟
بردهها بیشتر از آفریقا میاومدن. آفریقاییهای تاجر برده، آفریقاییهای دیگه رو میگرفتن و به بریتانیاییها میفروختن. ولی خود این تاجرهای آفریقایی بردهها رو از کجا میآوردن؟ جواب این سؤال خیلی واضحه، ولی من چون بیمزه نیستم با کمک خاطرهای از اولائودا اکوییانو توضیحش میدم: (پ.ن: اولائودا اکوییانو در کودکی اسیر و به عنوان برده فروخته شد. اون یکی از معدود بردههایی بود که فرصت نوشتن خاطراتش رو پیدا کرد)
«هر روز، وقتی بزرگترهای قبیله برای کار به مزارع میرفتن، بچهها برای بازی دور هم جمع میشدن. اما هرجایی که بازی میکردیم، یکی رو بالای درخت میفرستادیم تا مراقب شبیخون بردهفروشها باشه. معمولاً اونا همین وقتها به روستاها حمله میکردن و هرچقدر میتونستن بچه میدزدیدن، بعد هم اونا رو به ساحل میبردن و به عنوان برده میفروختن.» یه لحظه تصور کنید تو کوچه با دوستاتون دارین وسطی بازی میکنین، بعد یهو چندتا گردنکلفت میگیرن میبرنتون برای فروش. تا آخر عمر هم دیگه خانوادهتون رو نمیبینید. ایول عجب تجارت خوبی، نه؟
ترجیحم اینه که اینجا وارد جزئیات نگهداری این بردهها و شرایط وحشتناک زندگیشون نشم، چون خیلی طولانیتر از این حرفهاست و هدف این پست صرفاً بررسی مضمون و پایهی بردهداری و تجارت انسانه. ولی خب همه بالاخره درمورد وضعیتشون شنیدیم و میدونیم که این موضوع یه جنایت وحشتناک بوده و آثارش تا امروز هنوز به صورت کامل از جامعه پاک نشده. نتیجهگیریهای خیلی زیادی میشه از این داستان کرد، ولی چیزی که من سعی داشتم تو این پست بیان کنم این بود که بردهداری به دنیا نشون داد طمع انسان رو وادار به چه کارهایی میکنه.
قلمت خیلی زیباست
آجی اعتماد به نفسمو بردی بالا الان از ذوق میمیرم=)
قربونت داش این چه حرفیه