هایییی گایز اومدم با پارت ۵ اکیدوارم خوشتون بیاد الان دارم با بغض همه ی اینارو مینویسم لایک و کامنت یادتون نره😢😢😢😢😢😢😢😢😍😍😍😍💔💔💔💔
از زبان گربه رفتم خونه ولی ناراحت بودم از یه طرف خوشحال و از یه طرف ناراحت ناراحتیم این بود مرینت یا دختره کفشدوزکی عاشق من بودن و من اونا رو نادیده میگفرتم ...
از یه طرف هم حوشحال بودم چون لیدی باگ یا کرینت عاشق من شدن😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍
ا زبان مرینت رفتم و به خودم تبدیل شدم همه ی عکس های ادرین رو پاره کردم ریختم رو کف اتاقم و لبتابمو شکستم و نستم با شیشه خورد شدهاش دستم رو بریدم ر*گ*م رو پ*ا*ر*ه کردم
ا زبان مرینت رفتم و به خودم تبدیل شدم همه ی عکس های ادرین رو پاره کردم ریختم رو کف اتاقم و لبتابمو شکستم و نستم با شیشه خورد شدهاش دستم رو بریدم ر*گ*م رو پ*ا*ر*ه کردم
بعد زدم زیر گریه انقدر گریه کردم که غش کردم از زبان تیکی مرینت غش کرد خیلی ترسیدم رفتم خونه کتنوار یعنی همون ادرین بهش گفتم زودددددد باششششش بیا باهام مرینت حالش بده😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😥😥😥
بعد زدم زیر گریه انقدر گریه کردم که غش کردم از زبان تیکی مرینت غش کرد خیلی ترسیدم رفتم خونه کتنوار یعنی همون ادرین بهش گفتم زودددددد باششششش بیا باهام مرینت حالش بده😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😥😥😥
قیافه ادرین😣😣😣😣😣قیافه تیکی😢😢😢قیافه پلک😐😐😐 قیافه نویسنده😔😔😔(تیکی:نویسنده واسه مرینت ناراحتی حق داری نویسنده :نه برای این ناراحتم که جوجمو ازم گزفتتننن😢😢😢😢 نیکی :وات د فاز😐😐 فازت چیه من فکر میکردم برلی مرینت ناراحتی نویسنده:😐😐👏👏👏)
از زبان ادرین گفتم بریم خونه مرینت تبدیل شدم و با تیکی رفتم خونه مرینت نبضش رو میکشیدم خیلی کند میزد با تیکی رفتیم
بیمارستان دکتر کفشت حالش خوبه ۱ سال نمی تونه راه بره خیلی ناراحت شدم اخه یدون اون چجوری از پس شرورا بر بیام با بغض گفتم چرا اون گفت چون به رگ پاش اسیب دیده
بیمارستان دکتر کفشت حالش خوبه ۱ سال نمی تونه راه بره خیلی ناراحت شدم اخه یدون اون چجوری از پس شرورا بر بیام با بغض گفتم چرا اون گفت چون به رگ پاش اسیب دیده
گفتم باشه الان بی هوشه گفت نه بیواره میتونی ببینیشی تشگر کردم رفتم اتاق مرینت
تماممممممککک لایک و کامنت فراموش نشه
چرا با بغض مگه چی شده
ببین داستانت زیبا هست ولی بیشتر سرش وقت بزار
به داستان منم سر بزن