گاهی یه نفر میره… نه با دعوا، نه با حرفای تلخ؛ فقط آروم، بیصدا… اما نبودنش طوری میمونه روی زندگیت که انگار همهچیز بعدش شکل قبلیشو گم میکنه. این داستانِ شباییه که بعد از رفتنش طولانیتر شدن، از بارونی که هر قطرهش یه خاطرهست، و از دلی که هنوز نفهمیده چطور باید بدون اون ادامه بده…
5 اسلاید
نتیجه
مجموع امتیاز شما
امتیاز
تعداد پاسخ صحیح
تعداد پاسخ غلط
درصد صحیح
شما به درصد سوالات پاسخ درست دادید
رنج او زخم تازه ای گشود
هجران او دلی ناارام گشود
و اما مرگ او روحی بی روح گشود؛
عالی بود!
واژهها از دل برخاستند، و مهر تو بر آنها نشست؛ چه خوش که این اندوه، در دل دیگری نیز طنین داشت.
🙂🙂پس بگذار این واژهها، میان دلهای خسته پلی شوند؛
که اگر اندوه، همنفس شود، دیگر تنها درد نیست—
شعریست مشترک،
که در سکوت دو نگاه،
بیصدا خوانده میشود..
خیلی قشنگ بود
واییییی با این حرفت چقدر بهم انرژی دادی اول صبحی 🥹🎀🍓
عالیییییی❄🎀
مثل خودت 🥹🍥
گیگیلی
پست جدید
حس کردم خودمم
حس کردم داخل داستانم
اینقدر قشنگ نوشته بودی
ووویییی واقعا ؟🥹🍥
عالی بود
ممنون فرند خوشگلم 🎀🥲
بسیار زیبا و دلنشین بود کاملا حس کردم 🤍
«مرسی عزیزم 🫶 خوشحالم تونستم حسش رو منتقل کنم 🤍»
فدات
قربون محبتت برم ✨
عزیزی
۱۰/۱۰😭✨🎀
قشنگگگگگگگگگگگگگگگ😭🎀💘
مثل خودتان🥹🎀