دختری امگا به نام سوفی دوستی به نام بئاتریكس دارد که از پشت به او خن...ر میزند.او معتقد میشود که ادم ها غیر قابل اعتمادهستند تا اینکه......
سوفی دیگر حرفی نزد.درواقع میترسید حرفی بزند وقتی در چشمان خواهرش نگاه کرد برق خشم و نف.رت را در آن دید و نتوانست چیزی بگوید.بنابراین فقط کنار رفت تا خواهرش خودش موضوع را تمام کند.هرچند خودش را به خاطر این کار سرزنش مبکرد چون هرچه نباشد او خواهر بزرگ تر رز بود نباید پا پس میکشید تا رز از انها دفاع کند.ولی در لحن و چشمان خواهرش چیزی بود که سوفی را وادار کرد چیزی نگوید. رز به سمت اولین برگشت و در چشمانش خیره شد.چشمانش از خشم برق میزدند.اولین پوزخندی زد و گفت: -ها؟چیه نگاه میکنی!تا حالا آد...
رز خم شد و در گوش اولین چیزی گفت. چند لحظه بعد حال اولین از این رو به اون رو شد. رنگش مثل گچ سفید شد و با لکنت گفت:چ....چی؟ت...تو از کجا؟...خواهش میکنم چیزی به بئاتریکس نگو خب؟خواهش میکنم هرچی بخوای بهت میدم هر چی بخوای! خواهش...خواهش میکنم! چشمان سوفی دوتا شد.اولین کسی نبود که برای کسی گردن کج کند حالا داشت به رز الت.ماس میکرد؟! -چ...چی؟رز چیکارش کردی! رز پوزخندی زد و گفت: -هیچی!فقط یادش دادم درست برخورد کنه. اولین درحالی که اشک میریخت گفت: -خواهش میکنم ازت رز!به بئاتریکس چیزی نگو!هرچی بخوای بهت میدم هرچی! رز با جدیت گفت: -تنها چیزی که ازت میخوام اینکه با خانوادت از این شهر بری.بری و دیگه برنگردی و کاری به کار ما نداشته باشی!فهمیدی؟
-باشه باشه هرکاری که بخوای میکنم فقط چیزی به بئاتریکس نگو! و های های گریه کرد. -باشه من چیزی بهش دربازه این موضوع نمیگم به شرطی که دیگه کاری به کار ما نداشته باشی مفهومه؟ اولین تند تند سرش را تکان داد و رفت. رنگ سوفی مثل گچ سفید شده بود. رز سمتش چرخید و لبخند دلنشینی زد: -خب دیگه از دستشون راحت شدیم نه؟ سوفی مات و مبهوت به او زل زد.کمی بعد گفت: -رز چیکارش کردی؟! رز آهی کشید و گفت:
-میدونی،گاهی مجبوری کار های گذشته ی بقیه رو بهشون یاد آوری کنی تا سرشون به کار خودشون باشه.من فقط به یادش اوردم کیه. سوفی گفت: -رز بهم بگو چی بهش گفتی؟! -ای بابا سوفی تو هم وقت گیر_ سوفی یقه ی لباس رز را گرفت و با صدای نسبتا بلندی گفت: -گفتم چی بهش گفتی؟! رز اخمی کرد و سرش را پایین انداخت.کمی بعد سرش را بالا آورد و دم گوش سوفی زمزمه کرد: -بهش یاد آوری کردم،که اون مادر بئاتریکس نیست و... سوفی سرش را عقب کشید و با ناباوری به او خیره شد. -اولین مامان بئاتریکس نیست؟چطور ممکنه؟!
پارت بعد کجاس پس😭
عالی
پارت بعدددد خدااااا😭💔
عالییییی
ممنوننن
پارت بعدی چیشدددد😣💢
ای خداااا نوشتمش هنوز بررسی نکردن به خدااا😭😭😭
زندگی
من قسمت بعد میخوام
به خدا نوشتم هنوز بررسی نکردن😭
چرا نمیاددد پارت بعدی🥹😭
وای رز عالیه
آره داره حسابی حقشونو کف دستشون میزارههه🙃😬
دقیقا
عالیییی
مرسییی💛
هوراااا
ایوللل🙃