سلام اومدم با پازت ۴ اخه امروز خیلی سرگم بودم الان تا اخر براتون مسنویسم ولی خیلی سرم با اردکم گرمه خب زیاد سرتون رو درد نمیارم بریم سراق داستان لایک و کامنت یادتون نره
انچه گذشت:تبدیل شدم....رفت سمت اشصال ....یهو اونو بردن اتاق عمل ....یهو چشمام سیاهی رفت....
سریع رفتم پشت بیمارستان و تبدیل به ادرین شدم به بقیه دوستامون زنگ زدم و اومدن سلاک کردم و سردی بهم سلام کردن رفتیم داخل بیمارستان و از دکتر پرسیدم حالش چطوره کفت امم خب چجوری بگم راستش فوت کردن تسلیت میگم و اینم گوشواره های یهو با شکل کفشدوزک در اومد یهو تیکی اومد و پرید بغلم و بغض تمام گلوم رو گرفته بود یهنی من عاشق مرینت بودم
دست خودم نبود زدم زیر گریه تیکی رو بغل کردم و گفتم منم متاسفم تیکی گفت تخصیر تو نیست یهو بقیه بچه ها اومدن تیکی قایم شد ...
یهو کاگامی اومد و گفت ادرین حتما گریه میکنس من پیشت نیستم من با داد گفتم از جلومممم دورررر شوووو گفت من از اینجا جوم نمیخورم.....
گفتم جوم نمیخوری جومت کیکنم(😐😐) بعو اونو حول دادم اونم ناراحت شد و رفت یهو الیا اومد و گفت وای فکر نمیکردم مرینت برات انقدر مهم باشه گفتم پس چی اون عسقمه یهو دکتر اومد وگفت خیلی نزدیک بود بمیره ولی زنده بود میتونید برید ببنیدش گفتم من میرم منو بردن تو اتاق مرینت و رفتن بیرون یهو مرینت تو خواب حرف زد عاشقتم گربه سیاه داشتم از خوشحالی منفجر میشدم
که یهو از خواب پرید قیافه من🤗🤗 قیافه نویسنده😐😐قیافه مرینت😴😴یهو صدای بوممممم اومد تو ذهنم گفتم وقت قهرمان بازیه و به مرینت گقتم من برم دستشپیی رفتم دستشویی بیمارستان و تبیکدیل ضدم پ گوشواره های کفشدوزک رو اوردم و دادم به تیکی تا بده مرینت ...
بعد چند دقیقه لیدی اومد با هزار بدبختی شکستش دادیم دستمو مشت کردم و گفتم بزن قدش اونم هکین کارو کرد گونمو بوسید و گفت عاشقم و رفت وای😍😍😍واقعا فوقعالاده هست من الان هویتش رو میدونم پس بهتره وقتی مرینته برم پیشش از زبان مرینت رفتم و به خودم تبدیل شدم و رفتم خونه توراه گوشیم زنگ خورد لوکا بود جواب دادم و با داد گفتم کاتتتتتتتتتت.....
از زبان لوکا تا زنگ زدم جواب داد گفتم مری که گقت کاتتتتتت اشکم دراومد یهو کاگامی رو دیدم رفتم پیشش و گفتم باید کاری کنیم تا عشقمون رو پس بگیریم تو ادرین و من مرینت اون گفت میتونیم از هاکماث کمک بخوایم یهو هاکماث منو کاگامی رو شرور کرد (اسم کاگامی وقتی شرور میشه بانوی تاریکی و اسم لوکا دزد عشق)
دیگه هیچی یادم نیومد از زبان مرینت یهو صدای بومممم شنیدم تیکی ماکلذونشو خورد من تغییر شکل دادم با خزار بدبختی با گربه سیاه شرورا رو شکست دادیم اونا لوکا و کاگامی بودن ازشون پرسیدم چی شده کاگامی گفت ادرین سرم داد زد لوکا گفت مرینت گفا کاتتتت و یه قطره اشک از هزدو شون در اومد من و گربه سیاه هم رفتیم خونه
تمام امیدوارم این پارت زیاد باشد انچه خواهید خواد را نمیزارم باییی کامنت یادتون نرهههههههه و لاک😗😗😗😗😗😗😘😘😘😘😘😍😍😍
عه نه نمرده من دو کلمش خوندم😂😂😂
چقد زود مرد😐😐😂😂
عالی بود مرینت جون
میسی
سلام وعرض ادب واحترام دوباره خدمت شما،ادامه ی نظرقبلیم وقتی که مرینت آخرفهمیدکت نوارآدرین است حتماوبایدقبلش وحتی قسمت بعدی داستان فوق العاده زیبای شمامرینت فهمیده باشدکه آدرین به خاطراین که کت نواراست وهویت مخفی اش رافهمیده واین که می داندکه کت نوارعاشق حالت قهرمانیش یعنی لیدی باگ است پس به خاطرهمین آمده باکاگامی قطع رابطه کرده والآن مرینت این رابفهمدوآخرسرآدرین بامرینت ازدواج کند،باتشکرفراوان ازداستان فوق العاده عالی وزیبای شما.
سلام وعرض ادب واحترام خدمت شما،داستان شماخیلی فوق العاده عالی است ولی خیلی سریع آدرین فهمیدکه مرینت لیدی باگ است وهم خیلی سریع مرینت عاشق کت نوارشدوآدرین هم فهمیدوازاین موضوع خوش حال شدوشیپ لیدی نوارسریع شکل گرفت واین که خیلی سریع آدرین باکاگامی ومرینت هم بالوکاکات کردندولوکاوکاگامی وقتی شرورشدندخیلی سریع شکست خوردندولی خوب بودومن نظرم این است که حالاآدرین هویت لیدی باگ رافهمیده نرودبه لیدی باگ بگویدکه کت نواراست ولی شیپ لیدی نواروبه همراهش مریکت شکل بگیردومرینت آخرسربفهمدکه کت نوارآدرین است.
سلام وعرض ادب واحترام خدمت شما،داستان سمافوق العاده وعالی است ولی هم خیلی سریع آدرین فهمیدکه مرینت لیدی باگ وهم خیلی سریع آدرین باکاگامی ومرینت بالوکاکات کردندولوکاوکاگامی وقتی شرورشدندخیلی سریع وانگاربه راحتی شکست خوردندواین که خیلی سریع مرینت عاشق کت نوارشدوآدرین ازاین خوش حال شدکه مرینت عاشقش است وشیپ لیدی نوارسریع شکل گرفت ولی خوب است ولی نظرم این است که حالاآدرین هویت لیدی باگ رافهمیده بااین که خودلیدی باگ بهش نگفته ولی مرینت هویت کت نواررانفهمدولی شیپ لیدی نواروبه همراهش مریکت شکل بگیرد.
عااااااالی بود
به تست های منم سر بزنید