ببخشید که دیر شد ببخشید
مارتین از دستش خون میومد که گفت لیا جک مارسل رو برد که گفتم جک قلت کرد از کدوم طرف رفت » رفتم دنبالش که دیدم چاقو گرفته زیر گردن مارسل گفتم جک داری چه قلطی میکنی که یهو
( بچهها عکس این پارت جک هست) پرید بغلم کرد برو اونور جک خفم کردی علامت جک ، اومدم بگم که باید دوتا از قدرت هاتو انتخاب کنی و رفت دیدم مارسل زخمی شده رفتم زخمش رو درمان کردم اما معلوم بود هنوز درد داره اخه شکمش بود
با ارتباط زهنی به شیمر خبر داد و گفت اومدیم منم دو تا از قدرت هامو انتخاب کردم یخ و ارتباط زهنی که شیمر اومد و گفت وای مارسل خوبی داداشی علامت مارسل + اره خوبم فقط اینجا چه خبره ؟ علامت لیا _ ببین من و مارتین و شیمر جادوگر هستیم و الان تو هم هستی شیمر دوتا از قدرت هاتو انتخاب کن مارتین توهم
مارسل تو الان دو قدرت داری یخ و ارتباط زهنی + ممنونم میشه باهام بیای _ باشه رفتیم وسط جنگل که مارسل بغلم کرد و گفت لیا دوست دارم و صورتشو نزدیک کرد 💋💋💏💏 ( علامت مارتین & و علامت شیمر # ) & شیمر بیا دنبالم رفتیم اخر جنگل که مارتین بغلم کرد و گفت شیمر دوست دارم و صورتشو نزدیک به من کرد💋💋💋💋💏💏
+ از همدیگه جدا شدیم و لیا گفت _ مارسل من دوست ندارم چون من دیوانه تو هستم عاشقتم با این حرف پریدم بغل مارسل از همدیگه جدا شدیم و رفتیم سراغ شیمر و مارتین که اخرای جنگل پیداشون کردیم + مارتین و شیمر رو پیدا کردیم که یهو
گفت _ باید فرار کنیم جک لمون میده + اما مامان بالای من و شیمر چی _ فکر اونجاشم کردم
نظرات بازدیدکنندگان (2)