
درود دوستان! اومدیم با نقد و معرفی انیمه "ریزیرو: شروع زندگی در دنیایی دیگر از صفر". قبل از هرچیز بگم که این نقد تا پایان فصل سه رو در بر میگیره و اسپویل داره پس با مسئولیت خودتون وارد شید.

«یک رویا. من یک رویا دیدم. رویایی که هرگز تمام نمیشد. دوباره و دوباره، من تمامی اشتباهاتم را درست کردم، اما قبل از اینکه هرگز از این خواب بیدار شوم، من مُردم. بیش از صد میلیون بار.» متنی که خوندید، بخشی از داستان فرعی "ری زیرو، چه میشد اگر: طمع" هستش، که به نظرم بهترین دیالوگ برای معرفی این انیمه هست. «سوبارو ناتسوکی»، پسری اهل ژاپن، در یک روز خیلی معمولی، بدون هیچ اطلاعی قبلیای، خودش رو در جهانی جدید، به نام لوگونیکا پیدا میکنه. این جهان پر شده از موجودات افسانهای، از گرگ سخنگو گرفته تا نیمه الف و حتی انسان، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکنند. اقتصاد و زندگی جریان داره و همه چی خوب و خوشه! اما از شناس بد سوبارو، گیر چند نفر دزد میوفته. از اونجایی که سوبارو گیمر ماهریه، خیلی خوب میدونه که الان به عنوان شخصیت اصلی، وقتشه که بدرخشه و از قدرتهای فوقالعادش رونمایی کنه (برادر فکر میکنه سونگ جینوو عه) پس با عزم راسخ به سمت دزدها حمله میکنه و... میمیره.

چرا از ری زیرو به عنوان شاهکار یاد میکنم و میکنن؟ چون در ژانر ایسکای، بسیاری از بهترین ویژگیها رو باهم داره. از این ویژگیها، میشه به صداگذاری فوق العاده قوی، گرافیک خوب، جهان پردازی عالی، شخصیتپردازی شاهکار و در نهایت، یک ایده ناب اشاره کرد. نقد ری زیرو از لحاظ محتوا، تقریبا غیر ممکن و دلیلش هم خیلی سادست. ری زیرو خیلی حرفها رو داخل داستان خودش گنجونده، اونقدر که هر کدوم به تنهایی لایق یک انیمه مجزا هستند.

موسیقی متن ریزیرو، بسیار دلنشین و زیباست. داستان این انیمه، به تنهایی باعث میشه شما اشک بریزید، ولی هنگامی که با موسیقی متن این اثر تنیده میشه، ذهنتون رو به طوری با خودش همراه میکنه انگار که شما جای اون شخصیت هستید! "Requiem of Silence" یکی از احساساتی ترین و سنگینترین موسیقیمتنهایی هست که دنیای انیمه تا به حال به خودش دیده، و وقتی این قطعه زیبا بعد از قسمت ۱۵ به صدا در میاد، تنها کاری که مخاطب میتونه بکنه خیره شدن به صفحه مانیتور و غرق شدن در سنگینی مرگ سوبارو و بدبختی اونه. حتی موسیقی متنهای کوچکتر هم نقش به سزایی در انتقال احساسات دارن. مگه کسی هست که "Call of the Witch" رو بشنوه و ترس رو تجربه نکنه؟ موسیقی ریزیرو، همچنین با دوره خود ری زیرو که قبل از اختراع گوشی و... هست هم همخوانی داره و ما میتونیم طنین غم انگیز ویالون رو تقریبا در تمام موسیقیهای این اثر بشنویم.

حالا نوبتی هم باشه، نوبت مسائل گرافیکیه. ریزیرو، به عنوان انیمهای که بخش اعظمی از اون با اکشن و جنگ گره خورده، گرافیک بسیار مقبولی داره. منتها، یکی از مشکلاتی که داره اینه که غیر یکسانه. یک بار، مثل قسمت ۱۱ فصل سوم، ما شاهد استفاده خیلی زیاد از CGI هستیم و دقیقا دو قسمت بعد، شاهد شاهکار قسمت ۱۳، فایت گارفیل، هستیم. با وجود این ناهمواریها، خیلی سخته که راجع به گرافیک نظر داد، ولی در کل، میشه به جرات گفت که گرافیک خوبی داره. مسئله دیگهای که میخوام بهش بپردازم، اینه که در انیمه بسیاری از مشکلات طراحی آناتومی که در لایت ناول وجود داشت رفع شده، ولی هنوزم مناسب اثری مثل ری زیرو نیست. البته، آناتومی کمی ضعیف این انیمه با توجه به اینکه سوبارو "ایسکای" شده و قرار نیست آدمهای اون دنیا شبیه دنیای خودمون باشن، قابل قبوله؛ با این حال طراحی بصری شخصیتها دارای مقدار زیاد، واقعا زیادی فن سرویسه که تو فصل سوم بیشتر هم شده. البته که این فن سرویسها، در خدمت داستان هستن و شخصیتها دلایل خودشون رو برای سبک لباسشون دارن، ولی هنوزم یک مورد آزاردهنده به حساب میاد. البته که! این انیمه هیچگونه موضوع نامناسبی رو دنبال نمیکنه، و این فن سرویسها تنها در نوع لباس پوشیدن شخصیتها دیده میشه. یکی از مهم ترین بخش های گرافیکی، نور پردازی و پالت رنگی هست که در انیمه ریزیرو، به شدت روش تاکید شده و به جرات میتونم بگم نور پردازی بهتری از انیمههای تمام گرافیک مثل سولو لولینگ داره. اشتباه برداشت نکنید، گرافیک فایت سولولولینگ بسیار بهتر از این انیمه هست؛ ولی ما داریم راجع به نورپردازی یا بهتره بگم "shading" صحبت میکنیم. از طرفی، طراحی شخصیتهای این انیمه فارغ از فن سرویس، بسیار هوشمندانه انجام شدن. برای مثال، انتخاب رنگ سفید که نمایانگر پاکی و معصومیته برای شخص امیلیا، رنگ زرد که نشون دهنده انرژیه برای سوبارو، رنگ آبی کمرنگ که نشان امید و آرامشه برای شخصیت «رِم»، همه و همه نشون میده که سر طراحی تک تک کاراکترها فکر شده و همینجوری نیومدن لباس تن شخصیتها کنن.

از بحثهای تکنیکال خارج شیم، میرسیم به بخش داستان سرایی. زمانی که شما یک مانگا یا یک منبع پنل به پنل تصویری رو سعی میکنید به صورت انیمه دربیارید، مشکلی زیاد ندارید. اما موقعی که منبع شما یک متن یا کتاب باشه، دیگه به همین سادگیها نیست. باید خودتون بشینید و اون متن رو تبدیل به فیلمنامه کنید. طبیعتا خیلی از بخشها خلاصه و حذف میشن، ولی عوامل ریزیرو تونستن جوری این تعادل رو حفظ کنن که نه زیادی داستان متنگرا باشه، و نه زیادی ازش حذف بشه. البته که ما مشکلات زیادی در داستانسرایی فصل دوم داریم، از اونجایی که ناگهان نسبت به فصل اول سرعت داستان خیلی میاد پایین و ما با دیالوگهای خیلی طولانی و عمیق و فلسفی طرفیم که با یبار دیدن نمیشه متوجهشون شد. به عبارتی، داستان دیگه اصلا روان نیست، چون ما ناگهان با مقدار بسیار بسیار زیادی پیشینه و داستان (lore) طرفیم. از اون طرف، استرس سوبارو و خرگوشها هم هست و باعث میشه که مخاطب، در نود درصد مواقع اسکیپ کنه این محتوا رو. اما در فصل سوم و اول، ما همچین مشکلی رو نداریم و داستان سرایی با حذفیات مناسب و اضافه کردنهای مناسب، بسیار روان شکل میگیره. داستان ریزیرو، جوری نوشته شده که شما با هر بار ریواچ این مجموعه، بیشتر ازش لذت میبرید، و علت این اتفاق این نیست که بدتر از اتک ما مقدار زیادی اسپویل نهان (foreshadowing) داریم، بلکه شخصیتپردازی به قدری قویه که وقتی شما شخصیتها رو بیشتر میشناسید و دوباره میاید از اول نگاهشون میکنید، به قدری بافت شخصیتیشون ملموس میشه که همونجا عاشقشون میشید!

ری زیرو، جهان پردازی فوقالعادهای داره. هر کاری که شخصیتها میکنن، بر همدیگه، و در نهایت بر کل مردم تاثیر میگذاره. جدا از این، خود جهان ری زیرو، با دقت تمام نوشته شده. به طوری که ما لوکیشنها رو بارها و بارها میبینیم، و هر بار درست در همون موقعیت قبلی، و در جهات قبلی واقع میشن. این نشون میده که جهان ریزیرو بی نهایت نیست و از نقشه رسمی که در طی فصل یک بهمون نشون داده شد (تصویر بالا) بیرون نمیزنه. همچنین، تاریخ بخش مهمی از دنیای ریزیروعه که واقعا خط تمیزی داره! هرچند، با وجود موجود مبهم و شروری مثل "پاندورا"، این احتمال که در آینده بخوایم پیچشهای داستانی شدید رو ببینیم خیلی زیاده. این خط داستانی تمیز، کمک میکنه تا درامهای فوقالعاده جذابی خلق بشه که در اسلاید بعد بهشون میپردازیم.

درامهای فوقالعاده، چیزی هستن که ما به وفور در ریزیرو باهاش سر و کله میزنیم. به نظر شخصی من، درام خانواده «آستریا» یکی از قشنگترین و غمانگیزترین درامهای انیمهست و یکی از نقطه قوتهای فصل سوم. این درامها، بیشتر از اینکه برای جلو بردن داستان استفاده بشن، برای نشون دادن شخصیتپردازی کاراکترها استفاده میشن. برای مثال، من واقعا شخصیت «هینکلن» رو درک نمیکردم، تا زمانی که فصل سوم، با فلشبک های «ترسیا»، مادرش مواجه شدم. فکر کنید زنی که دوسش دارید، ناگهان به کما بره. بعد از اون، پسر خودتون باعث مرگ مادرتون بشه. خب، این دلایل برای روی آوردن به الکل و تبدیل شدن به حقیرترین شخصیت ممکن، کافیه. از اون طرف، «راینهارد» از بچگی بخاطر چیزی که تقصیر اون نبوده بابت مرگ مادربزرگش سرزنش شده و طرد شده، پدربزرگش «ویلهلم» افسرده شده، و هیچکدوم نمیدونن که عامل مرگ ترسیا، شخصیت «پاندورا» بوده و اصلا ربطی به راینهارد نداشته و متاسفانه تنها کسانی که این رو میدونن، مایی هستیم که انیمه رو میبینیم. یا درام دیگهای که واقعا عاشقش هستم، درام عاشقانه رِم و سوباروعه. رم عاشق سوبارویی هست که دختری دیگه رو دوست داره. و با وجود اینکه به طور مشخص توسط سوبارو رد میشه، اون به طور مستقیم هنوز هم ازش حمایت میکنه و بهش عشق میورزه. عشق سالم. یا بزرگترین درام این انیمه، سوبارو. کسی که صدها بار میمیره برای حفظ جان عزیزانش، ولی اونا هیچوقت، هرگز نمیفهمن.

یکی از چیزهایی که ریزیرو رو عمیقا بابتش ستایش میکنم، شخصیتپردازی فوقالعادهشه. آنتاگونیستها و پروتاگونیستها به شدت جذاب هستن. هر شخصیتی، داستان خودش، اهداف خودش و نظرات خودش رو داره که این نظرات و اهداف، باهم دیگه تشکیل بافت به شدت قویای رو دادن که ریزیرو بخاطرش شاهکاره. به نظر من، فصل دوم با تمام ایرادهای داستانسرایی، یک شاهکار به تمام معنا از نظر روانشناختیه. شخصیتها در سه لایه گذشته، حال و آینده تست میشن و میبینیم که چقدر باهم دیگه متفاوتن. برای مثال، امیلیا نمیتونست استیج گذشته رو رد کنه، در حالی که سوبارو نمیتونست حال رو پشت سر بگذاره. اگه بخوام راجع به تک تک شخصیتها صحبت کنم، باید برای هر کدوم یه پست جداگانه بسازم، پس واردش نمیشم و میگذارم که خودتون، برید و این اثر رو تجربه کنید. از خوشگل ترین چیزا، اینه که زمان نقش خیلی بسزایی رو تو شخصیت پردازی داره. زمان، زمان همه چیز رو جلو میبره. چیزی که در انیمههای دیگه معمولا نیست. برای مثال، دوستی «یولیوس» و سوبارو، تنها به کمک زمان شکل میگیره و از اون دشمنی سابق تبدیل به رفاقت میشه. جالبه بدونید که این رابطه، فقط و فقط با زمانه، و هیچ اجباری برش واجب نبوده. بهتره بگم مثل انیمه بانگو استری داگز، شخصیتها برای اینکه "مجبورن" به هم نزدیک نمیشن، بلکه این زمانه که اونا رو پیش هم میاره. یه مثال خیلی خفن تر، شخصیت امیلیا هستش که تا فصل دوم، یک رهبر توخالیه، اما با گذر زمان، و با از دست دادن پاک، در فصل سوم میبینیم که اون دختر ضعیفی که فقط ادای مصممها رو درمیاورد، از بین رفته و یه امیلیای شجاع و جدید جاش اومده.

یکی از کلیدیترین نکات راجع به شخصیتپردازی ریزیرو، اینه که آنتاگونیستهای اون به طرز وحشتناکی خوب نوشته شدن! اونها قابل درکن، اهداف خودشون رو دارن، از نظرشون دارن بهترین کار رو میکنن و در کنار همه اینها، به شدت منفورن! برای مثال، توجهتون رو به «بتلگیس رمانه کنتی» اسقف اعظم گناه تنبلی جلب میکنم. این شخصیت، عامل شکنجههای روحی روانی سوباروعه، تا حدی که سوبارو فقط میخواست بره و فرار کنه! این ویلن، به شدت منزجر کنندهس. ولی بعضی وقتا، بین تیکه کلام معروفش «مغزم داره میلرزه»، یکسری حرفهایی از عشق و ... میزنه. تو فصل دوم، مشخص میشه که بتلگیس، در واقع شخصیتی به اسم «جیوس» بوده و زمانی، انسان بوده. اما بعد از حادثه تراژدیکی که درش «فورتونا» عشق زندگیش رو میکشه، دیگه آدم سابق نمیشه. گناه درش ریشه میکنه تبدیل میشه به اون موجود منزجر کننده. ولی آیا باعث میشه مخاطب باهاش همدردی کنه؟ نه. ویلنهای ریزیرو، دنبال ترحم یا درک شدن نیستن. و این، به جرات میتونم بگم همون جاییه که ویلنهای ریزیرو، میدرخشن.

بحث از گناه شد، بیاید به یکی از فلسفههای ریزیرو، نگاهی کوتاه بیاندازیم. ما تو ریزیرو، هفت ساحره داریم که نمایانگر هفت گناه هستن: طمع، خشم، شکمپرستی، غبطه (به اشتباه اکثرا حسادت ترجمه شده)، تنبلی، شهوت و غرور هستن. در فصل دو، در مهمانی چای «اکیدنا» که ساحره طمعه، ما تونستیم برای مدتی بقیه ساحرهها رو نیز ببینیم. و اونجا، ما یک دیدار کوتاه با ساحره شکمپرستی داشتیم. این صحنه، به شدت صحنه سنگینی بود، جایی که سوبارو، با انزجار تمام ازش میپرسه که برای چی همچین موجوداتی خلق کرده که انسانها رو میدَرَن. و اون جواب میده که این کار رو برای رفع گرسنگی کرده. برای مثال، نهنگ سفیدی که این همه آدم کشته رو، برای این ساخته که خیلی بزرگه و با گوشتش صدها نفر سیر میشن. یا اون خرگوشهای جهنمی رو برای این خلق کرده که چون همیشه تکثیر میشن، برای همین هم منبع تمام نشدنی غذا هستن. شاید در اول زیاد عمیق به نظر نیاد، ولی وقتی بهش فکر میکنید، میبینید که چقدر وحشتناکه! گناهان، به خودی خود بد نیستن. عار نیستن. اما زمانی که انسانی خودش رو در اون گناه از دست میده (اسقفهای اعظم) دیگه هیچ راه برگشتی نیست و جنایتی تمام عیار رخ میده. نویسنده، این فلسفه رو به طور خیلی بازتری در داستانهای فرعی «چه میشد اگر» شرح داده. هفت داستان که نشون میده اگه سوبارو خودش رو در برابر گناه میباخت، چه اتفاقاتی رخ میداد. در اکثر این داستانها، سوبارو انسانیتش رو از دست داده.

ریزیرو، راجع به زخمهاست. زخمهایی که در اثر زمان به وجود اومدن و حالا دیگه ترمیم کردنشون کار هرکسی نیست. ریزیرو به ما نشون میده که چطور کوچکترین کارهای ما میتونن دیگران رو تحت تاثیر قرار بدن، یک نمایش روانشناختی عالی از احساسات ترس و رنج بهمون نشون میده. ریزیرو، راجع به زخمی شدن و خوب شدنه. راجع به تسلیم نشدن. و باید اشاره کنم که دیالوگهای ریزیرو، جزو بهترین دیالوگهایی هستن که شنیدم. هر دیالوگ با هدفی نوشته شده و ما رو بیشتر به عمق داستان میبره. چندتاشون رو براتون مینویسم: "تو نیازی نیست قوی بشی، باید قوی باشی" ویلهلم رو به سوبارو "تو به من گفتی از خودت متنفری، و این باعث شد بخوام همه چیزهایی که دربارت عاشقشونم رو بهت بگم." رم رو به سوبارو "چرا عشق باید همیشه محو شه؟" اکیدنا رو به سوبارو "چرا یادتون نمیاد؟! چرا همتون از من متنفرید؟! چه کار کردم که انقدر ازم منزجر شدین!!؟" سوبارو رو به رم "تو اون رو نکشتی، عشقت بود که اون رو کشت" پاندورا رو به جیوس "تو یه قهرمانی، ولی این تمام چیزیه که میتونی باشی." بئاتریس رو به راینهارد "خانم اگه کمک میخوای، کافیه بهمون بگی. اگه بهمون نگی، هیچوقت نمیتونیم بهت کمک کنیم." روستایی رو به امیلیا
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
- سولو لولینگ
- دیمن اسلیر
- تونلی به تابستان (سینمایی هست)
چرا پست "ناظر خوبی باش!" درست نشده؟
دلیلش اینه که من از ممد سوالاتی پرسیدم و منتظرم تا اون سوالات جواب داده شن پس اومدم و تو این وقفه این پست رو منتشر کردم. نوشتن این پست، به دلیل حجم بالای محتوای و شخصیتپردازی خود انیمه واقعا سخت بود، و همچنین اینکه رمان و انیمه این مجموعه هنوز تموم نشده و نمیتونستم مثل پست موریارتی، بشینم و خیلی داستان رو مورد بررسی قرار بدم. حالا، من فکر میکنم پست بعدیم راجع به نویسندگی باشه دوباره، ولی بعد از اون، شما دوست دارید از چه انیمهای تحلیل کنیم؟
چطور بعدی ناروتو باشد؟
متاسفانه ناروتو ندیدم، و الان واقعا وقتش نیست که ببینم برای همین هم نمیتونم نقدی راجعش قرار بدم
و یک انیمه دیگر که ندیده ام..
در جهان هزاران انیمه وجود داره، شما نمیتونید همهاش رو ببینید، حتی اگه بخواید
ولی من به شما پیشنهاد میکنم وقتتون آزاد شد به این انیمه یه فرصت بدید
تبریککککککککک
مرسیی
پشمام یه پست انیمه ای ویژه شد😨😆🥳💕💖💕💘💕💘💕💞💕💘💕💘
پست انیمه ویژه کم نداریم زیزی جون
بعدی سولو باشه؟😣
احتمالا
خب،ریزیرو ندیدم. خیلی دوست داشتم از متن زیباتون بهره ببرم، ولی تا بعد ریزیرو باید صبر کنه.
بهترین کار اینه که نخوندید.
عالیی بود ویلیام سانن 🎀
محشر بود 🌷
ممنونم آکاری سان!
ویژه شدنش مبارکهه
پرام چه زود ویژه شددددد
😭😭