
سلام دوستان اینم از این پارت تستچی لطفا قبول کن
بریم زنگ تفریح) جیمز:مرینت و که دیدم اصلا نتونستم چشم ازش بردارم سرکلاسم همش بهش نگاه می کردم خیلی دختر خوبی بود مثل خودمم درسش خوبه چون همش سوالات و درس ها رو بلده باید بهش بگم که دوسش دارم چون تو این هفته قراره بره مرنت:خانم کرتنی چقدر خوب درس میده حالا توبیا پاریس خانم بوستیه رو فقط ببین دیگه هیچی از خدا نمی خوای جز اینکه اون معلمت بشه مایک:پس اینطور که شد باید حتما ببینمش ،مرینت نگاه کن جیمز داره میاد اینجا مرینت:اره جیمز:سلام مایک سلام مرینت چطورید مایک: خوبم مری:مرسی تو خوبی جیمز:مرسی مرینت کارت دارم میشه بیای مایک:مرینت تو ببین جیمز چی میگه من برم بیام مرینت:اخه ....باشه جیمز:بیا بشینیم روی این صندلی مرینت:باوشع چی کارم داری جیمز ،جیمز:مرینت می خوام یه چیزی بگم بهت اما نمی دونم عکس العملت چیه درینگ درینگ (زنگ خورد)راوی:مدیر از تو بلندگو میگه بچه ها معلم شیمیتون نمی تونه بیاد همه برید خونه جیمز:اگه میتونی امروز به این ادرس بیا مرینت:باید ببینم چی میشه جیمز:لطفا بیا مرینت:حالا که اسرار می کنی خب باشه من رفتم فعلا مایک:بدو بریم قراره بریم خونه ما مرینت:باشه ولی من امروز جیمز بهم گفت ساعت پنج برم به این ادرس توی این پارک باشه من خودمم امروز عکاسی دارم اتفاقا میزارمت تو برو اونجا کارت تموم شد زنگ بزن میام دنبالت مری:نه نمیخواد بیای دنبالم خودم میام مایک:هر چی ابجیم بگه راوی:میریم جلوتر موقعی که مرینت میره پیش جیمز
جیمز:منتظر بودم مرینت بیاد با خودم فکر می کردم اگه الان زود باشه و یا بگه نه که تو این حال بودم که دیدم اومد رفتم بهش سلام کردم مری:سلام خوبی جیمز :ممنون بیا اینجا بشین مری:باشه خب میشه بگی چیکارم داشتی جیمز:اره خب ببین من نمی دونم چه عکس العملی نشون خواهی داد وقتی اینی که میگم و بشنوی مری:خب بگو تا عکس العنلمو بفهمی دیگه جیمز:ام باشه،ببین مرینت تو امروز که اومدی تو کلاس من یه حسی بهم دست داد و احساس می کنم تو هم شاید داشته باشی مرینت:ببین جیمز لطفا صبر کن و اینو همیشه به یاد داشته باش که من ع،ا،ش،ق یک نفره دیگم و شخصه دیگه ای جاشو نمی تونه بگیره متاسفم ولی باید کنار بیای جیمز:ولی اخه من مرینت:نه لطفا دیگه هیچی نگو خوش حال شدم دیدمت ولی باید برم مری:از پارک خارج شدم و یه جا تبدیل شدم و رفتم پشت بوم یه خونه نمی دونستم الان جیمز چه حالیه ولی از فکرش درومدم و به فکر کت بودم اون الان داشت چیکار می کرد بعد با خودم گفتم این چند روز خیلی زیاده روی کردم ما نباید چیزی درباره هم بدونیم برای همین تصمیم گرفتم به اون بگم یک ماه طول می کشه تا برگردم ولی در اصل من این هفته بر می گردم پاریس
جیمز:منتظر بودم مرینت بیاد با خودم فکر می کردم اگه الان زود باشه و یا بگه نه که تو این حال بودم که دیدم اومد رفتم بهش سلام کردم مری:سلام خوبی جیمز :ممنون بیا اینجا بشین مری:باشه خب میشه بگی چیکارم داشتی جیمز:اره خب ببین من نمی دونم چه عکس العملی نشون خواهی داد وقتی اینی که میگم و بشنوی مری:خب بگو تا عکس العنلمو بفهمی دیگه جیمز:ام باشه،ببین مرینت تو امروز که اومدی تو کلاس من یه حسی بهم دست داد و احساس می کنم تو هم شاید داشته باشی مرینت:ببین جیمز لطفا صبر کن و اینو همیشه به یاد داشته باش که من ع،ا،ش،ق یک نفره دیگم و شخصه دیگه ای جاشو نمی تونه بگیره متاسفم ولی باید کنار بیای جیمز:ولی اخه من مرینت:نه لطفا دیگه هیچی نگو خوش حال شدم دیدمت ولی باید برم مری:از پارک خارج شدم و یه جا تبدیل شدم و رفتم پشت بوم یه خونه نمی دونستم الان جیمز چه حالیه ولی از فکرش درومدم و به فکر کت بودم اون الان داشت چیکار می کرد بعد با خودم گفتم این چند روز خیلی زیاده روی کردم ما نباید چیزی درباره هم بدونیم برای همین تصمیم گرفتم به اون بگم یک ماه طول می کشه تا برگردم ولی در اصل من این هفته بر می گردم پاریس
و بعد براش پیام فرستادم و رفتم خونه به مایک هم پیام دادم که رفتم خونه خودمون نه خونه اونا جیمز:بعد از این که رفت خیلی ناراحت بودم نمی دونستمچیکار کنم ولی رفتم خونه و خوابیدم تا فردا که برم مدرسه چون ساعت ۸ بود ادرین:تبدیل شدم که یه دفعه دیدم کفشدوزک پیام داده و نوشته همه چیز اونجا خوبه ولی مجبور همون یک ماه اونجا باشه و دیدم چند تا استیکر قلبم گذاشته خیلی جالب بود چون هم لحنش فرق داشت هم این قلبا اما رفتم برج ایفل و تنهایی بدونه کفشدوزکم نشستم (بچه ها هاک ماث همونطور که میدونید یک ماه صبر کرده ولی شرور میکنه اما خود کت نوار و گاهی با نیرو کمکی تونسته اونارو شکست بده)(میربم به روز پرواز) متیو:همگی رفتیم سوار هواپیما شخصی شدیم اما مایک رفت پیش سابین و مرینت هم اومد پیش من با هم کلی حرف زدیم و که بعد چند دقیقه دیدم مرینت که کنار من طرف پنجره نشسته خوابش برده سرشو ب،وس،ی،د،م و گذاشتم بخوابه خودمم کم کم خوابیدم
مایک:پیش مامان سابین بودم خیلی با هم حرف زدیم از بچه گی من ولی دیگه خوابمون میومد که گرفتیم با هم خوابیدیم سابین:با صدای یه خانومه بیدار شدم که می گفت پنج دقیقه دیگه فرود میایم منم مایک و بیدار کردم و مرینت و متیو رو هم موقعی که داشتم میرفتم د،س،ت،ش،و،ی،ی بیدار کردم تام:همگی بعد از فرود اومدن رفتیم عمارتی که متیو گرفته بود تو این مدت هم منو متیو خیلی با هم جور شده بودیم و هر کی رفت تو اتاق خودش مرینت: رفتم تو اتاقم خیلیییی بزرگ بود رفتم باالیا چت کردم و بهش گفتم فردا تو مدرسه میبینمش و بعد رفتیم همگی شام خوردیم مایک:از خواب بیدار شدم با کوامیم یه کم حرف زدم و رفتم ببینم مرینت بیداره یا نه که دیدم ابجیم خوابه رفتم اب اوردم ریختم رو صورتش که یه دفعه بیدار شد مرینت:این چه وضعشه مایکککککککککک خیلی بدی مایک:اون داشت داد میزد منم داشتم میخندیدم 😁 بعد از دادایه مرینت رفتیم مدرسه تو ماشین مرینت بهم گفت خودمو معرفی نکنم هیچی نگم مرینت:از ماشین پیده شدیم و با هم رفتیم تو مدرسه
الیا:یه دفعه مرینتو دیدم که کنارش یه پسری بود بعد یه دفعه یادم افتاد این یکی از مدلای نیویورکه که تازگیا دربارش خوندم مری:الیا رو دیدم ولی تا خواستم برم پیشش کلویی اومد پیشم و گفت دوپن چنگ می بینم برگشتی مری:سلام کلویی اره برگشتم کلویی:اوووو می بینم با مدل معروف نیویورک اینجایی حالا چرا اون با توعه نکنه از ادرین دل کندی(اینو تو گوشش گفتا) مری:کلویی من فعلا کار دارم و اصلا وقت بحث با تورو ندارم و بعد رفتم بدو بدو پیش الیا و بغلشکردم خیلی دلم براش تنگ شده بود الیا:مرینت بغلم کرد منم بغلش کردم دلم انقدر تنگ شده بود که حد نداشت مایک:من منتظر بودم ببینم مرینت می تواد چیکار کنه اما دیدم همه زل زدن بهم ولی بعد چند نفر اومدن پیش مرینت و بغلش کردن(منظورش دوستای مرینته الکس،رز،جولیکا......) ادرین:رفتم مدرسه و اولین صحنه ای که دیدم مرینت و مایک بود بدو بدو رفتم پیشش و گفتم مایک اینجا چیکار می کنی مایک:عه سلام ادرین چطوری رفیق من خب فعلا چیزی نمیتونم بگم مرینت گفته خودش میگه مری:بعد از اینکه همو بغل کردیم رو به همه گفتم بچه ها می خوام یه نفریو بهتون معرفی کنم و رفتم کنار مایک وایستادم و گفتم بچه ها این مایکه برادر من الیا:مری میخره در نیار تو کی برادر داشتی اخه مری:نه الیا من خودمم نمی دونستم ولی مایک برادر منه ادرین:برام جالب بود چون کفشدوزک هم همین چیزارو بهم گفته بود که تازه فهمیده برادر داره اما بعد یادم به ابن افتاد که اون و مرینت کنار هم بودن ویا اینکه کفشدوزک قراره یک ماه اونجا باشه اما مرینت برگشته برا همین دیگه شکم بر طرف شد و همه بعد معرفیه مرینت رفتیم کلاس خانم بوستیه اومد و چون لایلا این چند روز جای مرینت می نشست جاشو تغییر داد و مرینت اومد سر جای خودش و مایک رفت کنار الکس و لایلا تنها نشست
مرینت:تو کلاس الیا بهم گفت همه چیزو باید بهم توضیح بدیا منم گفتم باشه و خانم بوستیه درس داد و بعد مدرسه الیا اومد خونه ما البته مامان و بابام رفته بودن شیرینی فروشی توی اون یکی خونمون به اینجا هم نزدیک بود و طبقه بالا رو دادن به مستجر و وسایلمونو اوردیم اینجا. الیا:خب مرینت تعریف کن دیگه مری:خب ببین ماجرا این طوریه که (بقیشو تودتون میدونید دیگه) الیا:عههه واقعا چه جالب اهان راستی ادرین فردا یه عکاسی داره امیدوارم فردا بتونی حستو بهش بگی مری:نه الیا من دیگه به ادرین علاقه ندارم و الان دیگه هم نمی خوام چیزیم بهش بگم و اون فقط یه دوسته برای من الیا:یعنی تو شخصه دیگه اییو دوست داری؟ مری:ار نه نه من دیگه کسیو دوست ندارم الیا:باوشع هر طور مایلی ولی حالا بیا با هم حرف بزنیم خیلی دلم واست تنگشده بود دختر مری:اره موافقم راوی:به اندازه سه ساعت اینا با هم حرف زدن و بازی کردن و الیا دیگه رفت مری:تیکی به نظرت کت میتونه کی باشه تیکی:والا من که نمی تونم بگم کیه ولی خب اینو میگم که خوش حالم ع،ا،ش،ق،ش شدی مرینت: یعنی ت از ته دلت می خواستی من از ادرین دل بکنم تیکی:نمی دونم ولی خب حالا گذشته گذشته بیا مگه قرار نبود واسه داداشت طراحییه یه کت و شلوارو واسش بکنی مری:اوه اره راس میگی بزن بریم راوی:بعد از چهار ساعت تیکی:مرینت به نظرم عالی شده مری:اره موافقم بزار به مایک نشون بدم ببینم اون نظرش چیه مری:مایک می تونم بیام تو؟؟ مایک:اره بیا مری:ببین این خوبه مایک:بده بپوشمش مری:باشه مایک:وای اجی تو کجا بودی تا حالا خیلی خوب شده یعنی عالی شده اصلا قابل وصف نیست مری:خب خوش حالم خوش اومده مایک:مرسی ای ولی من ازت یه چیزی می خوام مری:چی مایک:می خوام به عنوان طراحم باهام بیای مری:باشه من مشکلی ندارم مایک:باشه خیلیم خوب بیا بریم یه چیزی بخوریم اصلا بیا بریم با هم بیرون داداش و ابجی برن بیرون مری:موافقم پس بزن بریم
راوی:بعد از اینکه مرینت و مایک برگشتن همه الان با هم جور شدن منظورملیندا و سابین و تام و متیو است و وقتی اونا برگشتن با هم شام خوردن و فیلم نگاه کردن و الان همه رفتن تو اتاقاشون و راستی الان همشون تو عمارتی که متیو گرفته زندگی می کنن ادرین:بعد از این که مثل همیشه تنها شام خوردم رفتم تو اتاقم و تبدیل شدم و تو شهر چرخ زدم که چشمم به مرینت افتاد که تو بالکن خونشون بود و رفتم به طرف بالکن مرینت:تو فکر کت بودم نمی دونستم داره چیکار می کنه که حلال زاده پیداش شد بعد با خودم گفتم دل به دل راه داره کت:سلام مرینت چه خبر مری:سلام گربه سیاه خوبی فعلا همه چیز خوبه کت:اها چقدر خوب ولی واسه من نه مری:چرا چی شده کت:خب نمی تونم بگم قضیه رو ولی کلا به خاطر دو دلیله یکی شخصی اون یکیم شخصیه ولی نه به این اندازه مری:اهان حالا قضیه دوم و بگو شاید بتونم کمک کنم کت:می خوای بیاریش اینجا مری:اهان پس دلت برای دختر کفشدوزکی تنگ شده کت:اره اما تو از کجا فهمیدی مری:خب دیگه دخترا زود می فهمن بر عکس شما پسرا که هر کاری کنی جلوشون نمی فهمن البته فکر نکنم تو از اون جوراش باشی اصلا ولش کن نمی خوام موضوعش بیاد وسط کت:خب بگو شاید بتونم کمک کنم مرینت:نه دیگه من دیگه هیچ علاقه ای بهش ندارم و الان فقط یک نفر برام مهمه که می دونم اون هم همیشه به یادمه و همه جا تو قلبمو کت:خوش حالم که با کسی که دوست داری هستی مری:ممنون تو هم زیاد دلتنگش نباش خیلی زود می بینیش و اتفاقای خوبی در انتظارته کت: ممنون خیلی خوش حال شدم باهات حرف زدم مرینت شب به خیر مرینت:خداحافظ شبت به خیر
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
سلام شادی خوبی😐میگم آجی خواسی من هستم
سلام خوبم
تو خوبی
چرا که نه
خودتو معرفی می کنی
من همیشِ بدم 💔اوهوم من یه آرمی تازهِ کارم اسممو هیچوقت هیچ جا نمیگم ولی اگِ داستانمو بخونی بعدناااا تو داستات میگم هم اسم.....هستم معروف بِ زلزلِ 😁
خب اجیه زلزله من😂
حالا چون خودتو جنی گذاشتی منم جنی صدا می کنم
حتما داستانتم می خونم
اوهوم وقت کنم صد درصد البته الان میرم همرو لایک بزنم آجی شادی😃تو چی داستانمو موخونی؟
اِ اشتب خوندم کامنتتو فک کردم میگی «حتما داستانمم میخونی»😐 عاممممم همون دیگه میرم داستاناتو لایک کنم وقت کردمم میخونمش😀ببخشید یکم سرم شلوغِ ولی صبر کنی حتما میخونم
اره حتما به داستانت سر می زنم
بچه ها یه چیز دیگه اونم این که از پارت ۷ به بعد بقیش پشت سر هم و یا یه روز درمیون میاد
بچه ها می خوام یه خبر خوب بهتون بدم
فردا قسمت ملکه موز میاد✌️🎊😇
عالی بود اجی
خیلی خوب بود
پارت بعدی بده منطزریم
مرسی عاجی
پارت بعد تو بررسیه
عااالی بی نظیر بود اجی😍😍😍😍
مرسی گلم
فوق العاده بود
پارت بعدی رو بزار
حتما ممنونم
وایی خیلی عالی بود
منتظر پارت بعدی هستم
ممنونم
منم همین طور
سلام دوستان اینم از پارت جدید
تقدیم شما🌸