
سلام به همگی بازم بابت تاخیری که داشتم متاسفم اما خب دیگه اومدم و سعی کردم که زیاد بنویسم تا لذت ببرید ❤❤
از زبان رز : به سمت قفسه ها رفتم و با دقت دید میزدم که اگه چیزی از قلم افتاده یادم بیاد 😊 با دیدن قفسه های خوراکی دلم شکلات خواست 🤤 ۲ تا بسته شکلات توی سبد گذاشتم و به سمت کوک رفتم داشت یکم میگو میخرید بسته رو که توی سبد گذاشت با خوشحالی اومد سمتم و گفت : رز تو میگو دوست داری ؟؟ رز : چطور ؟ کوک : من دوست دارم تو چطور ؟ رز : منم یه مقدار دوست دارم ، خریدا رو کردی ؟ کوک : اره کردم ببین ۵ بسته هم ژله برداشتم 😁😁 رز : دستت دردنکنه چیزی که یادت نرفته . کوک : نه خیالت راحت باشه 😘 رز : خب خوبه بیا بریم حساب کنیم . کوک : باشه . بعد حساب کردن : رز : کوک وسایل رو بزار پشت ماشین . کوک : باشه الان میزارم ❤️ رز سوار ماشین شد و بعد کوک هم سوار شد . رز : کوک توی فروشگاه به من گفتی از کسی خوشت اومده اون کیه ؟ کوک : ولش کن بعدا راجبش حرف میزنیم ( ماشین رو روشن کرد و به آینه بغل نگاه کرد ) رز : چرا خوب به من بگو شاید تونستم کمکی کنم . کوک : راستش میترسم ناراحت بشه بخاطر همون . رز : چرا ناراحت بشه تو به این خوبی 😊 کوک : راستش من از .... ( گوشی رز زنگ خورد )
رز : بله شوگا ؟ شوگا : رز کجایید ؟ رز : ما الان ... کوک کجاییم . کوک : داخل شهر 😄 رز : داخل شهر ❤️ شوگا : باشه هر وقت خرید کردید زود بیاید خونه کار داریم 😁 رز : چه کاری ؟ شوگا :بعدا میفهمید ، فعلا 👋🏻 رز : فعلا 👋🏻 با تعجب به کوک نگاه کرد و گفت : منظورش از کار داریم چی بود ؟ کوک : با تو حرف زد از من میپرسی 😂 رز : اخه نفهمیدم 😶 کوک : ببین اینجا یکم وسایل های برقی میفروشه منم تو کارتم پول هست بریم یکم وسایل بگیرم 😊 رز : ممنون ❤️ بعد خرید کردن : کوک : بزار ببینم چقدر کشید یا خدا ۸ میلیون وون 😂 رز : عوضش زیاد خریدیم خب 😑 کوک : پولام 🥺 عیبی نداره کمپانی بازم میریزه 😅 رز : اینا رو بزار عقب انقدر هم غر نزن 😀 کوک : باشه یه کمکی بکن دیگه 😇 رز : باشه . بعد گذاشتن وسایل سوار ماشین شدن و کوک به سمت خونه رانندگی کرد 😍 رز : راستی کوک میخواستی بگی کیو دوست داری که یونگی زنگ زد بگو دیگه 😛 کوک : راستش اگه بگم ناراحت نمیشی ؟؟ رز : نه برا چی ؟ کوک : خب من من .... تو رو دوست دارم 😁😁 ( نویسنده : به به یه عروسی افتادیم 😆 ) رز با تعجب گفت : من !!!!
کوک : ناراحت شدی ؟؟ رز : نه نه فقط یکم شوکه شدم راستش اصلا توقع نداشتم از من خوشت بیاد . کوک : اتفاقا خیلی خوبی ❤️ رز : ولی من ازت ۳ سال بزرگترم !! کوک : همه ارمی ها و فن های من میدونن دوست دارم با کسی ازدواج کنم که ازم بزرگتر باشه 🙂 راستش حالا که حرفش شد میشه به حرفم فکر کنی ؟ رز : ااااارره اره 🙂 ( دیگه حرفی نزدن تا به خونه برسن ) وقتی رسیدن رز از ماشین پیاده شد و به سمت خونه رفت در و زد و جین در رو باز کرد . جین : اومدی چرا دست خالی ؟؟ رز : وسایل دست کوکه من اومدم بالا شوگا کارم داشت 😄 جین : پس من میرم کمکش 😉 رز :ممنون 🤗 به سمت بالا رفت و در اتاق شوگا رو زد . شوگا : بیا تو 🙂 رز در رو باز کرد و وارد شد . رز : شوگا کاری داشتی ؟؟ شوگا : رز ... هانگول باهام تماس گرفته بود 😞 رز : چیزی گفت ؟؟ شوگا : امروز نیم ساعت دیگه پرواز داره میخواد بره آمریکا 😔 رز : چی چرا برای چی ؟؟ شوگا : گفت میخواد بره بدون آلیشا زندگی معنایی نداره 😢
رز : نه نه اون نباید بره اون نباید بره 😭 شوگا : چرا ؟؟ رز : خدای من پدرم اونو میکشه 😭 شوگا : هانگول جونش در خطره !! رز : شوگا بدو باید بریم فرودگاه باید هر جوری هست سوار اون هواپیما نشه 😨 شوگا به سمت کتش رفت و با سرعت از اتاق زد بیرون رز هم پشت سرش بدو بدو از پله ها پایین میرفت . جین در رو باز کرد و با دیدن چهره وحشت زده شوگا گفت : اتفاقی افتاده ؟؟ رز : بعدا توضیح میدم . و با سرعت از خونه زد بیرون شوگا به سمت کوک رفت و سوئیچ رو گرفت و ماشین رو روشن کرد رز که اصلا هواسش به کوک نبود با گریه به سمت ماشین رفت و کوک با گیجی بهشون نگاه کرد که شوگا ماشین رو از پارکینگ در اورد و بعد داخل رفت و به جین گفت : چرا اینا انقدر عجله داشتن ؟؟ جین نمیدونم وسایل رو بیار بزار تو آشپزخونه
شوگا دستش رو روی بوق فشار داد و گفت : خواهش میکنم برید کنار و با سرعت از بغلشون رد شد رز که تمام دستاش یخ زده بود گفت : اون اون نباید بلایی سرش بیاد من من خودم رو میکشم من خودم رو میکشم 😭 شوگا : بلایی سرش نمیاد نترس ما به موقع میرسیم . رز : اگه اگگگه نرسیم چی ؟ هانگول میمیرع 😭😭 شوگا : دست منو بگیر نترس من دارم تند میرونم زود میرسم گریه نکن . رز : ترخدا فقط هر جوری هست خودت رو برسون فقط فقط ۱۵ دقیقه وقت داریم 😭 شوگا : عالیه ( پاش رو فشار داد رو گاز و با سرعت از کوچه پس کوچه بیرون زد ) رز : کی می رسیم ؟ شوگا : ۱ دقیقه دیگه 🙂 رز : خیلی ممنونم . شوگا یکم اونور تر فرودگاه پارک کرد و خودش هم سریع پیاده شد . رز که با تمام سرعت میدوید گوشیش رو از جیبش در اورد و با هانگول تماس گرفت اما هانگول جواب نمیداد 🥺 رز : جواب نمیده . شوگا : نگران نباش هنوز پرواز آمریکا ساعت ۴ راه نیوفتاده 😄 رز : خداروشکر
شوگا : همین جا بمون من برم ببینم میتونم از پذیرش اطلاعات بگیرم . رز : باشه . شوگا رفت به سمت پذیرش و رز با چشماش دنبال هانگول میگشت و زیر لبش چیزی رو زمزمه میکرد با اومدن شوگا گفت : فهمیدی کجاس ؟ شوگا : باید بریم سمت هواپیما اون آقا به ما اجازه داد 😍 رز : باشه فقط بدو رز و شوگا خیلی سریع میدویدن و به سمت هواپیما رسیدن که دیدن هانگول داره از پله های هواپیما بالا میره ❤️ رز : آه خداروشکر و سریع اسمش رو صدا زد ، هانگول با دیدن چهره رز گفت : چرا اومدی ؟ رز : بیا پایین کارت دارم خواهش میکنم 🙏🏻 هانگول اومد پایین و گفت : رز من ... ( رز پرید تو حرفش ) رز : هانگول تو جونت در خطره !! هانگول : برای چی ؟ رز : پدرم تو رو میکشه 😨 هانگول پوس خندی زد و گفت : بزار بکشه بهتر 😏 رز : خواهش میکنم چرا انقدر با من بد صحبت میکنی 🥺 هانگول : وقتم گذشت میخوام برم هر کاری کنی هم اصلا اصلا قرار نیست دیگه هائجو بمونم . رز : میخوای بری 🥺 هانگول : اره . رز : پس بزار حداقل بغلت کنم رفیق ❤️ هانگول سرش رو بوس کرد و گفت : دلم برات تنگ میشه مواظب خودت باش 🥺 رز : چشم 😭 شوگا داشت داخل هواپیما رو با دقت میدید و اصلا چیز مشکوکی ندید از مهماندار هواپیما عذر خواهی کرد و اومد پایین چشمش به هانگول و رز افتاد لبخندی رو لبش نشست و به سمتشون که یدفعه دید که هانگول تو بغل رز سست شد و افتاد رز که با تعجب نگاش میکرد فهمید که بهش تیر خورده شوگا سریع اومد سمتش و گفت : اونا میخواستن همینجا بکشنش نه تو هواپیما خدای من
رز که گریه میکرد بدن هانگول رو تکون میداد و ترسیده بود . شوگا : اون هنوز زندس رز کولش کن منم دارم میرم دکتر بیارم . هانگول : ب..زا..ری..د همین ججا بم..ی..ر..م 🥲 رز : نه تو نباید بمیری اگه بمیری خودم رو میکشم 😭 شوگا که رفته بود دکتر بیاره رز رو کولش با هانگول صحبت میکرد و گریه میکرد 😭 رز : هانگول یادته من بچه بودم بابام میخواست منو ببره پیش مامانم اجازه گرفتی بردی خونتون اره ♡ هانگول : اا..ر..ه 🥺 رز : ببین دیگه رسیدیم الان دکتر هم میاد نگران نباش 🥲 هانگول رو گذاشت روی صندلی و به زخمش نگاه کرد و ترسید توی بد ترین جای ممکن تیر خورده بود نیاز به یه متخصص بود 😨 رز : خیلی درد داره میدونم میشه طاقت بیاری 🥺 هانگول : رز دی..گگ..ه نمی...تو..نم . رز : تو میتونی تو نباید بمیری من نابود میشم من داغون میشم 😭 هانگول همین جوری اشک میریخت . رز : بخاطر من باید طاقت بیاری 😭 شوگا با سرعت با دکتر اومدن و دکتر دستگاه اکسیژن رو گذاشت رو دهان هانگول و گفت : ماشین رو آماده کنید باید ببریم بیمارستان . هانگول رو گذاشتن رو برانکارد و بردنش شوگا و رز : هم با ماشین دنبالش بودن اما ... زمانی که تو ماشین بود دوام نیورد و مُرد 😭😭 رز که حالش بد شده بود با بغض گفت : بخاطر من همه مردن 😭
شوگا اومد پیشش و گفت : گریه نکن تقصیر تو نبود . رز : چرا تقصیر من بود لعنت به من 😭 ۱۰ دقیقه همینجوری تو ماشین گریه میکرد و حالش بد بود همش با صدای بلند سر خودش داد میزد معلوم بود حالش حسابی خرابه 😞 شوگا هم حرفی نمیزد و گریه میکرد تا رسیدن خونه با بی جونی تموم از ماشین پیاده شد اما انقدر بی جون بود که افتاد زمین و شروع کرد به گریه کردن شوگا اومد سمتش و دست رز رو انداخت دور گردنش و به سمت خونه رفتن تهیونگ در رو باز کرد و رز بی صدا دستش رو از رو گردن شوگا برداشت و به سمت پله ها رفت و در اتاقش رو باز کرد و خودش رو پرت کرد رو تخت و جیغ کشید و گریه میکرد و کوک که ترسیده بود خواست بره پیش رز اما شوگا دست کوک رو گرفت و گفت : اون فقط لازم داره گریه کنه همین !! بزار تنها باشه 🥺 کوک : باشه 😢 چند ساعت بعد : هنوز رز داره گریه میکنه خیلی بد حتی یه لحظه هم صداش قطع نمیشه تهیونگ که دیگه خیلی نگرانش شده بود به سمت اتاق رز رفت و در زد رز رفت در رو باز کرد و اومد روی تختش و گفت : ببخشید فک کنم گریه هام اذیتتون کرد 🥺 تهیونگ : نه اذیت نکرد اما انقدر بد گریه میکردی که شوگا هم مثل یه گریه کوچولو گریه میکرد ، بهت تسلیت میگم متاسفم 😔
رز اشکاش رو پاک کرد و گفت : ممنونم 💔 تهیونگ : بیا بریم یکم شام بخوریم 😊 رز با بی حالی تمام گفت : متاسفم گرسنم نیست میشه یکم تنها باشم . تهیونگ : هر جور راحتی برات غذا نگه میدارم . رز : ممنون 😔 تهیونگ از اتاق رفت و رز سرش رو روی بالش گذاشت با فکر هانگول گریه کرد تهیونگ از پله ها پایین رفت و به سمت میز رفت همه منتظر تهیونگ و رز بود و با نشستن تهیونگ رو صندلی شوگا گفت : نیومد ؟؟ تهیونگ : حالش خراب تر از اونیه که فکر میکردم 😔 شوگا : باهاش حرف میزنم و یه ظرف از غذا رو گذاشت رو سینی و به سمت اتاق رز رفت در زد : تق تق تق تق . رز : بله 🥺 شوگا : اجازه دارم بیام تو ؟ رز : بله 😞 شوگا وارد شد و روی صندلی اتاق رز نشست و گفت : چرا اینکارو با خودت میکنی ؟ رز : من من بهترین دوستام رو از دست دادم نابود شدم 😭 شوگا : ولی تو هنوز ما رو داری 💔 رز : اونا بهترین دوستای من بودن من بدون اونا چیکار کنم اخه 🥺 شوگا : بیا یکم غذا بخور انقدر گریه کردی زیر چشمات گود افتاده . رز : گرسنم نیست نمیخورم . شوگا : رز تا وقتی این غذا رو نخوری و من این بشقاب رو خالی نبرم ول کن نیستما گفته باشم 😁 رز : گفتم که میلی نداره میشه بزاری یکم تنها باشم 🥺 شوگا : خیلی تنها بودی حالا دیگه نمیزارم . ( سینی رو برد سمت رز و نشست روی تختش قاشق رو پر غذا کرد ) و گفت : دهنت رو باز کن 😂 رز : گفتم که نمیخورم مگه بچه ام ! شوگا قاشق رو بزور کرد تو دهنش و گفت : نوش جون 😁😁 رز : ممنونم 😔
ممنون از اینکه خوندی یه چالش دارم لطفا جواب بده 💜 وقتی جلوی چشمت چند نفر هیتر به بی تی اس توهین کنن تو چیکار میکنی ؟؟
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
میگم حرف دهنتو بفهم بعدم میگم هرچه قدرم ز ره اضافی بزنی هیچه
سلام آجی من همون yoonmin هستم ۲ تا اکانت دارم اگر با این اکانت کامنت دادم منو بشناسی
سلام آجی ❤❤
ممنون از اینکه کامنت میزاری 💜❤💙
خواهش میکنم
پارت بعدی کووووو
بابا دق کردیم😭😭😭
ای وای ببخشید تو بررسیه ایشالله همین روزا میاد 🥺❤
فاطی جونم هستی😐اگِ هستی بگم پارت هایِ داستانم منتشر شدند(😂😂)
سلام 😁😁
اره هستم الان میرم میخونم ❤💜
ج چ:میدونی چیه اول بش فحش میدم تا یکم خالی شم
بعد میرم سراغ بزن بزن
ی مشت میزنم تو دهنش پر بشه خون
بعدش..اممممم.....اهااا بعد دیگه اعلامیشو جلو درخونه خانوادش میبینید
😂♥️❤🧡🤎💜💙💚💛
چ جناهی شد...
مثل همیشه داستانت عالیییی
♥️💛💚💙💜🤎🧡❤💗🏳️🌈
خوب کاری میکنی دمت گرم 😁😁
مرسی ❤❤
چالش: نمیدونم
البته شاید جرش بدم بعد از ۴ روز فک کردن این اومد تو سرم
😂😂😂😂 من خودم کلی حرص میخورم 😑
این کی منتشر شد آخ جون حملههههههههههه
وای تا الان چند بار برای تو و آجی لگولاس کامنت گذاشتم برای اون رفت برا تو نیومد 😑😑
مرسی 😁😍☺
😂😂😂😂
آخ ببخشید انقدر دیر خوندم آجی امروز کار داشتم😔♥️
خیلی قشنگ بود💜💜💜
چالش: اول میزنم دهن مهنش رو جوری سرویس میکنم حق نداشته باشه یه بار دیگه اسم بی تی اس رو به زبون بیاره! بعد با ۱۰۰۰۰۰۰ روش سامورایی از وسط نصفش میکنم! و ازش میپرسم دوست داری بعد از تموم شدن کارت جنازت رو بسوزونم یا خاک کنم؟ و کلا یه کاری میکنم روزی ۷۰۰ بار آرزوی مرگ کنه😏😂😂
بازم میگم عالی بود آجی💕
اجی نمیدونم چرا هر چی برات کامنت میزارم منتشر نمیشه تا الان ۳ دفعه گذاشتم 😶😶
فدات ❤❤
سلام کتیم اومدم بپرسم داستانت بزن بزن و صحنه اکشن داره بخونمش😐😐😐
نه 😂😂😂 کتی این چه سوالیه اخه 😑
بالاخره اومددددددددددددددد برم تو افق محو شم ها نَ ینی برم بخونم😁
فدات اجی جونی 💙💙
خدانکنه 🥺