
بردیا لحظه ای خندید اما زود خودش را کنترل کرد تا آتویی دست دخترک ندهد . _جواب سوالم انقدر سخته؟ آلیسا باز داخل آمد و اینبار درست و صاف نشست . _جواب فضول رو بدی همینجوری تا جد و آبادت رو شخم میزنه تا ولت کنه...اینه که سخته بردیا اینبار از واژه فضول که برای دومین بار در وصف او به کار میبرد را نادیده نگرفت و کنار جاده ترمز کرد . _من میتونستم واسه این کارت ازت شکایت کنم ، اما نکردم...بعد تو جواب دو تا سوال ساده رو زورت میاد بدی ؟ چیه طلبکار هم هستی..؟ باید ازت تشکر کنم بابت زخمی شدنم خانوم؟!
آلیسا اعتنایی به حرف های او نکرد . کلافه و با قیافه ای پوکر خیره پسر بود و لام تا کام حرف نمیزد . پسرک چشم غره ای به او رفت و دوباره ماشین را روشن کرد و به راه افتاد . آلیسا سعی کرد بحث را عوض کند تا بلکه این موضوع ختم به خیر شود . _راستی تو ایرانی هستی؟ بردیا بدون اینکه نگاهش کند جواب داد _چند دقیقه پیش کی بود به من میگفت فضول؟! آلیسا چشم در حدقه چرخاند و رو از او گرفت. _این فرق داره...تو کم مونده بود بگی وقتی داشتی میومدی جنگل دقیقا چند قدم راه رفتی...من فقط خواستم ملیتت رو بدونم اونم چون آهنگ فارسی پلی کردی وگرنه به من چه اصن... دروغ میگفت . برایش مهم بود بداند او کیست و کجایی است ، اما لازم نبود پسرک از کنجکاوی او باخبر شود . _آره ایرانی ام ، ۷ ساله ام بود که مهاجرت کردیم به اینجا...اما من هنوزم تو خونه فارسی حرف میزنم... میدونی.. بعضی چیزا رو هر چه قدر هم ازش دور باشی نمیتونی ولش کنی یا بگی فراموش کردم رفت... ایران واسه من بیشتر از یه کشوره...انگار که دونه دونه سلول هام با خاک اون درست شده باشه ، عاشق همه چیزشم نگاهی به آلیسای بهت زده انداخت و ادامه داد _مخصوصا زبانش ، فارسی بالاخره یک نقطه مشترک بین خودش و پسرک خل و چل پیدا کرده بود . عشق به وطن!..
آلیسا شاید تنها کسی بود که واژه به واژهی جمله های او را درک و زندگی کرده بود . او آنقدر عاشق خانواده و زادگاهش بود که حتی وقتی فرصت های ویژه دیگری جلوی پلیش بودند ، برگشتن به جنگل و انجام دادن آن کار بزرگ را انتخاب کرد و ریسکش را پذیرفت .
با سوال بردیا دل از گذشته و خیال پردازی کند و به ماشین برگشت . _توچی؟ کجایی هستی ؟ آلیسا با لبخندی که تلخیش از صد بغض هم بیشتر بود جواب داد . _همینجا بردیا دوباره پرسید . _یعنی آمریکایی؟ آلیسا سر به تایید تکان داد . _آره ..میشه گفت ، اصیل ترین آمریکایی ! بردیا با تعجب به او نگاه کرد. _یعنی از نژاد سرخپوست هایی؟ پس چرا شبیهشون نیستی؟ آلیسا نگاهی در آینه به خود انداخت . _احساس میکنی سرخپوست ها همشون پوستشون سرخه؟ البته من دورگه ام ، مامانم اروپاییه ولی موهام و ابروهام مثل مال بابام مشکیه ، یعنی عین سرخپوست ها بردیا لبخندی به تصویر دخترک در آینه زد و گفت _ولی چشم هاتو انگار از مامانت به ارث بردی ، رنگ جنگله قشنگ
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (0)