
سری قبل رد شد
وایولت:او مامان اومد برم پیشش دوید و رفت و مامانش رو بغل کرد بعد از بغل و بوس و اینا رفتن خونه وقتی وایولت رفت سر میز شام مامانش شروع کرد به صحبت کردن:خب وایولت باید بگم که امکان داره نزاریم امسال به هاگوارتز بری چون داره خطرناک میشه زمان ما اینجور نبود پدرش:راست میگه منم نمیزارم وایولت:اما من میخوام برم اونجا خیلی خوبه نکه خونمون بد باشه ها نه اما خب اونجا پیش دوستامم از طرفی پروفسور ها هواسشون هست مادرش:حالا تا تابستون تموم بشه یکاریش میکنیم فعلا غذاتو بخور یک ما از تابستون گذشته بود تو این مدت وایولت به بچه ها نامه میداد اونا هم همینطور اما هیچ خبری از متیو نبود دیگه وایوبت کم کم نگران شده بود چون هروقت نامه ای به متیو میداد جغدش خونه اون رو پیدا نمیکرد و برمیگشت
قرار بود مارینا و ریگولوس بیان خونه وایولت اینا که همو ببینن امروز روزی بود که میومدن زنگ در زده شد وایولت رفت و در رو باز کرد مارینا اومد تو همو بغل کردن بعدش ریگولوس اومد وایوبت اونا رو به سمت پذیرایی برد و بعدش هم براشون آبمیوه و کوکی برد داشتن حرف میزن که وایولت گفت:راستی بچه ها من هر چقدر به متیو نامه میدم جغدم خونشون رو پیدا نمیکنه جغد من خنگه یا کلا خونشون پیدا نیست ریگولوس:ام خب منم نامه دادم اما جغد منم برگشت یعنی چرا وایولت:بزارید از خودش تو هاگوارتز می پرسیم مارینا:اوه خیلی دیر شد من باید برم پدرم الان میاد دنبالم ریگولوس:خب منم با تو میام از اون ور میرم خونمون وایولت:خب یکم بیشتر میموندین خوش گذشت بهم خوش اومدین خدافظ بچه ها رفتن وایولت هم رفت که بخوابه تقریبا میشه گفت چند روز مونده بود که برن به هاگوارتز وایولت باز هم تو این مدت از متیو نامه ای نداشت
سر شام بود که پدرش گفت:وایولت هنوز هم فکر میکنی که میخوای بری هاگوارتز؟ وایولت:آره پدر حتما دیگه تا الان مشکل رفع شده مامانش:خیلی خب ولی هواست به خودت باشه فقط کافیه نامه بدی تا بیاییم دنبالت و بر گردی خونمون خب وایولت رفت خوابید فردا صبح وسایلش رو برداشت و با پدر و مادرش رفتن به ایستگاه وقتی رسید وارد یک کوپه خالی شد و بعد از مدتی مارینا و ریگولوس اومدن داشتن باهم حرف میزدن که یهو متیو اومد داخل خب دماغش روش خراش افتاده بود وایولت:سلاممممم متیو پسر کجا بودی هرچقدر نامه دادم ندیدی چرا اینجوری شدی اصلا چرا دماغت خراش داره زود بگو متیو:هی دختر نفس بگیر عه وایولت:خب پس بگو متیو:اولن من آدرس خونمون رو ندادم بهتون یادتون رفته به جغداتون هم بگید چون من نگفتم جای خونمون رو یادم ننداختین بعدم یجا دعوام شد دماغم اینجوری شد مارینا:خب همین که سالمی خوبه بیا بشین
وایولت:راستی تام کجاست متیو:اون يه کوپه دیگس میدونی که تک و تنها دوست داره باشه خب رسیدن به هاگوارتز و رفتن داخل و با قایق ها رفتن به قلعه وقتی داخل شدن رفتن سر میزشون بشینن بعدش سال اولی ها اومدن اما قبلش بچه های گروه سرود با قورباغه هاشون سرود خوندن بعد بچه های سال اولی گروهبندی شدن و بعدش دامبلدور گفت:خب یک سال دیگه قراره باهم بگذرونیم امیدوارم به خوبی بگذره تو این تابستون دیگه خبری از اون اتفاق ها نبود پس دختر ها میرن تو خوابگاه های خودشون تا ببینیم چی میشه اما دیگه این اتفاق ها تکرار نمیشه میل بفرمایید
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
پارت بعدو نمیزاری🥲🥲🥲🥲🥲
فردا میزارم
به خدا نزاری ها با دمپایی میفتم دنبالت🩴😂
میزارم بابا😂
😂
و فردایی که گذاشته نشد🤡🥱
من میزارم رد میشه بچه ها
وای
اگه ناظر مهربونی میشناسید بگید من دوباره بنویسم حداقل اون تایید کنه
نمیشناسم
میتونی برنامه ایتا کانال باز کنی بنویسی🎀
ایتا ندارم ولی باز سعی میکنم بزارم پارت بعد رو بازم ببخشید بچه ها
عالی بود عزیزم لطفا پارت بعد رو سریع تر بگذار
باشه حتما فردا میزارم
عالیهههه
مرسی🫀❤
ادامه بدههه🎀
حتما🫂🌌
من خیلی خوشم اومده از داستانت💗
این حرفت خیلی بهم انگیزه داد که ادامه بدم🫂🌌
🫂💗
عالی بود🥲
خیلی ممنون❤🥺
عالی بوودد
خیلی ممنون❤🫂
زیبایی میبینم ✨✨
ممنون🌌
✨🛐🛐
عااالی
مرسییی🫂
😘😘