اومدم با پارت۳.ببینین چه کردم.فقط بگم که میترکین از خنده.البته شاید
وقتی پاشدم،ساعت دو و نیم بود و وقتی به تیکی گفتم چرا بیدارم نکردی گفت که چون تا ساعت چهار صبح بیدار بودم گذاشته که بخوابم و گرنه مثل زامبی ها میشدم .خندیدم و دست و صورتم و شستم بعد موهامو شونه زدم بعد لباسمو عوض کردم بعد مسواک زدم بعد رفتم صبحونه خوردم و رفتم فروشگاه تا واسه مهمونی امشب لباس بخرم.(میگما قرار نیست ریز و جزئیات زندگیت مثل دستشویی رفتنت هم بهمون بگیا😂😂😂)
رفتم فروشگاه و لباس خریدم و وقتی رفتم خونه درسامو خوندم،دوش گرفتم و برای مهمونی اماده شدم.وقتی کامل اماده شدم،لوکا بهم زنگ زد و گفت بیام پایین.منم رفتم.(خب عزیزم انتظار دیگه ای هم ازت نمی رفت)
وقتی منو دید بهم گفت:تا حالا اینطوری ندیده بودمت خیلی بهت میاد.گفتم:ممنون. گفت:لکنت زبونت بهتر شده. گفتم:نخیر هم من از اولش هم لکنت زبون نداشتم.خندید و منم پست سرش خندیدم.عکس لباسمم براتون گذاشتم.
رفتیم مهمونی و صاحب رستوران شرور شد و وقتی داشتم تبدیل به لیدی باگ میشدم،لوکا ناخواسته منو دید😳
دست لوکارو گرفتم و بهش گفتم:ببین لوکا..تو باید این رازو پیشت نگه داری...چون من بخاطرش هر کاری میکنم.بعد کم کم به هم نزدیک شدیم و😚کردیم.(😐)و توی همین لحظه ادرین منو لوکا رو دید.
از زبون ادرین:دیدم که لیدی باگ پیش لوکا بود و.....وای.اصلا باورم نمیشد.تنها کاری که میخواستم بکنم این بود که اون عوضی رو بذارم زیر مشت و لگد.ولی نمیتونستم.به حرمت اینکه معشوقه ی لیدی باگ بود و لیدی باگ هم معشوقه ی من(ایول مثلث عشقی).فقط رفتم خونه.
خب اینم از این پارت.ببخشید اگه کم بود.عوضش همین روز پارتای دیگه رو شاید بذارم(قول نمیدم)به نظرتون این پارت چطور بود؟
خیلی خیلی قشنگ بود😍😍😍به داستان های منم سر بزن لطفا🙏🙏
عالی فقط طولانی تر