
....♡

مینویسم از زخم هایم ، از رنج هایم ، از احساس پوچی داشتنم ، از دختری که دیگر احساسی ندارد ، دیگر لبخندهای از ته دل برای او پر کشیدند ، دیگر آرامش ذهنی ندارد ، دیگر نمیتواند به کسی اعتماد کند ، مینویسم از دختری که بال و پرهایش شکسته اند ... !

مینویسم از دختری که اعتماد کرد ، محبت کرد ، عشق ورزید ، عادت کرد ، اما حیف که دنیا بر خواسته ی او نمیچرخید ، حیف که دنیا گویی با او لج کرده بود ، حیف که همه مثل دخترک نبودند ، حیف که قدر او را ندانستند ، حیف که نفهمیدند چقدر برای دختر با ارزشند ، حیف ... !

آنها دختر را عذاب دادند ، شاید نمیدانستند که چقدر با اینکار به دخترک آسیب میزنند اما دختر خوب میدانست که هیچوقت دیگر مثل قبل نمیتواند به آنها اعتماد کند ، کسانی که او را نادیده گرفتند ، احساسات دختر را کشتند ، به او اهمیتی ندادند و جواب محبت دختر را با ترک کردن او دادند ، چطور میتوانست به آنها اعتماد کند ؟!

شاید دختر با آنها میخندید و سعی میکرد مانند قبل باشد ، اما نمیتوانست ، او نمیتوانست آنها را مثل قبل دوست بدارد ، خنده هایش از ته دل نبود و انگار فقط جلوه ای بود که ثابت کند حالش خوب است اما اینطور نبود ، او واقعا شکسته بود ، واقعا قلبش درد میکرد ، گویی تمام وجود و احساساتش یکباره فریاد میزدند که انقدر با خودت بدی نکن ، انقدر به فکر دیگری نباش و کمی به خود فکر کن ، اما تمام این حرف ها برای دخترک معنایی نداشت ، او نمیدانست محبت به خود چیست ؟ انقدر که در اعتماد و علاقه ی خویش به آنها غرق شده بود خودش را فراموش کرده بود و حالا ....

انگار در گودالی از احساسات گیر کرده بود و دست و پا میزد ، طلب کمک میکرد اما کسی نبود که به او کمک کند ، کسی نبود که دختر بتواند به او تکیه کند ، کسی نبود دختر بتواند با او درد و دل کند ، حالا خود مانده بود و خودش و این برای او درس عبرتی شد که هیچگاه به دیگری اعتماد نکند ، هیچگاه ... !
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
چطور بود ؟🙃🫶🏻
خواهر خودمیع کوثر ۱۳
____________________
خوشبختم🫶🏻رهام ۱۴
هق هق خیلی ناراحتم کرد میای دوست شیم دیگه تنها نباشی؟
چرا که نه زیبا :)❤️
خواهر خودمیع کوثر ۱۳
عالی...(:
ممنونم🥺🤍