5 سال پیش 8 اسلاید 757 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی داستان

نظرات بازدیدکنندگان (55)
  • امم دقت کردین ادرین همش میگه خواهر همون فلان همون

  • عالی بود

  • عالیییییییییییی بببوووددد 🌹❤️
    خب اینم از این حالا داریم به پایان داستان نزدیک میشیم نه؟ 😢😢
    من دلم میخواد این داستان ادامه داشته باشه ولی اگه خودمم بودم هیچ ایده ای به ذهنم نمی‌رسید حق داری تمومش کنی به هر حال این پارت هم مثل همیشه عالی بود و اینکه لطفا پارت بعدی رو بزار 🌹

  • آجی داستانت حرف نداره،عالی تر از عالییی😻😻😻😻😻😻😻😻😻😻👍👍👍👍👍👍

  • 😂😂😂😂😂😂😂من از همون اولش که مرینت روی نیمکت نشست فهمیدم قضیه رو😌
    خوب بود ولی کم بود باید آیاتو انتقام میگرفت یه مدتم به خاطر آیاتو دور بودن ولی به هر حال تو که داری چند پارت دیگه تموم میکنی منم نمیتونم کاری کنم ولی به هر حال به نظرم داستانت خیلی خوبه

  • نمیدونم جیغ بزنم یا ساکت باشم
    اما میگم عالییییییییییییی بود

  • عالی تر از عالی

  • عالی بود👍👍👍
    و من می دونستم 🙃 لو داده بودی 😁

    • میدوننننمم😐
      اما از این دهن لقی😂

    • آره لو داده بودی 😂
      اون موقع که داستان منتشر شده بود انقدر دلم میخواست بعدی رو بخونم که نشستم همه کامنتا رو خوندم 😅و از اون موقع که شما لو دادی همش منتظر یک فرصت بودم که ببینم این حالش بد میشه یا نه 😂

  • عالییییی بود💖💖

  • خیلی باحال بود
    ای خدا خیلی خندیدم
    افرین عالی بود
    فقط میشه دیگ بچه دارشون نکنی
    خخ
    فعلا

    • چرا؟😂
      یکی دیگه تو راهه😂ممنون

    • یا جد سادات
      ن بابا 3 تا بچه یخوان چیکار
      خخ

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.