
سلام به همگی اومدم با پارت ۳
صبح بیدار شدم رفتم مدرسه خانک بوستیه داشت درس میداد رفتم تو کلاس که یهو آلیا گفت : باز چرا دیر اومدی گفتم خواب موندم😴😴 آلیا : عیبی نداره عادت هر روزته😁😁 آلیااااااا🤬🤬😤😤 بعد از مدرسه از زبان آدرین : به مرینت پیام دادم گفتم ساعت ۵ بیا رود سن تا باهم حرف بزنیم مرینت پیام داد باشه حله
ساعت چهارو نیم بود داشتم طراحی میکردم ۱۰ دقیقه به ۵ بود رفتم به سمت رود سن . از زبان آدرین : از بابام واجازه گرفتم و رفنم رود سن از شانس منم آندره اونجا بود.🥳🥳 به مرینت سلام کردم اونم به من سلام کرد آدرین مرینت نظرت چیه در حین صحبت بستنی بخوریم مرینت : تو دلش (🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳😍😍😍😍😍😍 هوراااااااااااا بالاخره به آرزوم رسیدم ) گفتم آشه یعنی آره رفتیم بستنی بگیریم که
آندره گفت : وایییییی شما دوتا یک عشق مخفی وخیلی قدرتمند دارین مرینت : یکم خجالت کشیدم ولی چیزی نگفتم. اون به ما سیه بستنی داد با دو اسکوپ انبه و بلوبری باهم خوردیم خیلی خوشمزه بود اون لحظه بهترین لحظه عمرم بود😍😍😍 آدرین : نمی دونم چرا حس خوبی داشتم وقتی با مرینت بودم انگار دوست داشتم که باهاش باشم که یهو
مرینت گفت آدرین حالا بیا نظرمو بهت بگم گفتم : ببین تو اونو باید با یک پسر ببینی که باهم توی یک میز در کافه دارن باهم قهوه میخورن. بعد چون کاگامی آدم سردیه پا نمی شه که یعنی از نگاه تو یعنی دوستش داره بعد تو همون لحظه تو وارد کافه بشی و کات کنی ( بچه پسره رو خود آدرین استخدام میکنه ) آدرین تا این نقشه رو شنید و پرید هوا و گفت هورااا مرینت تو خیلی باهوشی😍😍🥳🥳😉😉
نقشه داشت عملی میشد کاگامی : دیروز یکی پیغام گذاشت بیام اینجا نمی دونم کی بود ولی زیرش نوشته بود آدرین . پسره اومد و دیدمش ولی آدرین نبود ولی جذابتر بود ازش خوشم اومد 🙂🙂 داشتیم باهم حرف میزدیم که یهو آدرین اومد و گفت خیانت کار دیگه به من نزدیک نمی شی فهمیدی🤬🤬🤬🤬😁😁😁 گفتم آدرین اون طور که فکر میکنی نیست گفت آره جون خودت خداحافظ از زبان آدرین :
نقشه گرفت عالی بود 🥳🥳 رفتم پیش مرینتو گفتم دمت گرم نقشت عالی بود از شرش خلاص شدیم . تصمیم گرفتم از مرینت دعوت کنم که بریم شهر بازی مرینت: قبول کردم که برم امروز بهترین روز عمرم بود😁😁😅😅 از زبان آدرین : از مرینت خوشم میومد انگار عاشقش شدم نه از اول عاشقش بودم آره دیگه نمی خوام با لیدی باگ باشم اون منو نمی خواد ولی مرینت عالیه از هر نظر از همون روز اول هم حسش میکردم بهش گفتم :
مرینت من دوستت دارم ❤️❤️ میشه مال من باشی؟ مرینت : شاخ در آوردم گفتم مگه تو یکی دیگرو دوست نداشتی آدرین : نه از همون روز اول یه حسی ازت دریافت میکردم که تو هیچکی نبود اونی که دوستش داشتم منو نمی خواد و منم اونو نمی خوام من تو رو می خوام تو خیلی از اون بهتری خیلی که یهو
لطفاً کامنت و لایک یادتون نره مرسی😁😁
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیییییییییییییییییییی می شه پارت بعدی رو رود تر بزاری
عالی بود مثل همیشه