
پارت ۱۰ بچه ها. من بخاطر این دیر گذاشتم چون کامنت نذاشتین ولی از این به بعد میزارم حب بریم سراغ داستان🌺🌺🌺
از زبان مرینت : امروز هم قرار یود برم پیش آندره داشتم حاضر میشدم که یه دفعه دیدم شادوماث آقای کبوتر رو شرور کرده 😒😒😒 ای بابا این نمی خوار از این کاراش دست برداره 😩😩😩 تبدیل شدم رفتم دیدم گربه هم اومد گفت : سلام مای لیدی تا حالا شمردی چند بار آقای کبوتر شرور شده . ؟؟؟؟؟ لیدی باگ : نه کیتی نمی دونم چند بار وای فکر کنم کتی من بدونه😊😊 کت نوار : آره عزیزم چراکه ندونم . اون تا حالا ۷۲ بار شرور شده که مای لیدی من اونو همیشه شکست داده. لیدی باگ : خب دیگه مزه نریز بیا بریم شکستش بدیم پیشی من . 💐💐 کت نوار : چشم بانوی من.
کت نوار : حدود نیم ساعت بود که داشتیم میجنگیدیم که دیگ نفسمون داشت بند میومد😖😖😖 که گقتم : مای لیدی آقای کبوتر خیلی قوی شده ما یکم نیاز به شانس داریم . لیدی باگ : باشه لاکی چارم . لیدی باگ : لاکی چارم به ما یک تله کبوتر داد . فهمیدم باید چی کار کنم😏😏😏 شانس آوردم که اونجا مغازه غذای حیوانات بود گفتم : پیشی به اندازه یه مشت دون بیار . کت نوار : چشم بانوی من لیدی باگ : کت دون رو آورد و رفت تا آقای کبوتر رو سرگرم کنه که من تله رو درست کردم یه سوت زدم و کبوتر ها اومدن تا دون رو بخورن منو کیتی هم رفتیم تا آقای کبوتر رو شکست بدیم . من حواس آقای کبوتر رو پرت کردم که کت با یک کتاکلیزم گردنبندشو نابود کرد . در گوش کیتی گفتم : کت داره دیرمون میشه زود باش بریم . کت نوار : چشم بانوی من🥰🥰🥰
این دفعه آندره بغل برج ایفل یود ما رفتیم پیشش که دیدم همه اومدن از جمله کاگامی و لوکا 😊😊 ( رنگ بستنی ها : آدرینت : بستن انبه و بلوبری . آلینو فکر کنم همین باشه شیپشون باز خودتون تو نظرات بگید : کاکائو و پرتقال . میلوان یا همون میلن و ایمان این هم مطمئن نیستم : هفت میوه و سیاه بچه ها میوه یه رنگ سیاه پیدا نکردم. 😁😁 کاکا یچه ها هیچ فکر میکردید شاید شیپ لوکا و کاگامی بشه کاکا 😆😆 : پرتقال و شاتوت آبی ) حالا همه رفتن سر جاشون و خیلی بهشون خوش گذشت و شیپ ها آخرش همو ب.و.س.ی.د.ن و بعد تز آندره از زبان مرینت : ادرین جون . آدرین : جان آدرین . مرینت : میگم میشه که بریم شهر بازی . 🤗🤗 ادرین : من که موافقم بزار از بقیه بپرسم :
بچه ها موافقین بریم شهر بازی . 🧐🧐😊😊 نینو : من که موافقم آدرین : همه موافقت کردن و رفتیم شهر بازی که مرینت گفت : بچه ها کدومو بریم اول . آدرین من که میگم سینما نینو : منم موافقم آدرین : همه موافقت کردن به جز دخترا که میترسیدن. یه هر زوری بود اون ها هم اومدن و رفتیم به سمت سینما از صاحبش پرسیدم ژانر فیلم چیه. گفت : ترسناک. گفتم : چند دقیق ست . گفت ده دقیقه هشت بلیط گرفتیم و رفتیم تو که دیدم مرینت کلا چشاش بسته بود. بعد از چند دقیقه چشماشو باز کرد و سریعپرید بغل من و دوباره چشماشو بست خب این پرنسس منه دیگه باید بپره بغل من.💓💓
بعد از سینما رفتیم فیریزبی . مرینت : فیریزبیش خیلی بزرگ بود به آدرین گفتم : آدرین این زیادی بزرگ نیست آدرین : همینش خوبه دیگه هیجان داره . همه نشستن که یه دفعه حرکت کردم من گفتم : اللهم صلی الله محمد واله محمد و عجل فرجهم.😂😂 من که صلوات بلد نبودم صلوات فرستادم 😂😂 وسطای فیریزبی بودیم که خیلی داشت حال میداد . یه دفعه سریع من از ترس میخواستم آدرینو بغل کنم ولی نمی تونستم. بعد از فیریزبی دخترا گفتن : بسه دیگه بریم. همه رفتن و فردا صبح از زبان مرینت :
رفتم مدرسه . خداروشکر امروز زود رسیدم که رفتم سر کلاس پیش آدرین نشستم که یهو خانوم بوستیه اومد گفت : بچه ها امروز یک شاگرد جدید داریم . مرینت : دیدم تو کلاس فقط یه جای خالی هست اونم پیش لایلا. 😆😆 خانوم بوستیه : بیا تو مایکل . مایکل اومد تو . ( مشخصات مایکل : یک کارخانه دار و رنگ چشم قهوه ای و رنگ مو هم قهوه ای بود ) مرینت : وقتی پسرهاومد تو حالم ازش بهم خورد . در گوش آدرین بهش گفتم : از این پسر خوشم نمیاد یه حس بدی بهم میده. ادرین : باشه من مراقبتم . مرینت : یکم بیشتر نزدیک آدرین شدم . دیوید :
از این پسره حالم به خورد انگار می خواد شر به پا کنه . باید مراقب آدرین و مرینت باشم. 😬😬😬 مایکل : اوت دختره چشم آبی چقدر خوشگل بود باید اونو مال خودم کنم . 😈😈😈 رفتم پیش لایلا نشستم و زنگ تفریح از زبان دیوید با مرینت و آدرین و آلیا و نینو پاشتیم حرف میزدیم که یهو یک دختره رو دیدم قلبم تند تند زد . خیلی خیلی هم تند میزد که یهو ایستاد . 😱😱😱😱 ادرین : دیوید یهو بیهوش شد که بردیمش بیمارستان از دکتر پرسیدم آقای دکتر چشون شد؟؟؟؟؟ دکتر : ایشون خوبن ولی به قلبشون زیاد فشار اومده میتونید ببرینشون یه هوش اومدن . بردیمش مدرسه که ازش پرسیدم : چیشد ؟؟ گفت : هیچی 🤗🤗 دیوید : رفتم دختره رو دیدیم . اسمش آدریانا بود مشخصات آدریانا ( یک دختر مو زرد و مدل مو هم آزاده و رنگ چشماش هم سبزه مثل ادرین ) دیوید : تو دلش : دانش آموز جدیدی بود که از نیویورک اومده بود . بهش گفتم : سلا اسم من دیویده میشه ساعت ۴ بیای این ادرس ممنون و فرار کردم. 😜😜 ادریانا : از پسره خوشم اومد و دعوتشو قبول کردم
خب این پارتم تموم شد ۲۰ تا کامنت بزارین تا بعدی رو بزارم . ممنون البته من که زود تر از ۲۰ تا کامنت شما میزارم ولی شما هم بزارین کامنتارو دیگه 🥺🥺🥺🥺 ممنون 😇😇😇❤️❤️
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ترو خدا پارت بعد رو بزار ... دق کردم از بس منتظر موندم
چرا پارت بعد رو نمی زاری
سه ماه پیش 😱😱 بعدی رو بزار دیگه
داستان عالی بود من تازه امروز صبح پیداش کردم و همه ی پارت هاش هم خوندم عالی بود،فقط یه سوال مگهmiraculous of love داستان یک نفر دیگه نبود که وسط هاش رفت نمیخواست دیگه داستان بنویسه،میخواستم بدونم تو داستان از اول نوشتی ولی جریانش فرق داره،ولی اسمش همونه درسته😅💚
بچه ها پارت جدید دو بار پاک شده دوباره مینویسم(◍•ᴗ•◍)❤
ببخشید بعدی رو نمیزاری
به تست های منم یه سر بزنین
عالی
خیلییییییی عالیییییییییییی بود ... لطفاً سریع تر بعدی رو بزار ... فوقالعاده بود ... خواهش خواهش خواهش خواهش بعدی رو زود بزار ... من منتظرم
عالییییییی بود
به نظرم کت و لیدی شادوماکث ذو خذف کن داستان های آدرینتی تنها بهتره😭💔😐
حالا کار دارم ولی مرسی که نظر دادی