
امیدوارم لذت ببرید
همینطور که مشغول صحبت با هرماینی بودم ، رو به هرماینی کردم و گفتم:(( یه فکری به ذهنم رسید ! برو به آیلین و جینی بگو بیان اتاق ما . خودتم بیا.)) هرماینی چشمی گفت و رفت تا آیلین و جینی رو پیدا کنه و به اتاق ما بیاره. من هم در همین حین صفحات کتابی رو ورق میزدم و به راهم ادامه میدادم . حدود ۱۰ دقیقه بعد از رسیدن من به اتاقم، هرماینی،آیلین و جینی هم از راه رسیدن جینی به من رو کرد و گفت :(( خب حالا چیکار داشتی مارو ویولت ؟)) تا اینرو شنیدم سریع از زیر تختم کیفم رو در آوردم وسایل پنکیکی که از خونه آورده اومده بودم رو دوباره بزرگ کردم ( قسمت ۲ صفحه ی ۱) و گفتم:(( اینارو از خونه آوردم . وسایل پنکیک درست کردنه . بیاید درست کنیم و برای هری و ران ببریم . شایدم به دراکو دادم )) هرماینی با ن...ا...ر...ا..ح..ت..ی گفت:(( هنوزم از دستت ن..ا..ر...ا..ح..ت..ه؟؟)) گفتم :(( خب آره حقم داره . الکی بهش تمهت( برعکس) زدم .... خب فعلا بیخیال این قضیه شیم! بیاین پنکیک درست کنیم)) و همه خندیدیم و شروع کردیم به پنکیک درست کردن

بعد از اینکه پنکیک پختنمون تموم شد ، شروع کردیم به خوردن. خلاصه که یه عالمه باهم خندیدیم و بعد برای ران،دراکو و هری توی ظرف گذاشتیم و آیلین و جینی برای هری و هرماینی برآن ران برد . منم برای دراکو رو بردم تا ازش عذرخواهی کنم . اسلیترین الان کلاس پ..ی...ش بینی داشتن و دراکو همیشه از کلاس ترپ ( برعکس ) میشد بیرون و همیشه ی خدا پشت در کلاس مینشست. وقتی رسیدم در کلاس خانم تریلانی،حدسم درست بود ! پیش دراکو رفتم و سلام کردم :(( سلام دراکو . خوبی؟؟ بیا من و دخترا پنکیک درست کردیم گفتم برای توهم بیارم .)) بدون هیچ حرفی پنکیک رو از دستم گرفت و زیر لب گفت :(( ممنون)) با ن....ا...ر...ا....ح...ت...ی جواب دادم:(( ببین دراکو ، من معذرت میخوام . هیچوقت نمیخواستم هدوهیب( برعکس ) ن....ا....ر....ا....ح...ت..ت کنم . میدونی که ما بهترین دوستای هم بودیم . قضیه ی داداشم رو که میدونی ؟ بعد از قضیه ی بادی من به هیچ کس راحت اعتماد نمیکنم و میدونم بخشیدن من خیلی سخته و شاید اصلا منو نبخشی . اما لطفا منو ببخش! هابتشا (برعکس) کردم!)) یاهمخا( برعکس) دراکو باز شد و سرشو بالا کرد . با ن...ا...ر...ا...ح.....ت....ی جواب داد:((اول اینکه ممنون ! دوما اینکه میدونم . میدونم از رهق( برعکس) تقصیر اون پاتح بوده نه تو ! اما فکر کردم تو به من اعتماد داری . ببین ویولت ، تو دوست خوبی برای من هستی . من تورو میبخشم ولی قول بده از این به بعد حرفهای منو باور کنی)) خوشحال جواب دادم:(( مرسی دراکو .)) و مشغول صحبت کردن شدیم که کرب و گویل پیش دراکو اومدن و گفتن:(( بیا بریم دراکو)) دراکو منو ن...گ..ا..ه کرد بهش گفتم:(( برو . منم دارم میرم پیش هرماینی و جینی و آیلین خدافظ )) دراکو هم خداحافظی کرد و من هم رفتم پیش جینی ، هرماینی ، ران،هری و آیلین
ببخشید کم بود ناظر تروووووووخدااااااااااااااا منتشرررررررر کننننننننننن
ناظر تروووووووخدااااااااااااااا منتشرررررررر کننننننن خداحافظ
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود
مرسیییییی🥰🥰
عالی بوددددد💫🤍
مرسیییی
عالییییی
¹یـکـباربرایهمیشه،ورژن اسلیـترین
ناظرای عزیز میشه لطفا به صف بررسی تون سری بزنید واسه ساختش خیلی زحمت کشیدم
عالیییییییی بود مثل همیشه 👏👏👏💚💚💚
مرسییی😍😍
خواهش میکنم 🌸🌸🌸