هدف از این پست، ارائه خلاصهای سریع و بدون حاشیه از تاریخ شعر فارسی است؛ از آغاز تا امروز، تا با یک نگاه کل مسیر را ببینی و اصل مطلب را در کمترین زمان به خاطر بسپاری.
شعر فارسی با (سبک خراسانی)در قرن چهارم و با شاعرانی مثل رودکی و فردوسی و با محوریت حماسه و زبان ساده آغاز شد. سپس در قرن ششم به بعد، مرکزیت به غرب ایران رفت و (سبک عراقی) شکل گرفت که عرفان و عشق و غزلسرایی محور آن بود و اوجش در شعر سعدی، مولوی و حافظ دیده میشود. بعد از دوره اوج، در قرون دهم تا دوازدهم (سبک هندی) با ویژگی خیالپردازیهای پیچیده ظهور کرد که شاخص آن صائب تبریزی است. در واکنش به این پیچیدگی، جنبش (بازگشت ادبی) در قرن دوازدهم به راه افتاد که هدفش تقلید از سادگی و استحکام سبک خراسانی و عراقی بود. با آغاز قرن چهاردهم و با تأثیر مشروطه، شعر سیاسی-اجتماعی رونق گرفت و با (نیما یوشیج) انقلابی در فرم رخ داد و (شعر نو) با وزن نیمایی متولد شد. پس از او جریانهایی مثل شعر سپید (شاملو)، شعر نیمایی (اخوان ثالث، فروغ) و دیگر تجربههای مدرن شکل گرفتند و شعر فارسی را تا امروز ادامه دادهاند.
شعر فارسی با آوای حماسه و پند در (سبک خراسانی)آغاز شد و در سایه سار عرفان و عشق (سبک عراقی)به اوج زیبایی رسید. سپس با پیچیدگیهای (سبک هندی) و بازگشت دوباره به سادگی گذشته، راه خود را ادامه داد. با رسیدن به دوران مشروطه، شعر رنگ اجتماعیتر به خود گرفت و سرانجام با نوآوریهای نیما، قالبهای کهن شکست و (شعر نو) متولد شد. این مسیر نشان از پویایی و جاودانگی شعر فارسی دارد که در هر دورهای، همگام با زمانه خود زنده و تأثیرگذار باقی مانده است.
شعر فارسی پس از عبور از دوران شکوهمند سبک عراقی و تجربهٔ پیچیدهٔ سبک هندی، در دورانی موسوم به «بازگشت ادبی»، دوباره به سوی استواری و سادگی سبکهای قدیم خراسانی و عراقی چرخید. در این دوره، شاعرانی مانند هاتف اصفهانی و مشتاق اصفهانی با احیای فرمهای کلاسیک، زمینهساز گذار به دورهٔ جدیدی شدند. با آغاز عصر مشروطه در قرن سیزدهم هجری، شعر عمیقاً رنگوبوی سیاسی و اجتماعی به خود گرفت و به ابزاری برای بیداری و اعتراض تبدیل شد؛ چهرههای شاخصی مانند ملکالشعرای بهار و ادیبالممالک فراهانی با زبان شعر، ندای آزادیخواهی و انتقاد از استبداد سردادند. این تحولات فکری و اجتماعی، بستر ضروری را برای بزرگترین انقلاب در فرم شعر فارسی فراهم آورد.
شکستن قالبها و تولد صدایی تازه (دورهٔ معاصر و شعر نو) در آغاز قرن چهاردهم هجری، با تأثیرپذیری از تحولات جهانی و نیاز به بیانی متناسب با پیچیدگیهای جهان مدرن، (نیما یوشیج) با انتشار شعر افسانهای خود،( بنیانگذار شعر نوی فارسی) شد. انقلاب او تنها در وزن نیمایی خلاصه نمیشد، بلکه نگاهی نو به طبیعت، انسان و اجتماع را به ارمغان آورد؛ نگاهی که در آن شاعر از توصیف صرف فراتر رفته و به (تفسیر و کنش ذهنی) میپردازد. این انقلاب، شاعران بزرگی را پرورش داد: (احمد شاملو) با ابداع (شعر سپید) و خلق زبانی حماسی-غنایی، (مهدی اخوان ثالث) با تلفیق استحکام زبان کهن و نگاه تراژیک معاصر در شعر نیمایی، و (فروغ فرخزاد) با صدایی بیپروا و زنانه که بر تشخص فردی و جستجوی حقیقت تأکید داشت. پس از آنان، جریانهایی مانند (موج نو) و (شعر دیگر) مرزهای زبان و فرم را بیش از پیش گسترش دادند و شعر امروز ایران را به عرصهای کمنظیر از تجربههای زبانی، تصویری و مفهومی بدل کردند. این سیر نشان میدهد که شعر فارسی، همچون رودی خروشان، با حفظ پیوند با سرچشمههای غنی خود، همواره توانسته است با عبور از سنگلاخهای تاریخ، مسیرهای جدیدی برای جریان یافتن بیابد و صدایی زنده و اثرگذار در دنیای معاصر داشته باشد.
نظرات بازدیدکنندگان (0)