
سلام سلام یه داستان عاشقانه کوتاه نوشتم
یادمه بار اولی که دیدمت ،اینقدر عجله داشتی به اتوبوس برسی که پات رفت توی چاله،گیر کرد و خوردی زمین.... نفهمیدم چی شد ولی به خنده افتادم جوری که نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم سرت رو آوردی بالا و گفتی:پسره مسخره
عصر همون روز دیدم کنار همون ایستگاه وایسادی ،موقعی داشتی سوار میشدی یواش زیپ کوله پشتیت رو باز کردم و یه کاغذ انداختم توی کیفت،یه نامه عذرخواهی بود،
روز بعد تا منو دیدی اومدی جلوم و محکم کاغذ رو زدی تو سینم که نفسم حبس شد،جوری دردم گرفت که خواستم بزنمت ولی فقط خندیدم تو بیشتر عصبی شدی و سریع رفتی و داد زدی: خیلی بیشعوری
شب که شد سرم رفت روی بالشت ،دستم رو گذاشتم روی سینم ،درد داشت با خودم گفتم:چه ضرب دست محکمی داشتی دختر .... طرف صبح روز بعدش بود که اومدی سمتم ،دستت رو گرفتی سمتم و بهم یه نامه دادی،بازش کردم ،نوشته بودی: شرمنده دیروز بد زدم توی سینت ولی اون روز واقعا عجله داشتم و خندیدن تو بد عصبیم کرد اما بخشیدمت توی اون لحظه تنها چیزی که ذهنم رو درگیر کرد دست خطتت بود،زیر نامه نوشتم: مشکلی نیست ولی لطفاً روی دست خطتت کار کن آخه زشته واسه یه دختر
موقعی که دوباره دیدمت خودت اومدی سمتم و سر صبحت رو باز کردی سلام سلام بهتری ،...؟؟ مرسی بهترم، نامه رو خوندی....؟ اره یه کاغذ دادم بهت و سریع در رفتم که شنیدم داد میزنی :مگه دست خطم چشه پسره خل و چل دیووننننههههه
توی یه شب سرد و بارونی دیدم توی ایستگاه نشستی و سرت رو روی پاهاته،آروم اومدم سمتت،صدات زدم،با چشمای خیس و قرمز بهم نگاه کردی ،نمیدونم چرا ولی با گریت دلم بد لرزید ،ناخودآگاه اومدم سمتت،دستم رو گذاشتم دورت،بغلت کردم ،تو یهو سرت رو چسبوندی به سینم ،میخواستم غرقت بشم،سرم رو گذاشتم رو سرت و عطر موهات داشت دیوونم میکرد دل جفتمون با هم لرزیده بود و من بد عاشقت شده بودم..
مدت ها گذشت و عشق ما بهم بیشتر شد و با هر ثانیه اش زندگی من مثل رویا بود از اون روزی که برای اولین بار دعوت قهوه منو قبول کردی تا زمانی که دستت رو گرفتم و نگاهت افتاد و پایین و سرخ شدی از خجالت تا شنیدن اولین دوست دارم از لبات
تا اون روزی که با لباس عروس مثل بچه ها جلوی آینه میچرخیدی و ذوق میزدی و به من میگفتی: چطور شدم دیوید؟ و منی که فقط داشتم میخندیدم عشق قشنگ من ،الان که دارم اینو مینویسم تو کنار پنجره وایسادی و دختر کوچولومون داره با موهات بازی میکنه و چقدر مثل مادرش زیباست
تا اون روزی که با لباس عروس مثل بچه ها جلوی آینه میچرخیدی و ذوق میزدی و به من میگفتی: چطور شدم دیوید؟ و منی که فقط داشتم میخندیدم عشق قشنگ من ،الان که دارم اینو مینویسم تو کنار پنجره وایسادی و دختر کوچولومون داره با موهات بازی میکنه و چقدر مثل مادرش زیباست
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
سلام میشه به داستان های منم سری بزنید؟
من کلی تست های متنوع تو پروفایلمه ولی حمایت نمیشم و زحمتم هدر میشه:)
یه سر به تستام بزنید .
پین ؟
اگه ناراحت شدی بپاک
عالی بود... 😭✨
اشکم در اومد... (: ✨✨
(´∩。• ᵕ •。∩`)
دختر خوشگل من
خیلی زیبا بود و تحت تاثیر قرار گرفتم امیدوارم همیشه موفق باشی قرص ماه من🐇🩷
دوست خوشگل خودمی عزیزم ♥️
مرسی بابت کامنت خوبت ♥️♥️
ماچ به کلتتت
واو فکر کردم از جایی برداشتی
استعدادت بینظیره
خیلی خوب بود شاید باورت نشه ولی گریم گرفتتت.. نه خدایییی خیلی قشنگ بودددددددددددد ... بازم بنویس🥲🥲😭😭😭😭😭✨️✨️✨️✨️
قلبم رو اکلیلی کردی 🥹
فدای قلبش🥺🥺✨️✨️
خیلی قشنگ بود
داستان کوتاه مثل این بیشتر بزار
حتما مهربونم 🥹
عالی از این داستانا زیاد بزار
حتما🥹
عالی بود
متشکرم 🥹