
قسمت ۳۸؟ این داستان:تو ندیدی که دارم میام؟
(یه روز دیگه و یه بدبختی دیگه. خونه ی کلینت و ترک میکنیم تا به اولتران برسیم. من با کلینت ، نت و کپ میمونم . تونی و بروس هم داخل آزمایشگاه. خب نقشه معلومه: قراره بدن جدید آقای اولتران و برگردونیم تا نتونه هممونو پخ پخ کنه. کپ از جت میپره پایین به سمت محل اولتران و با اون درگیر میشه. همون موقع واندا و پیترو فرار میکنن و کامیون حمل بدن اولتران از آزمایشگاه خارج میشه. من روی یکی از صندلی های جت نشستم، و با کلینت و نت، استیو و دنبال میکنیم.) کلینت: اون در برابر اولتران موفق نمیشه. ناتاشا: در و باز کن . (ناتاشا سواره موتورش میشه و از در جت میپره پایین تا به کمک استیو بره.) کلینت: هی بچه، نمیخوای کمکی بکنی؟ صبا: هومم؟ نه فعلا دارم ازش لذت میبرم. کلینت: هاع؟ واستا بینم، تو پاپ کورن از کجا اوردی؟ صبا: خونه ی تو. کلینت: تو پاپ کورن از خونه ی من دزدیدی؟ صبا: عامم نمیشه اسمشو گذاشت دزدی، چون تو خودت گفتی: فک کن خونه ی خودته. کلینت: واقعا با تو نمیشه سر کرد. صبا: بیا توعممیخوری؟ ( کلینت دستشو میکنه تو مشما و کمی برمیداره.) کلینت: واقعا خوشمزس. صبا: کلینت بپا! روبات ها چسبیدن به جت! کلینت: سفت بشین!
( من پرت شدم ته جت و افتادم زمین) صبا: هی! خیلی ... کلینت: گفتم سفت بشین. صبا: من نمیدونستم قراره ۳۶۰ درجه جتو بچرخونی! نت: کلینت، آماده ی تحویل محموله باش. کلینت: الان میزنمش. نت: نه! من توشم هنوز! کلینت: چیکار میکنی، اونجا؟! چجوری باید بگیرمش؟ نت: امیدوار بودم اینو نپرسی. ( بدن اولتران و کلینت میگیره ولی قبل از اینکه ناتاشا برسه، اولتران میبرتش. کپ دستور میده که سریع بدن و ببریمپیش تونی . میرسیم آزمایشگاه پیش تونی و بروس. کلینت میره تا جایه ناتاشا رو پیدا کنه. تونی و بروس هم حالا دارن سر اینکه ویژن و درست کنن یا نه بحث میکنن...) صبا: اه دیدی چیشد پاپ کورنم تموم شد. تونی: به جای اینکه بشینی اونجا و چرت و پرت بگی، کمک کن. صبا: چه کمکی از دست من ساختس قربان؟ بروس: من مطمئن نیستم این کار تونی درست باشه، داره اشتباهشو تکرار میکنه. صبا: بروس ، من از یه چیز همیشه مطمئنم ... که تونی هیچ وقت یه اشتباه و دوباره تکرار نمیکنه.تونی: یه کلم از مادر عروس! بروس: الان یعنی ، آره یا نه؟ صبا: 🤦♀️اینطور که معلومه باید منتظر خدامون باشیم. ( کپ با واندا و پیترو وارد میشه، حالا دو ساید مختلف ایجاد شده، اونایی که ویژن و میخوان، و اونایی که نمیخوان. من میرم کنار می ایستم ، چون دعواشون قراره سر بگیره. )
صبا: اوه سلام واندا! میبینم بالاخره به ما پیوستی. بروس: من فکر نمیکنم. کپ مطمئنی تو ذهنت نرفته؟! ( پیترو ، روند پیدایش ویژن و قطع میکنه و حالا همه دارن همو میزنن، تا....ثور وارد میشه و با رعد و برقش ویژن و زنده میکنه.) استیو: ثور ، تو کمکشون کردی تا اینو بسازن؟! ثور: من رویایی دیدم، و اون در مرکزش قرار داشت. استارک درست میگه، ما به تنهایی نمیتونیم از پسش بربیایم. و اگه اون طرف ما باشه ... استیو: تو طرف مایی؟ ویژن: فکر نمیکنم به این راحتی باشه. کلینت: پس بهتره سریع تر ساده اش کنی. ویژن: من طرف زندگی ام. آولتران نیست. اون میخواد همه رو بکشه. بروس: اگر ما اشتباه بکنیم دربارت، اگر توهممثل اولتران باشی... ویژن: چیکار میکنی؟ من نمیخوام اولتران و بکشم، اون منحصر بفرده و داره زجر میکشه. و این زجر دنیا رو نابود میکنه. پس باید نابودش کنیم. ( تعارف کردن چکش ثور به خودش توسط ویژن.) استیو: ۳ دقیقه وقت دارید وسایل هاتونو بردارید. ثور: واقعا خسته شدم، این چکش منه چرا شماها بلندش میکنین؟!
صبا: هی عامم.. داشتم اسمتو لو میدادم. ویژن: تو اسم منو میدونی؟ صبا: آره، نمیدونی چقد صبر کردم ببینمت. ویژن: منو میشناسی؟ صبا: فقط میدونم، تو نه جارویسی، و نه اولتران، تو خودتی. همینو بس. ویژن: چیزی درباره ی تو است که فرق میکنه... صبا: بهتره اول اولویت خودمون و نابود کنیم بعد منو پیدا میکنی. ( رفتیم به سوکویا... از جت پایین اومدیم و همه به پست خودشون رفتن. منم که آزاد بودم. کلینت و واندا باهم بودن، بروس رفته بود نت و نجات بده . تونی رفته بود سراغ اولتران. کپ مردم و خارج میکرد از شهر و ثور هم وارد مخفیگاه اولتران شده بود تا ببینه داره چیکار میکنه. هیچ کدومشون رسما به کمک من احتیاج نداشتن، اما منبرای چیز دیگه ای اونجا بودم. تصمیم گرفتم با واندا نت باشم تا فقط کمک کنم. زمان کار من نرسیده. ) صبا: خب خب میبینم سخت مشغولین! کلینت: میدونی ، نیاز نبود به خاطر چند تا پاپ کورن حالا وظیفه بدونی که به ما کمک کنی. صبا: چیمیگی؟ فقط میخواستم مطمئن بشم که اگرمردی نیان بمبگن پاپ کورانشو دزدیدی.😔 وقت نابود کردن چندتا روباته!( به سمت روبات ها دویدم و قبل از اینکه بهشون برسم، پامو گذاشتم روی یکی از ماشین ها و شمشیر هامو فعال کردم،پریدم روی هوا و بطر چرخیدم . تا فرودم، همشونو نابود کرده بودم. )
صبا: میبینی، به کمکم نیاز داشتی. ( تفنگم و دراوردم و به پشت سر واندا شلیک کردم.) واندا: ممنون. صبا: قابل نداشت ، بهش عادت میکنی. استیو: میبینم بعضیا تقلید میکنن. صبا: فقط یه تیکش شبیه تو بود بقیش امضای کار خودم بود. استیو: قبوله. کلینت: وقتشه یکم خودی نشون بدم، شماها خجالت بکشین. ( کلینت ۳ تا تیر برمیداره و همزمان ۶ از روبات هارو از پا درمیاره.) صبا: show off. ( شهر شروع به پرواز کرد. مردم درحال فرار بودن و صدای جیغ و داد کل شهر و فرا گرفته بود. تونی درحال پیدا کردن راهی برای پایین اوردن شهر بود ، ثور و ویژن درحال مبارزه با اولتران بودن... ضربان قلبم بالا رفته بود از کاری که قرار بود بکنم هیچ اطمینانی نداشتم. تاحالا وسط یک جنگواقعی نبودم، روبات ها زیاد شده بودن و احاطم کرده بودن. نفس عمیقی از تمام وجودم کشیدم ...) صبا: فرایدی ! فرایدی: بله خانم؟ صبا: ارتباط ایرپاد منو با بقیه قطع کن و موسیقی پخش کن. تونی: یعنی چ.... فرایدی: ارتباط قطع شد. چه موسیقی پخش کنم؟ صبا: عاممم، Another One Bites The Dust .
(🎶Steve walks warily down the street With the brim pulled way down low Ain't no sound but the sound of his feet, Machine guns ready to go Are you ready hey, are you ready for this? Are you hanging on the edge of your seat? Out of the doorway the bullets rip To the sound of the beat Another one bites the dust Another one bites the dust And another one gone, and another🎵) Saba: And another robots bites the dust yeah! فیوری: سلیقه تو پسندیدم. صبا: اه مزاحم. فیوری: عذرخواهی میکنمبابت مداخلم. اما باید چند نفر و از توی اون ساختمون بیاری بیرون، داخل سفینه. صبا: باشه.( یه خانواده گیر کرده بودن توی ساختمون، در و شکستم و وارد شدم همشونو خارج کردم و تا سفینه حمل و نقل اسکورتشون کردم.)
ناتاشا: همه رفتن؟ صبا: فکر کنم. ناتاشا: من میرم سراغ بروس. توبا کلینت سوار شو . کلینت: بیا بچه. اینجا داره منفجر میشه. صبا: با بچه گفتنات اوکیم ولی دیگه stupid نیستم که. زن: کستل! ... کستل! . صبا: منم باهات میام! کلینت: اینجا بمون! من برمیگردم. ( صبا: پرتال باز... پرتال بسته پرتال باز... پرتال باز پرتال بسته پرتال باز.... من میتونم انجامش بدم. هوف! یک ... دو ... سه.) پیترو: هی!؟ من .. من و کجا اوردی؟ صبا: یک ...دقیقه ..صبر کن... ( اینجانب ، گلاب به روتون ، بالا میاره.) پیترو: اوه، حالت خیلی بده. من... جلوی؟هاکآی بودم؟ ... صبا: آهه ، این بدترین کاری بود که تو عمرم کردم. پیترو: چیکار کردی؟ صبا: خب، میدونی. پرتال کردم به دنیایی که تو از قبل توش پخ پخ شده بودی، بعد بدنتو از تو قبر دراوردم، همزمان زیر تو پرتال باز کردم و زیر بدن بی جانت هم همینطور و یه پرتالم به اینجا. به خاطر همین یکم رو دل شدم. حس میکنم تنظیماتم بهم ریخته. پیترو: چرا باید بدن منو می اوردی اینجا؟ صبا: بالا خونتو دادی اجاره؟ جنابالی داشتی خودتو فدا میکردی، و بایدم فدا شده میموندی. البته فعلا. پیترو: من میخوام برگردم پیش خواهرم.
صبا: همین دیگه، نمیتونی. من با تمام پولی که این چند سال جمع کرده بودم...( چاپیده) یه سوییت کوچیک اینجا گرفتم برات. فقط دو روز میتونی داخلش بمونی بعدش باید از اینجا بری. پیترو: اینجا کجاستتتت! منو برگردون. صبا: ای آدم نفهم، اینجا ایتالیاس، روم. احمق اگر کوچک ترین تغییری داخل آینده خواهرت ایجاد بشه، کل دنیااااا، تاکید میکنم کل هستی و خط زمانی تصمیم میگیره من و تورو حذف کنه. جوری که دیگه هیچ وقت برنمیگردیم. من این وسیله رو برات ساختم. دوتا دکمه بیشتر روش نیست، پس یکم از مغزت استفاده کن، دکمه ی قرمز و وقتی فشار میدی که توی دردسر افتادی. یک راهه مطمئن به منه. منم سریع میام. اما .. ببین الکی و محض شوخی بزنی، خودم میام از جهان حذفت میکنم. نکته ی بعد، وقتی این دکمه سبزه، روشن شد.... میتونی برگردی. پیترو: کی روشن میشه؟ صبا: هعی..چند سالی طول میکشه. پیترو: چند سال؟! برو بابا. صبا: احمق! اگر الان برگردی پیش خواهرت ، هم خودتو به کشتن میدی هم اونو من میتونم اونارو کنترل کنم. پیترو: اونا چین؟ صبا: حتی خودمم نمیدونم، یه مش.. عامم.. موجود؟ نامرعی؟ که شماها نمیتونین ببینینشون. پیترو به حرف من گوش بده، چند سال که تحمل کنی و زندگیتو بکنی، میتونی برگردی پیش خواهرت. پیترو: چرا این کار و کردی؟ صبا: به خاطر واندا. پیترو: باش، قبول میکنم، فکر کنم باید برگردی. صبا: آره، من دیگه میرم. مواظب خودت باش. خدافظ.
تونی: کدوم گوری بودی؟ صبا: هی ادم باش کلا یه ربع نبودم. استیو: فکر کردیم... تو شهر موندی. صبا: فعلا که خوبم. ناتاشا: پات چیشده؟! ( نگاهی به پام کردم... لباسم غیر قابل برش بود... ولی پاره شده بود، پای چپم اندازه ی ۱۵ سانت پاره شده بود. اههههه شت.) صبا: عه فک کنم متوجش نشدم . تونی: منم ایرپادمو قطع میکردم و اتصال و قطع میکردم بعد آهنگ راک پخش میکردم و بین روبات ها میرقصیدم اینجوری میشدم دیگه. صبا:😂😂 اوکی ، غلط کردم، الان داره میسوزه، کمک. ناتاشا: بیا بریم دستشویی برات بخیش کنم.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی🤍✨
به رمان منم سر بزنید خو و لایک و نظر مهمونم کنید ❤️🔥
مایل به حمایت و پین؟!
چیزی که زیاد دارم آهنگ مورد علاقست😭😂
صبای پددصگگگ منم زندگیتو میخواممم
حالا انقدرم خشونت نیاز نیست😔😂
عایا اون خانواده ای که اسکورت کرد خانواده زیمو نبود؟
عااا آی دونت نو
شاید نکتش همینه...اگر جنگ داخلی اتفاق نمی افتاد وقتی تانوس حمله کرد با هم میبودن و شکست نمیخوردن
ولی از طرفی اگر جنگ داخلی نبود ناتاشا هیچوقت خانوادشو نمیدید
Lunch, I wanna be your slave, another love, little me و غیره
به به پسندیدم
پاپ کورن های کپ رو دادید به کلینتتتتتتتتت
من آهنگ گوش نمیدم..
هعی... how do you live mannn
@Rocket خوشگله
تهرانم😔
______
عه منم همینطور، کدوم منطقه؟😔
منطقه ۲ نزدیک به ۵😔
من منطقه ۷
@Rocket خوشگله
الان میتونم حسرت اینو بخورم که حضوری ننیتونم ببینمت🥲
______
الان من: نگو یادت رفته که کدوم شهر زندگی میکنه*
کدوم شهر بودی مگه؟😭
تهرانم😔
@Rocket خوشگله
دیگه بسگی به موودم داره... اگه راک باشه که همینا با لد زپلین چند تا از آهنگاش البته... بعد مثلا اگه یهو حالم بد بشه اینا لانا دل ری بعد ادل بعد شاید امینم . برای داستانایی هم که مینویسم تیلور سوییفت😔
______
عهه منم لد زپلینو میخوام گوش کنم، هنوز بهش نرسیدم، لانا دل ری و ادلم گوش میدم، امینم هم یه موقعایی میگوشم، تیلور سوییفت زیاد نه
الان میتونم حسرت اینو بخورم که حضوری ننیتونم ببینمت🥲