اما همین که خواستم از اونجا برم یه پوشه ی مشکی از توی کیفم در اوردم و پرت کردم روی میزشون و گفتم" توی این پوشه یسری اطلاعات هستش گفتم شاید لازمتونبشه ولی قبلش خواستم بگم این منصفانه نیست که شما ها اینجا لم بدین و من همه ی کار ها رو بکنم آخر سر هم همه چیز رو به نام خودتون ثبت کنید"
بعد از این حرف به هازلی نگاه کردم که صورتش از شدت عصبانیت قرمز شده بود. که البته باید بگم من از این نگاه ها زیاد دیدم.به هر حال من کار خودم رو کردم و با اعتماد به نفس زیاد اونجا رو ترک کردم.از در ژانی ور که اومدم بیرون دیدم مامانم با ماشینش اومده دنبالم
و من تمام اتفاقاتی که توی ژانی ور رخ داده بود رو برای مامانم تعریف کردم.مامانم که مثل همیشه دلسوز و مهربون گفت" عزیزم این یه کار گروهی هستش اگر تو امروز قهر کنی اون ها هم سر لج می افتن به نظر من که خیلی کار زشتی کردی" اولش به مامانم گفتم که اونا کار خیلی زشتی کردن اما بعدش فهمیدم خودم اشتباه کردم.
بعدش به مامانم گفتم دور بزنه که برم ژانی ور و عذر خواهی کنم.دوباره رفتم توی اون قبرستون آدمای زنده (ژانی ور ) تا رفتم پیش هازلی،هازلی پوشه رو پرت کرد سمت من و افتاد زمین. من با عصبانیت پوشه ر از رو زمین برداشتم. می خواستم یه تیکه بهش بندازم که هازلی گفت" مگه قرار نشد این یه کار گروهی باشه"
من گفتم " من اومده بودم تا معذرتخواهی کنم ولی با این رفتاری که شما ها داری یه تف هم از سرتون زیاده" هازلی داد زد" گمشو برو بیرون" منم گفتم" با کمال میل ولی پوشه رو هم میبرم" پوشمو برداشتم و از اونجا رفتم.
عالی بود🌷
________________________________
یه قرعه کشی ۴۰۰۰۰ امتیازی داریم😉
هر شانس فقط ۳۰۰ امتیاز 🥳😁😇
پس بدووو شرکت کن تا از قرعه عقب نمونی😍👌🏻
به نظرسنجیم(قرعه کشی)سر بزنید🌱✨
پین؟ادمین اگه ناراحت شدی پاک کن