خب شاید اینم یکم بی مزه شد و لی بعد این پارت داستان بعده انگار میره قسمت بعدی این سه پارت ۱ قسمت بود
اول بالا رو بخون گلم 👆🏻👆🏻
*آنیا*بیغ بیغ بیغ صدای ماکروفر بود بدو بدو رفتم و چیکن مرغ هارو در آوردم و آوردم سر سفره شام (با کمک بابا) مامان گفت (حتما از دست پخت من که بهتر شده)منم گفتم (شاید)نمیخواستم مامانو ناراحت کنم اون مهارتشتوی خرد کردن مواد بود همشون یک اندازه و دقیق بودن ولی من اثلا نمیتونستم خرد کنم به هر حال غذا عالی شده بود و من برای فردا خیلی هیجان داشتم
(روز بعد)من درحالی که یک چرخ خرید توی دستم داشتم و بدو بدو داشتم میرفتم تو چون همه داشتن مسخرم میکردن که یکدفعه صدای جیغی شنیدم (بدویید تنبلا الان از کلاسم جا میمونم)نگاه کردم و دیدم بکی هست و ۳ تا خدمتکار داشتن دنبالش میدوییدن و هرکودوم یه چرخ خیلی با شکوه و سلطنتی دو طبقه رو داشتن میاوردن منم تعجب کردم و وقتی دیدم که همه چشما رفت روی بکی خیالم راحت شد و آروم به راهم ادامه دادم و به یک ور دیگه نگاه کردم و دیدم دامیان با دیدن چشمایی که روی بکی ببود ترسید و به خدمتکاراش آروم گفت یواشکی بیاین و صحنه ای بشدت خنددار رو دست کردن چهارتا مرد درش هیکل چرخ های سلطنتی خفنی رو گرفته بودن دستشون و نوکپا بدو بدو داشتن میرفتم من یکی که اون وسط پخش زمین شدم و از خنده روده بر شدم... (یک نکته دامیان برای ۲ دلیل ترسید یکی اینکه چشمایی که رفته بود روی بکی داشتن مسخرش میکردن و یکی دیگه اینکه اگی کس دیگه ای میفهمید که داره برای آنیا اینهمه وسیله می بره تا بهترین غذا رو درست کنه ترسید که دخترای دیگه بخوان آنیا رو اذیت کننن به هر حال اون از آنیا ششوخ ^ برعکس بخوانید^ میومد )
*دامیان* (زود باشین تا کسی شما هارو ندیده) اون دختره که از خنده پخش زمین شده آنیا نیست وایی الان همه به من نگاه میکنن (بدویید برین توی کلاس میز ۱۰ بزارین منم میام)بعد دستامو کردم توی جیبم و آروم و با آرامش راه رفتم اما آنیا هنوز داشت به من میخندید احساس میکردم دارم قرمز میشم بازم قلبم قاط زده بود چرا ؟
اصلا❎
اثلا✅
خیلی باحال بود
عالییی بوددد
عالی
به رمان منم سر بزنید خو و لایک و نظر مهمونم کنید ❤️🔥
مایل به حمایت و پین؟!
پارت بعددددددددد...😁💚
پارت بعددد