🐥💌
بعد از اینکه خانم ملکه اون پسر هارو از دورو بر میزم جمع کرد سمت من برگشت و گفت: -اوه معذرت میخوام آسیب که ندیدی موهات درد نمیکنه «این دختره دیگه کیه ؟چرا داره حال من رو میپرسه ؟وایستا نکنه ل.زه ؟اوه نه دختر پرسیدن حال بقیه که دلیل بر این نمیشه که اون فرد وایستا الان من دارم اوه شت لعنتی چت شده تو که نباید در مورد دختری که الان نجاتت داد اینجوری
فکر کنی » -هی دختر حالت خوبه ؟چرا جوابمو نمیدی ؟ از روی صندلی بلند شدم و با شجاعتی که معلوم نیست از کجا سر چشمه گرفته داد زدم _سلام دا یون هستم از دیدن شما خوشحالم خانم ملکه -خانم ملکه ؟ _(تن صدام رو آوردم پایین )خب راستش شما مثل یک ملکه به اون پسرا دستور دادین و به طرز عجیبی اون ها مثل موقعی
که یک ملکه به زیر دستش دستور میده عمل کردن برای همین میخوام به شما بگم خانم ملکه +وایییی خدا این کیوت ترین چیزی بود که تا به حال شنیده بودم نیاز نیست به من بگی خانم ملکه اسم من نونا... همین لحظه بود که معلم وارد کلاس شد و همه بچه ها کنار هم نشستن و جالبی داستان اینجا بود که خانم ملکه
دقیقا کنار من نشسته بود(باذوق گفت) پس یعنی این میتونه نشون دهنده این باشه که من یک دوست پیدا کردم؟؟؟
اینم از پارت دوم امیدوارم خوشتون بیاد لایک و کامنت فراموش نشه 🐥💌
لطفا این پارت رو اینجوری تحمل کنید 😔🙁
سلام بچه ها بخاطر فاصله نداشتن نوشته هام معذرت میخوام راستش دست من نیست و خب من بینشون فاصله میدم ولی وقتی آپلود میشه اینجوری پشت سر هم میاد
معذرت سعی میکنم در پارت ۳ درستش کنم 😔😭
خیلییی خوبه رمان هات
میشهه بیشتر بنویسیی؟ 🥲🗿
عالیه:)
عالییییییی🌚
نایس
پرفکت ⭐💫
ممنون
تو و داستانات🛐🫂
مرسییییی کیوت 😍😘🐥💌
زیبا و منحصر به فرد