اینارو خودم نوشتم پس لطفا کپی نکنید ممنون
تنها بود از تنهایی حتی به دریا نیز چنگ میزد تا شاید دریا دستش را بگیرد موج های ریز دریا را ناارام جلوه میدادند او همچنان دستش را دراز کرده بود تا شاید دستی از تنهایی نجاتش دهد و به ناگَه دستی به سمت او دراز شد درست از زیر اب نمیدانست باید آن دست را بگیرد یا نه ولی دست اخر خودش را روانه آب کرد تا دست را بگیرد جلوتر و جلوتر رفت انقدر جلو که به دنبال آن دست زیر آب پنهان شد برای همیشه
توی راهرو ها قد برمیداشت به سمت مترو روانه بود ادم ها چپ نگاهش میکردند جلوتر رفت هر چه جلوتر میرفت نگاه ها هم بیشتر میشدند نمیدانست که مشکل از اوست یا انها مشکلی دارند چشمانش را فشرد و دوباره باز کرد ایندفعه ادم ها هیولاهای بزرگی شده بودند حتی حرف هایشان را هم نمیفهمید دلیل ان نگاه ها را میدانست او از اجتماع میترسید ولی اکنون چه باید میکرد ادم های آنجا نزدیک و نزدیک تر می امدند انقدر نزدیک که از خواب پرید
به دیوار زل زده بود رمق نداشت بیشتر از این چشمانش را روی آن کتاب مزخرف متمرکز کند کتاب را به گوشی ای پرت کرد و فقط به دیوار زل زد چشمانش درد میکرد مغزش داد میزد که تمومش کن تموم کن فکر کردن به اون فرمول های لعنتی رو ولی نه اون باید میفهمید اگر این امتحان رو میافتاد دیگر اورا قبول نمیکردند امتحانش مدرکش افتخار خانواده اش شغل اینده اش همه و همه به این امتحان وابسته بود فرمول ها روی دیوار نقش میگرفتند و بزرگ و بزرگتر میشدند جوری که او واقعا داشت زیر انها له میشد..
خب تموم شد متن ها قرار بود زیبا و جذاب باشن ولی بیشتر دراماتیک شد خب اشکال نداره من تلاشم رسوندن احساساتیه که درون همه ما هست و بعضیامون ازش رنج میبریم پس اگه خوشتون بیاد برام کافیه
من چرا همه رو لایک کردم یادم رفته کامنت بزارم خدااا ( حافظه ماهی )
ولی خیلی قشنگ بوددددد باباییی 🥺✨ بازم بزار ✅🙂
:) مرسی دختر خوشگلم
^-^
اه زندگی ://
اه واقعا
بازم واقعا
زیبا بود :)
داستانت عالیه (:
مطمئنم میتونی یکی از
بهترین نویسنده ها بشی !🌷
همینجوری به کارت ادامه بده و
از خودت بهترین نویسنده رو بساز .🔮
با آرزوی موفقیت:لونا 🌷
حرفات قشنگ بود ممنونم))))
یه کتاب نوشتم ولی خب منتشر نکردمش
عالی
تنک یو
خیلی زیبا و حق بود خسته نباشی
:)) مرسی
خواهش
عالییییی♡
تنک یو :)