2 سال پیش 6 اسلاید 414 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی سرگرمی

نظرات بازدیدکنندگان (24)
  • من داداشم پارسال شهریور ماه که بابابزرگم فوت کرد ینی سال ۱۴۰۲ چند روز بعدش داداشم بهم گفت که یه خوابی دیدم میگم چی میگه خواب دیدم که داخل خونه مامان بزرگ اینا نصفه شب گرفتم خوابیدم بعد یهو حس میکنم یه نفر بهم زل زده چشمام که باز کردم دیدم بابابزرگ کنار دستم نشسته دستامو گرفته تو دستاش هیچی هم حرف اصلا نمیزنه و چشماش و صورتش خیلی قرمز بودن و می‌گفت حالتش مثل جن ها بود و می‌گفت خیلی ترسیدم که یهو از خواب پریدم😶
    فک کن اون موقع بابابزرم تازه فوت کرده بود و اونم درست یکی دو روز بعدش این خواب رو دید

  • خواب دیدم خواهرم یه جورایی خودشو خورد بعد تبدیل به بادکنک شد و ترکید😐

  • یبار خواب دیدم رفتم تو دستشویی از چشمام خ.و.ن. پاشید و با وحشت جیغ میزدم و سعی می کردم خ.و.ن رو کنترل کنم همینقدر یادمه

  • یه بار خواب دیدم از آشپز خونه که میام بیرون پدرم یه سینی جلوم گرفت گفت نون یا آب؟ یادم نمیاد کدوم رو انتخاب کردم ولی وقتی پنجره رو دیدم یه مرد با چشم و لباس خ.و.ن.ی از پنجره پرید داخل بعدش یه چسب در آورد نمی دونم چرا گفتم او نه بعدش یه حباب خونی دورم درست شد و از خواب پریدم

  • من وقتی بچه بودم یه خواب خیلی بد دیده بودم.
    من اخرین ادم زنده روی زمین بودم همه حشرات ادم ها حیوانات همه زامبی شده بودن فکر کنم به خواطر یه نوع پشه بود اخرش بعد از کلی درد سر اون نوع پشه اومد منم نیش زد زامبی شدم.

  • من چهار پنج سالم بود که این خوابو دیدم اونموقع زیر زمین زندگی می کردیم و زیرزمین هم کوچیک بود بنابرین دشویی دقیقا رو به روی جای خواب بود بعد خواب دیدم که از شیرهای دستشویی داره مواد مذاب میاد و میخواد منو غرق کنه.

  • ناظر بودم

  • من کلا تو بچگی یه خواب ترسناک داشتم هر دفعه هم همون و میدیدم ، اینکه من با یه دختر دیگه که نیمدونم کیه میریم تو یه خونه متروکه تاریک همه جا پارچه سفید کشیده شده بعدش یه آدمی که فقط چشماش معلومه و یه پارچه سفید هم روشه میاد سمتمون و بعد اون دختره می‌ره سمتش و من فرار میکنم و بعدم از خواب میپرم ولی خب بچگی ( الان نه ) اگر می‌پرسیدم از خواب دوباره می‌خوابیدم همون خواب دوباره تکرار میشد 💔😐

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.