خب خب خب اینم از پارت پنجم بچه ها 😅
8 اسلاید
نتیجه
مجموع امتیاز شما
امتیاز
تعداد پاسخ صحیح
تعداد پاسخ غلط
درصد صحیح
شما به درصد سوالات پاسخ درست دادید
خب خب خب اینم از پارت پنجم بچه ها 😅
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
درود، یبار خواب دیده بودم که دارم میرم کلاس موسیقی رفتم دستشویی، بعدش از پنجره دستشویی کانون، یه مار بزرگ رو دیدم
وقتی از بوفه دار اونجا پرسیدم گفت: از تارج اومده نیشش کش. نده هست، مامانم با بیل اونو گرفت پرت کرد اما اون اومد سمت من نصف شد و دوتا شد و بعدش ادم شد و جیغ زدم و بیدار شدمـــ....
بکرومرز چیه؟
خواب دیدم چندتا جن و ارواح اومدن کنارم بهم خیره بودن بعد یهو فرار کردم از خونه بدو زدم بیرون دیدم دوباره جلوم ظاهر شدن اومدم پشت فرار کنم یهو دیدم از چهار طرف محاصره شدم بعد تا اومدن خفه ام کنن و چاقو بزنن بهم از خواب پریدم😐😅😔😟
خواب دیدم که برا تولدم اون کسی که ازش بدن میاد مهربون شده بود بعد برام حرکات نمایشی انجام میداد که خورد تو سقف همه جا خونی شد و از سرش خون میومد🙂💔
😂👍
قبل خواب خواهرم یه داستان ترسناک راجب " اندرمن " ها برام گفته بود منم به زور خوابم برد . بعد خواب دیدم که همه ی اعضای خانوادم چشماشون مثل اندرمن ها بنفش شده و بابام بهم میگه :《 سه شب فرست داری باید یکی از این سه شب رو کامل بیدار بمونی تا دیگه اذیتت نکنیم!》
اندرمن یه کرکتر داخل بازی ماینکرفت هست دست ها و پاهای درازی داره و کاملا سیاهه و چشماش بنفشه اگه بهش زل بزنی میکشت و مجبوری دوباره بازی رو انجام بدی
جهت خالی نموندن کامنت
اما یه خواب سم
خواب دیدم تو مدرسه BTS برام تو آبدار خونه تولد گرفتن بعد من داشتم باهاشون م.ی.ر.ق.ص.ی.د.م
و خواب م.ر.گ پدر یکی از دوستانم دیدم که صورتش پر از خ.و.ن بود و یکی داشت میزدش بعد خبر رسید که بخاطر وجود ل.خ.ت.ه خون تو بدنش ف.و.ت شده
من خواب هام صادقه است و مرگ بقیه رو میبینم و همچنین آینده رو
یه بار از خونه مادربزرگم میومدیم بعد مامانم میگفت تو ماشین که بودیم به فاصله ۱۰ دقیقه خوابیدی و بیدار شدی گفتی باید برگردیم و ...
بعد مامان و بابام بهم توجه نکردن و رفتن خونه صبحش خبر رسید پدربزرگم سکته کرده و فوت شده
و منم یادمه خوابمو که از خونه مادربزرگم اومدیم بیرون و سوار ماشین شدیم بعد دیدم یه مار سیاه و بزرگ داره از در خونشون می ره بالا و مار سیاه تو خواب نشونه م.ر.گ.ه
خواب دیدم یه جایی تو محوطه جنگی بودیم
بعد پر از داعشی بود داعشی هاسرادم ها رو زنده زنده می ب..ردند
(یکم سمی شد ) بعد تفنگ دستم بود داعشی می کشتم خیلی لحظات بدی بود یعنی قیافه داعشی هارو باید میدیدین 😑
بعد دستگیر مون کردن و بردن تو صف ما تو صف بودیم که سر مون و بب..رند که یهو یه یه بشقاب پرنده اومد مارو کشید تو خودش یعد با زنگ آلارم بیدار شدم