دوستی به نام خودم
شب شده بود رفتم توی رختخوابم و دراز کشیدم وله فکر فرو رفتم:چند روزی هست که قلبم درد میکنه باید به مامان بابام بگم؟نه بابا چی میگه ولش کن.وخوابیدم؛خوابدیدم
بایه کوله پشتی کنار یه قفسه سینه بودم از تعجب شاخ در آورده بودم که اینجا کجاست؟ اما اما این صدای چیه صدای خیلی ضعیفی میشنیدم به سمت صدا رفتم تا رسیدم به پشت قفسه سینه وقتی به پشتش رفتم با چیزی که دیدم تعجب کرده بودم
اون قلب من بود ولی چرا زخمی بود؟ رفتم نزدیکتر وپیشش واستادم، ازش پرسیدم چی شده ؟گفت:زخمی شدم و خونریزی دارم خیلی درد میکنه دیگه نمی تونم تحمل کنم.وبهش گفتم چرا زخمی شدی گفت:همش تقصیر دوستای فیکته و ناخداگاه یاد حرف ها و تحقیرهای دوستام
افتادم و ناخواسته اشک توی چشمام جمع شد و مثل ابر بهار جاری شد. کوله پشتیم رو در آوردم و یه نگاهی بهش انداختم یه دوربین عکاسی و چند تا چسب زخم توش بود ؛چسب زخم هارو درآوردم و به زحمای
قلبم زدم و با دوربین یه عکس از همدیگه گرفتیم. یهو از خواب پریدم حیف همش خواب بود ساعت رو نگاه کردم باید آماده می شدم میرفتم مدرسه ،در کمدم رو باز کردم که با عکسی که منو قلبم گرفته بودیم مواجه شدم اون عکس رو برداشتم و لایک دفتر خاطراتم گذاشتم . جالبه بدونید من یه عادت جالب دارم اینکه همیشه برای هر خاطراتم یه اسم میزارم پس اسم این خاطره ی زیبا وبه یاد موندنی رو دوستی به نام خودم گذاشتم🖤🌌
میشه فرند شیمممم؟؟؟
زیبا بود
تستت لایک شد کیوت🫂♥
مایل به حمایت از پست آخرم؟؟
بله🌌
بله🥳
اولین کامنت💖
بک میدم🙂
پین؟