
بعد 8 ماه پارت جدید
چونمو گرفت و با دستمال پاک کرد. یکم خجالت کشیدم . enfp با نیش باز منو نگاه میکرد. نگاه entp طوری بود که انگار همین الان قراره منفجر بشه. بعد از چند لحظه گفتم infp: ها.. ا.. مرسی... estp بهم لبخند زد. entp قرمز شده بود. infp: عام.. entp خوبی؟ قرمز شدی...entp از سر میز بلند شد و با عصبانیت رفت توی دستشویی. estp پوزخند کوچیکی زد. بعد اونم رفت توی دستشویی. چند دقیقه گذشت. خیلی نگران بودم. از فضولی صداهای اطرافم رو نمیشنیدم. که با صدای enfp به خودم اومدم
چونمو گرفت و با دستمال پاک کرد. یکم خجالت کشیدم . enfp با نیش باز منو نگاه میکرد. نگاه entp طوری بود که انگار همین الان قراره منفجر بشه. بعد از چند لحظه گفتم infp: ها.. ا.. مرسی... estp بهم لبخند زد. entp قرمز شده بود. infp: عام.. entp خوبی؟ قرمز شدی...entp از سر میز بلند شد و با عصبانیت رفت توی دستشویی. estp پوزخند کوچیکی زد. بعد اونم رفت توی دستشویی. چند دقیقه گذشت. خیلی نگران بودم. از فضولی صداهای اطرافم رو نمیشنیدم. که با صدای enfp به خودم اومدم
(تستچی قاطی کرد اسلاید یک و دو یکی شد. ببخشید) enfp: هی! صدامو میشنوی؟ infp: اره اره ببخشید.. حواسم جای دیگه ای بود. enfp یکم خندید و گفت: وفتی میگم تو این دنیا زندگی نمیکنی دقیقا منظورم همینه. گفتم برو دنبال entp و estp. بعدش ی چشمک کوچیک بهم زد. سر تکون دادم. از جام بلند شدم و به طرف دستشویی رفتم. میخواستم وارد دستشویی بشم که صدای entp باعث شد ناخوداگاه وایسم. پشت در دستشویی وایسادم و گوش دادم. entp: من اول دوسش داشتم! estp: هیچکس اهمیتی نمیده! این باعث نمیشه اون هم تو رو دوست داشته باشه! entp: خب پس میزتریم خودش انتخاب کنه! داشتم فکر میکردم که دارن راجب کی حرف میزنن. که یهو صدای قدم هاشون نزدیک و نزدیک تر شد. سریع رفتم دور و وانمود کردم تازه دارم میام. از دور دست تکون دادم و دویدم سمتشون. باورم نمیشد. صورت هر دوتاشون...
صورت هردوتاشون پر زخم بود. هر دوتاشون طوری منو نگاه میکردن که انگار من ی خرگوشم و اونا دوتا گرگ گرسنه. به هم نگاهی کردن و سپس به من نگاه کردن. infp: بچه ها.... چیشده؟ estp نگاهی به entp کرد . entp: چیز خاصی نشده.. یکم صدامو بردم بالا چون خیلی غیر قابل پیشبینی بود و انتظارشو نداشتم. گفتم: یعنی چی که چیز خاصی نشده! صورتتون پر زخمه... شما که با هم دوست بودید... دعوا کردید؟ قیافشونو.. شبیه دوتا توله سگ شدین! حالا چرا انقدر مظلوم نمایی میکنین! estp: واو... تا حالا ندیده بودم انقدر زیاد حرف بزنی. entp: فقط دیگه سوال نکن. بهم اشاره کرد که بریم. با بچه ها ار رستوران رفتیم بیرون و خداحافظی کردیم. همه به سمت خونه خودشون رفتن
تو راه خونه نمیتونستم بهشون فکر نکنم. احساس میکنم..... نمیدونم... یا هر دوتاشون منو دوست دارن.... یا هر دوتاشون یکی دیگه رو دوست دارن...
ببخشید اضافه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
۲۲
عالی بودددددد من طرفدارentpعمم
حمایییییتتتتت
حمایتتتت
اااااا
پارت بعد پارت بعددددددد
خب بریم تا هش ماه دیگه
احتمالا تا قبل از اون پارت جدید نیاد
ᴛᴀʀᴀɴᴏᴍ シ سازنده
در حال رقصیدن زیر باران
| 1 روز پیش
تو بررسیه
چقدر خوشحالمممم
بعد هش ماههههههه
ارههه 😂
پارت بعدددددد
تو بررسیه
ایوللللللل