
ویروس زامبی جهان رو فرا گرفته و آرتین....
آرتین سریع گفت:اون چیه؟ مادر:خداحافظ. آرتین به سرعت به طرف مادرش دوید و صحنه کشته شدن مادر خود را دید،کنار جسد نشست و اشک ریخت. آریا به سمت آرتین رفت و دستش را روی شونه ی آرتین گذاشت و گفت: نگران نباش،اون رفت،ولی ما پیشتیم. آرتین چیزی نگفت و فقط کنار جسد مادرش اشک ریخت. انگار این تقدیر بود که مردم کسانی را که دوست دارند از دست بدهند.
فصل ۲ Chapter 2 پس از اتفاقات ناگواری که رخ داد پسران با نظر آریا به مغازه های اطراف رفتند تجهیزات مورد نیاز خود از جمله: نقشه کشور و قطب نما و چراغ قوه و مواد غذایی برای سفرشان برداشتند آنها در یکی از فروشگاه ها ماندند.
آرتین:طبق نقشه اگه ما بخوایم باهوش عمل کنیم باید به جاهایی که سکونت کمتره بریم. آریا: متأسفم آرتین ولی اگه بریم اونجا احتمال مرگمون خیلی زیاده.بنظر من باید بریم شمال کشور.چون اگه بخوایم برای غذا شکاری کنیم اونجا حیوانات بیشتری هست. بردیا که تا الان ساکت بود دهن وا میکند و میگوید:من با آرتین موافقم. آریا،فکر اینکه به شمال کشور بریم تو ذهن همه میوفته و قطعا همتون گیمای زامبی طور بازی کردید و میدونید که تو این وضعیت آدما هم به رحمی ندارند.
آرتین که هنوز آثار غم از دست رفتن مادرش در چهره اش مشخص بود میگوید:خب کجا باید بریم؟ آریا: طبق نقشه،جنوب سمنان کویره و هیچ سکونتی نداره و به ما نزدیک تره،تنها راهی که داریم. بردیا:اما خودت داری میگی کویر.چند روز نشده میمیریم. آریا:داریم میگیم چند روز،ما فقط چند روز وقت برای یه نقشه نیاز داریم.در ضمن یادت نره که باید هرچه سریعتر از شهر ها دور شیم،شاید تا الان به فکرشون نیافتاده که با انفجار زامبی هارو نابود کنند،اما بزودی.....
آرتین:درست میگی.باید همین الان حرکت کنیم. آریا:از پاکدشت تا جنوب سمنان چقدر راهه؟ بردیا:اگه بتونیم یه ماشین گیر بیاریم،حداقل دوساعت،چون باید از راه فرعی بریم. اما پیاده.... حداقل یک روز طول میکشه و...ما چون میخوایم مخفیانه بریم،دو روز. آرتین: فقط پاشید ازین خراب شده بریم.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیییییی
نمیدونم چرا ولی مناظرم بفهمم دختری ک توی کاوره کیه؟
البته فکر میکنم خواهر آرتین باشه نمدونم😅
منمممم
خواهرش خیلی کوچیک تر از خودشه😄
خب....ناراحت شدم. پس حالا دیگه صبر ندارم بفهمم چون تنها فرضیم اشتباه شد😅
میشه پارت بعدیو زودتر بدی؟!
عالییی
اگه ناظرا رد نکنن،چشم
بالأخره قسمت 5