خب خب بچه ها شما حتما غارتگران رو میشناسید اما متصفانه نه توی فیلم نه توی کتاب اشاره ی خیلی دقیق و کاملی به اونها نشده پس ما میخوایم امروز اونارو معرفی کنیم(ولی ی فیلم کوتاه از اونها ساخته شده)
اول از همه:غارتگران چهار نفر بودن که در سال ۱۹۷۱ وارد هاگوارتز شدن نام های اونجا جیمز پاتر،سیریوس بلک،ریموس لوپین،پیتر پتی گرو بود کلاه گروهبندی هر چهارتا ی اونها را در گروه گیریفیندور انداخت.از خمان روز اول جیمز پاتر و سیریوس بلک کنار یکدیگر نشستند و دوستای صمیمی شدن و بعد با ریموس لوپین و پیتر پتی گرو دوست شدن که در نهایت جیمز پاتر و همسرش لیلی پاتر به دست ولدمور کشته شدن
(اول از همه تک تک معرفیشون میکنم بعد ی داستان کلی ازشون میگم) جیمز پاتر:یک پسر اصیل زاده از خانواده پاتر جیمز در کودکی خانوادشو از دست داده چون پدر مادرش سن زیادی داشتن که صاحب بچه شدن و جیمز تنها بچه اونها بوده اون همیشه تنها بوده و این موضوع براش مثل ی حسرت شد در ۱۱ سالگی به هاگوارتز دعوت شد و در گروهگیریفیندور افتاد و به در سال ۳ شروع به اذیت کردن سوروس اسنیپ کرد. او همراه با دوستانش هر شب از هاگوارتز بیرون میامدن و به دنبال خوش گذرونی میرفتن پاترونوس او گوزن شاخ دار است و میتوند به شکل گوزن دربیاید او همراه با دوستانش ی گروه ساخت به اسم غارتگران انها ی نقشه فوق العاده ساختن(چون ساختن نفشه ای که همه ی هاگوارتز رو دقیق نشون بده خیلییی سخته)البته اختراهای دیگری هم داره او دانش آموز بازیگوشی بوده و همیشه درحال تنبیه شدن بوده همچنین او در تیم کوییدیچ هم حضور داشته اون برعکس بقیه خانواده های اصیل برایش مهم نبوده که کسی که باهاش دوست میشه چه نوع نژادی هست درنهایت درس سال ۵ با لیلی شروع به قرار گذاشتن میکند و بعد از رفتن از هاگوارتز با دوستانش یک گروهدیگر میشازد به نام محفل ققنوس و با ولدمورت میجنگد ولدمورت اول سعی میکندآنهارا جذب خود کند هم او همهمسرش(ولدمورت درصورت خاصی ماگل زاده هارو قبول میکنه چون لیلی توانسته بود چند تا مرگخوار رو ب.ک.شد.)اما آنها قبول نکردند و در جایی مخفی شدن در نهایتت درسن ۱۹سالگی بالی لی ازدواج میکنم(چون نمیخواست مثل پدر مادرشدیر ازدواج کند و در سن بالا بچه دار بشن و نتوانن بچشونو بزرگ کنن) و در سن ۲۱ سالگی صاحب ی فرزند پسر به نام هری جیمز پاتر میشود اما ولدمورت آنها را پیدا میکند و میکشد(دوست صمیمی او پیتر پتی گرو جای آنهارا به لرد لو میده)ود آخر فقط پسر آنها هری زنده میماند
سیریوس بلک سیریوس توی ی خانواده اصیل در سال ۱۹۶۰ انگیلیسی بدنیا اومد ی برادر هم داره به اسم ریگولوس بلک پدر مادر بسیار سختگیری داشت طوری که یک بار ازماگل ها حمایت کرد(گفت مامان مگه اون ها هم آدم نیستن پس چرا ما باید از اونها نتنفر باشیم اونها هم حق دارم جادو یاد بگیرن)و مادرش به شدت عصبانی شد و میخواست سیریوس رو تنبیه کنه(تنبیه های خیلی خیلی بد مثل ش.ک.ن.ج.ه کردن)اما ریگولوس به مادرس گفت مامان اون خیلی بچس(۵ سالش بود)بچاش منو تنبیه کن و مامانم ریگولوس رو تبیه کرد(ریگولوس آدم بدی نبود و برادرش رو خیلی دوست داشت ولی سیریوس یادش نمیاد که ریگولوس براش چه کارایی کرده)خب حتما نارسیسا و بلاتریس رو میشناسید اونها دختر عمو/دایی سیریوس بودن(توی اینگیلیسی به عمو دایی ی چیز میگن برای همین ممکن دختر دایی یا دختر عمو باشن)و توی اون زمان بخواطر اینکه خون اصیل همین طوری اصیل بمونه ا.ز.د.و.ا.ج فامیلی انجام میادن ممکن همه اعضای یک خانواده فامیلی بلک داشته باشن)اما نارسیسیا و بلاتریس ی خواهر دیگه هم داشتن(ببخشید اسمش اصلاا یادم نمیاد)اون ع.ا.ش.ق ی ماگل شد(تانکس) و با اون ازدواج کرد و کلا از شجره نامه پاک شد سیریوس از بچه گی همه ی این چیزارو دیده بود ولی باز هم از ماگل ها بدش نمومد درنهایت اون هم در سن ۱۱ سالگی به هاگوارتز دعوت شد و برعکس انتظارات خانوادش به گیریفیندور رفت پدر مادرش وقتی این خبر رو شنیدن واقعا عصبانی شدن و یجورایی آبروشون رفت(چون اصیل بودن و خمه فکر میکردن سیریوس هم مثل برادرش توی اسلایترین میفته)اون با جبمز پاتر دوست شد و گروه غارتگران رو ساختن یکی دیگر از اختراهای اون به غیر از نقشه غارتگران(موتور پرنده بود)همونی که توی قسمت اول هاگرید سوارش شده بود و هری رو پیش دامبلدور آورد سیریوس هم مثل جیمز به محفل ققنون پیوست و با ولدمورت جنگید وقتی که لیلی و جیمز به ی جای مخفی رفتن اون هم اون هم باخبر بود که اونها کجان و وقتی که فهمید که دوستانش به دست لرد کشته شدن و پتی گرو جای آنهارا لو داده با سرعت به سما تانه آنها رفت هری و موتور پرنده رو به هاگرید داد و خودش به دنبال پتی گروه رفت اما وقتی سیریوس پتی گرو رو پیدا کرد پتی گروه خیابان رو منفجر کرد و ۱۲ ماگل را به ق.ت.ل رساند و تظاهر کرد که خودش هم م.ر.د.ه و انگشتش را قطع کرد و ق.ط.ل لیلی و جیمز را گردن سیریوس انداخت و سیریوس به آزکابان رفت بهد از ۱۲ سال فرار کرد ولی نتوانست بیگناهی خودش را ثابت کند و دوسال فراری بود و درنهایت به دست بلاتریس لسترج م.ر.د(میدونم خیلی بد نوشتم ببخشییید)
ریموس لوپیننن اون یک پسر دورگه است که در ۵ سالگی توسط ی گورگینه(همونه که برای ولدمورت کار میکرد)درماه کامل گاز گرفته شده و هر بار که ماه کامل بشه تبدیل به گرگینه میشه اون همیشه از خودش میترسیده و نا امید بوده اما هنگامی که دامبلدور اورا به مدرسه دعوت میکنه یکم اعتماد بنفسش بالا تره میره ولی باز هم میترسد که به کسی آسیب بزنه ریموس عزیز ما خیلی خجالتی و درونگراست و اون اوایل زیاد با کسی حرف نمیزد اما کم کم با سیریوس و جیمز دوست میشه دامبلدور که میدونه ریموس گرگینس براس ی دختر توی حیاط میکاره(همون بید دیونه که همرو میزنه😂)که وقتی گرگینه شد بره اونجا که به کسی آسیب نزنه و البته دامبلدور بهش معجون هایی هم میده که بخوره گرگ نشهو وقت دوستانش از این موضوع باخبر نیشن به اون کمک میکنم و این باعت صمیمی شدن رابطه اونها میشه ریموس هم مثل بقیه عضو غارتگران بود و بعدشم محفل و بعد از مرگ لیلی جیمز مخفی میشه(آها راستی میگن اولینکسی که لیلی بهش گفته که بارداره ریموس بوده نمیدونم واقعه ای یا نه ولی لیلی با ریموس خیلی خوب بوده)خلاصه توی سال سوم معلم هاگوارتز میشه ولی اختراج میشه(خودتون میدونید چرا بخدا انقدر تایپ کردم دستم کند😂)امیدوارم ناظر قبول کنه چون خیلی برای این پست زحمت کشیدم)بعد هم با میفندورا تانکس آشناشد و ع.ا.ش.ق.ش شد ولی اول نمیخواست باهاش ا.ز.د.و.ا.ج کنه چون اون ی گورگینه بود ولی تهش ا.ز.د.و.ا.ج کردن و صاخب ی بچه به نام تدی شدن ولی در ج.ن.گ.هاگوارتز هردو م.ر.دن و تدی پیش مادربزرگش بزرگ شد البته پدرخوانش هریه
و در آخرررر پیتر پتی گرو(دلم نمیخواد زیاد راجب ایشون صحبت کنم چون باعت م.ر.گ خیلیا شد پیتر پتی گرو ی حادوگر دورگه با ظاهر تپل و قد کوتاه ی پسر ترسو تنها که نمیدونم چرا داگبلدور اصلا آوردش هاگوارتز و چرااا کلاس گروه بندی انداختش توی گیریفیندور😐 اون اومد هاگوارتز خودشو خیلی میچسبونده به جیمز سیریوس برای همین قبولش کردن میتونه بشه موش و هیچی غیر از نقشه درست نکرد(قشنگاز طرز تایب کردنم معلومه توی دلم داره به پتی. گرو چی میگم😂)بعدش به لیلی و جیمز خ.ی.ا.ن.ت کرد و حاشونو لو داد و مرگ خواهر شد و فرار کرد برای ۱۲ سال موش رون بود(اسکبرز) یا همون خال خالی که اول موش چارلی بوده فکر کنم بعدش فرار کرد و دستشو برای لرد کند و لرد براش دست طلا گذاشت(فکر کنم طلای ۲۴ عیار گذاشته😂)خلاصه. در نهایتم دستش به خودش خورد و طلا شد😂😂😂همین(ببخشید ازش عکس نداشتم)
و دیگه واقعا در آخر غارتگران کیا بودن دم باریک(پیتر)مهتابی(ریموس)شاخ دار(جیمز) پانمدی(سیریوس) ۴ دوست که برای سوروس اسنیپ قلدوری میکردن همه ی قوانین های هاگوارتز رو زیر پا گذاشتن و هر کدوم تبدیل به ی حیوان میشدن جیمز (گوزن)ریموس(گرگینه) سیریوس (سگ)پتی گرو(موش)اونها به هری کمکهای زیادی کردن(بخواطر نقشه)وبه ماهم درس خوبی یاد دادن(به هیچ کس اعتماد نکن(اشاره غیر مستقیم به پتی گرو😂)
خب بچه ها تموم شد ببخشید خیلی خیلی ببخشید که بد شد من خیلی وقته پاتر هدم ولی به دلایلی(مدرسه،درس،دبیرستانننننننن)مجبور شدم یکم از عشقم به هری پاتر کم کنم و الان دوباره شروع کردم یکم از یادم رفته شما ببخشید💙🦋ناظررر تورو خدا اینو رد نکن بخدا خیلی براش زحمت کشیدمم ممنونننن🦁❤️💚🐍💙🐦⬛💛🐥
اسم اون فیلم کوتاه که گفتی چیه؟
اسلاید۳ برعکسه
@♡ Helia ♡
اگه کتابو خونده باشی می بینی نوشته خود دامبلدور هم نمیخواسته اخراجش کنه
______
کتابو خوندم ولی خوده ریموس میگه والدین دلشون نمیخواد من اینجا باشم ولی خوده بچه ها با ریموس مشکلی نداشتن و همه دوسش داشتن
لوپین اخراج نشد استعفا داد
اگه استعفا نمیداد اخراج میشد
اگه کتابو خونده باشی می بینی نوشته خود دامبلدور هم نمیخواسته اخراجش کنه
@Nebula
آخه گنا داشت ولی خب چه میشه کرد
______
جیمز پاتر بخواطر اینکه توی بچگی پدرو مادرشو از دست داد یکم بچه شیطون غیر قابل تحملی شد و دوست داشت برای بقیه قلدری کنه اعضای گروهم نمیتونستن روی حرفش حرف بزنن بعدم اسنیپ هم زیاد سعی نمیگرد ازشون انتقام بگیره اوناهم بیشتر اذیتش میکردن
تقریبا میشه کل زندگی رو در این ها دید درسته ، شاید اگر اسنیپ بیشر مقاومت میکرد موفق میشد
اما من یک سوال حل نشده دارم چرا گروه غارتگران اسنیپ رو اذیت میکردن؟
تفریحشون بود بعدش اسنیپ به لیلی نزدیک بود و جیمز از این موضوع ناراحت بود
آخه گنا داشت ولی خب چه میشه کرد
فرد و جرج چون مثل خودم کرمو ان😂✨
منطق همه ی فیلما:هر کی یه عضو طلا تو بدنش داره باید اون عضوش به بدنش برخورد کنه تا بمیره و هیچ روش دیگه ای واسه مردنش مجاز نیست:///(البته من از پیتر بدم میاد واقعا خیلی ادم آش.غالی بودند همون بهتر ک مرد)
خیلی تست خوبی بود🌔
فقط یه چیزی راجبه اس ۳
داستانو درست گفتی ولی اسماشونو جابجا نوشتی
یعنی ریگولوس ۴ ساله گفتش مامان مگه ماگل زاده ها....
و سیریوس ۶ ساله گفت به جای اون منو تنبیه کن....
و بعد سیریوس کفشاشو درآورد و مامانش با چوب ک.ت.ک.ش زد و سیریوس از شدت درد فریادای بلندی میزد و گریه میکرد و ریگولوسم از ترس گریه میکرد💔😭
ممنون💚آها من چون خیلی وقت پیش اینو خونده بودم یادم رفته بود اگه دستم به مامان سیریوس برسه تیکه تیکش میکنم البته اون ادانشم مرده😭😂بچم سیریوسسسس
ینی تو مامان بزرگمی😂😳
پ.ن سیریوس بابامه
اس ۴ هم گرگینه ای که لوپین رو گاز گرفت اسمش گری بک بود
آره اسمشو یادم رفته بود
اس ۳ اسم خواهر نارسیسا و بلاتریکس آندرومیدا بود
اینم یادم رفته بود کلا حافظم برای اسم حفظ کردن خوب نیست😂