میدونم که اسم داستان با خودش فرق داره ولی به نظرم بهش میاد این اولین داستانه منه من تجربه زیادی ندارم اگه مشکلی یا اشکالی داشت به بزرگی خودتون ببخشید
این میا هست اون دختر مهربون و خجالت هست اون تو یه خانواده ای زندگی میکنه که اونو به فرزند خوندگی گرفتن خانواده اون توجه زیادی به اون نمیکنن و همیشه به میا زور میگن ولی میا چیزی نمیگه و هرچی خانوادش میگن میگه باشه خانواده میا به اون اجازه ادامه تحصیل ندادن و به جاش باهاش مثل خدمت کار ها رفتار میکنن
این ویلیام هست اون پسر سرد درونگرا و مهربونی هست ولی زیاد با کسی حرف نمیزنه خانواده اون خیلی سخت گیرن و انتظارات زیادی از ویلیام دارن ویلیام هم سخت تلاش میکنه تا این انتظارات رو بر آورده کنه ولی تحمل این حجم از فشار برای ویلیام سخته برای همین شبا به دونه این که خانوادش بفهمن از خونه میره بیرون تا یکم از اون فشار روی شونه هاش رو کم کنه
این ویل هست اون پسر مهربون شاد و برونگرایی هست و خانواده اون خیلی خوب هستن و از نظر مالی هم نشکلی ندارن و ویل رو خیلی دوس دارن ولی هم بچه درس خونیه
ایشون کلارا هستن دوسدختر سابقه ویلیام به دلیل خیانتبه ویلیام از هم جدا شدن
شروع مقدمه میا مثل همیشه می خواست شام درست کنه که دید مواده غذایی ندارن از زبان میا: وای نه مواده غذایی نداریم چیکار کنم اگه دیر شام درست کنم مادر خونده باز اعصبانی میشه میا زود کیفش رو برداشت و آروم در و باز کرد و بدونه اینکه کسی بفهمه دوباره در و بست رفت تو خیابون میا؛ از کدوم طرف برم که زود به بازار برسم وقت نداشت فکر کنه و شروع به دویدن کرد
اوه... وای..مردم ...از خستگی.. میا داشت نفس نفس میزد که یکی بهش گفت آروم بابا چه خبرته بیا آب بخور اون ویل بود میا که اون موقع نفس نفس میزد آب رو از ویل گرفت و خورد بعد از اینکه آروم شد گفت؛ممنون بابته آب ویل؛خواهش میکنم کار خاصی نکردم میتونم اسم تو بپرسم میا؛هان؟ ویل؛ خب باید اسم تو بدونم که صدات کنم میا؛آهان.. اسم من میا هست اسم تو چیه؟ ویل؛ اسم من ویل هست از آشنایی باهات خوشبختم بانو میا؛ بانو؟ ویل؛ آره دیگه میا؛ به نظرت من شبیه یه بانو ام؟ ویل؛ آره راستی چیشده بود که اونطوری میدوییدی بانو؟ میا؛ ای وای به کلا یادم رفته بود واسه چی اومدم بازار
ببخشید من باید برم کار دارم ویل؛باشه بانو تا دفع بعد خدافظ از زبان میا؛ ویل با یه لبخند گرم از اونجا رفت منم رفتم و خرید کردم و بدو بدو داشتم از جاده رد میشدم که یهو یه کامیون داشت به سمت من میومد از ترس هشکم زد و نمیتونستم تکون بخورم و دستاممو گرفتم روی دوتا گوشم فکر میکردم قراره بمیرم که یهو...
ما یه حکومت داریم به اسم 🌟girl🌟
اینجا فقط جای دختراست
میتونی از توی پروفایلم بری به لیست حکومت girl و بیوگرافی رو انتخاب کنی🌟
بعد بری به پروفایل TARA
توی نظرسنجی شون میتونی عضو شی🌟
اگه رفتی بگو از طرف آرامش اومدی😘
باشه زیبا؟
مایل به پین؟
پارت بعد رو کی میذاری؟
من عاشق اینجور داستانام 🫠
خیییییلیییییی قشنگ بودددد و خیلی دسوت دارم ادامش رو ببینم 🎀✨
ممنونمم
چرا اینقدر خوب مینویسی ؟ 🫠💜
چرا ویل و ویلیام اینقدر ک،ر،اشن ؟ 🫠💜✨
مرسی تو چرا انقدر خوبی؟^-^
نظر لطفته✨
فداتم
آفرینننننن
جالب بود!
عالی(:
از همین مقدمه عاشقش شدم🤌🏻🤌🏻❤️🩹🤝
کی میزارییییییی؟؟ ☠️🫀
واقعا
خیلی ممنونم خوشحالم خوشت اومده
به زودی میزارم🌹🌹🌹